Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
legislative body or assembly
U
هیئت مققنه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
legislative assembly
U
هیات مقننه
legislative assembly
U
مجلس قانونگذاری
legislative assembly
U
مجلس شورای ملی
membership of legislative assembly
U
عضویت مجلس مقننه
legislative
U
قانونی تقنینیه تقنینی
the legislative
U
قوه مقننه
legislative
U
مقنن
legislative
U
مقننه
legislative
U
قانون گذار
legislative
U
قانونگذار
legislative council
U
هیئت عالی مقننه در انگلیس مجلس مقننه
legislative periode
U
دوره مقننه
[سیاست]
legislative power
U
قوه مقننه
electoral legislative term
U
دوره انتخابیه
assembly
U
تولید
assembly
U
مونتاژ
assembly
U
محل بسیج افراد احتیاط
assembly
U
شیپور خاموشی دستگاه مرکب
assembly
U
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
assembly
U
مجمع نشست
assembly
U
تجمع
assembly
U
شیپور جمع
assembly
U
هیئت قانون گذاری
assembly
U
گروه
assembly
U
اجتماع انجمن
assembly
U
مجلس
assembly
U
محفل
assembly
U
تبدیل برنامه به کد ماشین
assembly
U
قرار دادن یک موضوع از بخشهای مختلف در کنار هم
assembly
U
زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
assembly
U
1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
assembly
U
نمایش یک برنامه اسمبلی که به ترتیب مکانهای حافظه مرتب شده است
assembly
U
نشانه هایی که برای نمایش دستورات کد ماشین در برنامه اسمبلی به کار می روند
assembly
U
کارخانهای که واحدهای آن از قط عاتی از کارخانه هایی دیگر و در کنار هم جمع شده اند
assembly
U
تعدادی دستورات کد اسمبلی که یک کار را تشکیل می دهند
assembly
U
نصب ساخت
assembly
U
اسمبلی گردهمایی
assembly
U
مجمع
assembly
U
نقطه الحاق هوایی
assembly
U
همگذاری
assembly
U
گردایش
assembly
U
مجموعه یک واحد کامل ازچندین قطعه
unlawful assembly
U
در CL سه نفر یا بیشتر را گویند که به قصد ارتکاب اعمالی که مخل اسایش و امنیت جامعه است گرد هم ایند
unlawful assembly
U
مجمع غیر قانونی
unit assembly
U
یک قسمت مجزا و مستقل از یک دستگاه یا وسیله
unit assembly
U
یک قطعه مجزا
cable assembly
U
مجموعه کابل و پیچ مجموعه کابل
assembly area
U
گمگاه
assembly area
U
منطقه تجمع
unlawful assembly
U
تجمع غیر قانونی
ball assembly
U
توپمجمع
bridge assembly
U
برآمدگیسیمها
bridle assembly
U
کنترلوزنه
needle assembly
U
مجمعسوزنی
spout assembly
U
سرشیرآب
tail assembly
U
قسمتهایدم
assembly tools
U
ابزار مونتاژ
assembly shop
U
کارگاه مونتاژ
assembly program
U
برنامه اسمبلی
assembly bench
U
میز مونتاژ
assembly fixture
U
تجهیزات مونتاژ
assembly instrudactions
U
مقررات یا دستورات نصب
assembly language
U
زبان همگذاری
assembly language
U
زبان اسمبلی
assembly of notables
U
مجلس بزرگان یا اعیان پارلمانی موقتی
cell assembly
U
مجتمع یاختهای
assembly list
U
سیاهه همگذاری
assembly listing
U
صورت برداری همگذاری لیست اسمبلی
assembly order
U
دستور مونتاژ وسایل
assembly order
U
دستورتعمیر دستور جمع شدن درنقطه تجمع
cable assembly
U
کابل
assembly program
U
برنامه همگذاری
assembly program
U
assembler
riotous assembly
U
اجتماع و مواضعه اشوبگرانه
major assembly
U
قطعه عمده
final assembly
U
نصب نهایی
final assembly
U
مونتاژ نهایی
pre assembly
U
نصب اولیه
assembly line
U
تیمار خط
assembly line
U
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly line
U
خط کلی
assembly line
U
خط تولید
paragraph assembly
U
جمع اوری پاراگراف
gear assembly
U
مجموعه چرخ دنده ها
national assembly
U
مجلس ملی
major assembly
U
قسمت عمده دستگاه
instruction for assembly
U
مقررات نصب
house of assembly
U
مجلس ایالتی
house of assembly
U
مجلس درجه دوم قانون گذاری
guard assembly
U
محفظه
general assembly
U
مجمع عمومی
general assembly
U
مجلس عوام
consmtituent assembly
U
مجلس موسسان
constituent assembly
U
مجلس موسسان
consultative assembly
U
مجلس شورا
