English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
lost head U افت بار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lost U گمشده
lost U منحرف
lost U ضاله
lost U از دست رفته تلف شده
lost U گلوله ناپیدا
lost U گم شده
Get lost! <idiom> U دورشدن
lost U مفقود
i lost my a U دار و ندار خود را گم کردم همه چیز از دستم رفت
lost U شکست خورده گمراه
lost U زیان دیده
lost U از دست رفته ضایع
lost causes U هدف تحقق نیافتنی
lost cause U هدف تحقق نیافتنی
to get lost U گم شدن
to get lost U گمراه شدن
to get lost U گم کردن
lost cause U جنبش یا آرمان از دست رفته
lost causes U جنبش یا آرمان از دست رفته
sleep was lost to me U خواب بمن حرام شد
lost document U مدرک گم شده
lost time U زمان گمگشته
She lost her way home . U راه خانه اش را گه کرد
lost article U لقطه
lost cluster U تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
I have lost my wallet . U کیف پولم را گه کرده ام
lost time U زمان مفقوده
lost mass U افت جرم
lost article U شیئی گمشده
To be lost . To disappear . U ازمیان بر افتادن
contact lost U هدف ازمیدان تعقیب خارج شد
contact lost U هدف گم شد
i lost the train U قطار را از دست دادم
i lost sight of it U از نظرم نهان گشت
lost chain U زنجیره از دست رفته
i lost my friends U دوستان خود را از دست دادم دوستانم از من جدا شدند
i have lost all patience U طاقتم طاق شده است
we lost sight of him U از نظر ما ناپدید شد او را گم کردیم
i lost the train U به قطار نرسیدم
lost child U طفل لقیط
She lost her loved ones . U تمام عزیزانش را از دست داد
He lost everything that was dear to him. U آنچه برایش عزیز بود از دست داد
lost animal U حیوان گمشده
lost animal U حیوان ضاله
lost and untraceable U غایب مفقودالاثر
lost target U تیر خطا
to count for lost U از دست رفته بحساب آوردن
lost documents U اسناد و مدارک گم شده
lost ball U گوی گم شده در مسیر بازی گلف که به فاصله 5 دقیقه پیدا نشود
contact lost U تماس قطع شد
We lost our way in the dark. U راهمان راتوی تاریکی گه کردیم
she has lost her roses U چهره گلگونش زعفرانی شده است
he lost the seat U مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
He has lost count. U حساب از دستش دررفته
he lost his reason U عقل یا هوش خودرا ازدست داد
lost chain U زنجیره گم شده
long-lost U کسیکهمدتهایمدیدیاسترویتنشدهاست
no love lost <idiom> U سوء نیت ،احساسبدی داشتن
he lost the seat U دوباره بوکالت برگزیده نشد
Time lost cannot be won again. <idiom> U فرصت غنمیت است نباید از دست داد.
lost wax process U ریخته گری با مدلهای مومی
lost wax process U فرایند مدلهای مومی
We should not have lost sight of the fact that ... U ما نباید فراموش می کردیم در نظر بگیریم که ..
lost property office U دفتر اشیای گم شده
We lost the case . We were convicted. U دردادگاه محکوم شدیم ( دعوی را باختیم )
She lost her husband in the crowd . U شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
Did you ever find that pen you lost ? U قلمت که گم شده بود پیدا کردی ؟
The ship and all its crew were lost . U کشتی با کلیه سر نشینانش گه ( مفقود ) شد
I have lost my interest in football . U دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
the army lost heavily U ارتش تلفات سنگین داد
I have lost a lot of blood. U خون زیادی از من رفته است
I did it unwittingly. I lost count. U از دستم دررفت
to recover lost time U وقت گمشده را جبران کردن)
to sighfor lost days U افسوس روزهای تلف شده راخوردن
Get lost ! scram ! Beat it! Get out !Get out of my sight ! Be off with you ! U برو گمشو !
He lost control of the car and swerved towards a tree. U او [مرد] کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
head to head polymer U بسپار سر به سر
head way U پیشرفت
keep one's head U خونسردبودن
one way head U سریکجهته
head way U بجلو
head down U دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head off U دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
off with his head U سرش را از تن جدا کنید
head for U به سمت معینی در حرکت بودن
to keep one's head U ارام یاخون سردبودن
to go off one's head U دیوانه شدن
to get anything into ones head U چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
well head U سر چشمه
with head on U سربه پیش سر به جلو
R/W head U وسیله
R/W head U HEAD WRITE/READ
head to head U رقابت شانه به شانه
head up U بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
head way U بلندی طاق سرعت
head way U پیشروی
head-on <idiom> U برعلیه کسی بودن
from head to f. U ازسرتاپا
over one's head <idiom> U به مقام بالاتری رفتن
over one's head <idiom> U خیلی سخت برای درک
on/upon one's head <idiom> U برای خودش
keep one's head U دست پاچه نشدن
over head U هزینه سربار
keep one's head <idiom> U
head up <idiom> U رهبر
head-on <idiom> U فرجام مواجه شدن با
head off <idiom> U مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head well U مادر چاه
head well U چاه پیشکار
per head U متوسطمیانگین
go head U پیش بروید
go to head of U مست کردن
go head U ادامه بدهید بفرماید
get it through one's head <idiom> U فهمیدن ،باورداشتن
go to one's head <idiom> U مغرور شدن
head off <idiom> U به عقب برگشتن
head out <idiom> U ترک کردن
head U بخش بالایی وسیله
head U عازم شدن سرپل گرفتن
head U راس
head U نوک پیکان
head U دستشویی قایق بالای بادبان
head U طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head U انتهای میز بیلیارد
head U هد
head U عنوان مبحث
head U موضوع در راس چیزی واقع شدن
head U دماغه
head U ارتفاع فشاری
head U افت
head U سالار عنوان
head U ارتفاع ریزش سر رولور سر
head U دهنه ابزار
head U رهبری کردن مقاومت کردن
head U : سرگذاشتن به
head U ضربه با سر
head U موضوع
head U خط سر
head U دربالا واقع شدن
head U ریاست داشتن بر رهبری کردن
head U دارای سرکردن
head U مهم
head U عمده
head U فرق سرصفحه
head U سرستون
head U سردرخت
head U فهم
head U توپی کامل و سایر متعلقات
head U مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head U منتها درجه موی سر
head U سرپل توالت ناو
head U رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head U پیش رو
head U عناصر اولیه ستون
head U سرفشنگ
head U اصلی
head U شبکه یا بدنه
to head off U عازم شدن [گردش]
head-first U سربجلو
head-first U باکله
head first U از سر سراسیمه
head first U سربجلو
head first U باکله
head-on U نوک به نوک
head-on U روبرو
head-first U از سر سراسیمه
head U سر
head U کله
head U راس عدد
head U نوک
head U دهانه
Off with his head ! U سرش را ببرید !
head U ابتداء
head U انتها دماغه
head on U نوک به نوک
head U دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head U رئیس
head on U شاخ بشاخ
head U بعد بالایی کتاب یا بدنه
head on U از سر
head U دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head on U از طرف سر
head U وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head-on U از سر
head-on U شاخ بشاخ
head U اولین عنصر داده در لیست بودن
head on U روبرو
head-on U از طرف سر
to bob one's head U کوتاه کردن موی سر کسی
she has a well poised head U وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
sculptured head U سردیس
to knock head U سجود
to knock head U چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
sculptured head U پیکره سر ادمی
splash head U پاشش گیر
running head U خط عنوان هرصفحه در متن
scald head U کچلی
round head U سر گرد
to knock head U پیشانی برخاک نهادن
rivet head U کله پرچ
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com