duplexing assembly
U
دستگاه دو راهه
critical assembly
U
ترتیب بحرانی
guard assembly
U
الات محافظ روپوش جنگ افزار مجموعه روپوش
assembly line
U
خط مونتاژ
ready for assembly
U
اماده جهت نصب
assembly lines
U
خط مونتاژ
assembly lines
U
تیمار خط
assembly lines
U
خط کلی
assembly lines
U
خط تولید
assembly lines
U
دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
clandestine assembly area
U
منطقه تجمع قوای زیرزمینی منطقه تجمع نیروی پنهانی
national consulative assembly
U
مجلس شورای ملی
interchangeable end assembly
U
مجمعانتهاییمتحرک
object assembly test
U
ازمون الحاق قطعات
convoy assembly port
U
بندر محل تجمع کاروان دریایی
convoy assembly port
U
بندر محل تجمع ستون موتوری
the national consultative assembly
U
مجلس شورای ملی
outline assembly drawing
U
نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
assembly language instruction
U
دستورالعمل زبان اسمبلی
breechblock operating lever assembly
U
سطحبازکنندهگلنگدنتفنگ
basic unit assembly group
U
گروه ساختمانی
assembly order control number
U
شماره کنترل تعمیراتی
assembly order control number
U
شماره کنترل دستور کارتعمیر
body
U
دست
body
U
هیات
body
U
گروه یا یکانی از یک عده عمده عمده قوا
body
U
اطاق اتوبوس
body
U
نوشتار و اندازه پیش فرض برای بیشتر متن ها
body
U
1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
body
U
جسد
body
U
جسم
[بدن]
after body
U
قسمت پاشنه ناو
body
U
بدن
[کالبد]
in a body
U
همه با هم
body
U
دارای جسم کردن
body
U
اطاق ماشین جرم سماوی
body
U
بدنه
body
U
لاشه جسم
body
U
بدن
body
U
تن
body
U
تنه
body
U
غلیظ کردن
body
U
ضخیم کردن
body
U
متن پیام
in a body
U
جمعا
body
U
جسم
rigid body
U
جسم صلب
body and soul
<idiom>
U
با تمام وجود
to report
[to a body]
U
گزارش دادن
[به اداره ای]
the whole body of a nation
U
ملت
olivary body
U
بر امدگی جلو پیاز مخ برامدگی قدامی بصل النخاع
parant body
U
جسم مادر
middle body
U
قسمت میانه ناو یا کشتی
military body
U
هیئت نظامی
military body
U
هیئت رئیسه نظامی
primary body
U
جسم اولیه
organ of the body
U
عضو بدن
pineal body
U
جسم صنوبری
body odour
U
بویبدن-بویعرقبدن
the body politic
U
جامعه
to register
[with a body]
U
اسم نویسی کردن
[خود را معرفی کردن]
[در اداره ای]
[اصطلاح رسمی]
tipper body
U
بدنهتخلیهکننده
body wire
U
سیماصلی
body whorl
U
پیچبدنه
body tube
U
لاستیکبدنه
body shirt
U
بادی
body pad
U
بالشتکبدنه
body of nail
U
وسعتناخن
body of fornix
U
نوارسفیدزیرنیمکرههایمغز
body flap
U
زبانهبدنه
body search
U
بازرسیبدنی
over one's dead body
<idiom>
U
هرگز
camera body
U
بدنهدوربین
ciliary body
U
بخشمژهدار
triangular body
U
بدنهمثلثی
pylon body
U
بدنهستون
pylon body
U
بدنهبرج
vertebral body
U
استخوانمهره
vitreous body
U
قسمتمیداندید
body blow
U
سدیبزرگدربرابررسیدنبههدفی
hive body
U
بدنهکندو
fuse body
U
بدنهفیوز
circular body
U
صفحهمدور
bakelite0 body
U
بوفهباکلیت
body stockings
U
جامهی تنگ که به بدن میچسبد و بالاتنه و پاها را تا بالای زانو میپوشاند
the whole body of a nation
U
تمامی
the body politic
U
ملت و دولت
the body of a document
U
متن یک سند
the body of a carriage
U
بدنه یک کالسکه
streamline body
U
بدنه اتومبیل یاهواپیماکه ....تیزی شکل خودکمترباجریان هوامقاومت کند
soul and body
U
روح و جسم
solid body
U
جسم سخت
saturated body
U
بخار مشبع
The human body
U
بدن انسان
thyroid body
U
غده درقی
to a agarment to the body
U
جامهای را اندازه تن کردن
trapezoid body
U
جسم ذوزنقهای
body stocking
U
جامهی تنگ که به بدن میچسبد و بالاتنه و پاها را تا بالای زانو میپوشاند
wisdom of the body
U
خردمندی بدن
white body
U
بدنه سفید
whitcomb body
U
جسم ایرودینامیکی که به هواپیما اضافه میشود و سبب بهبود توزیع حجم اریارول میگردد
body-builder
U
بدنساز
foreign body
U
آنچهتصادفادرسرجایخودنباشد
To keep body and soul together.
U
زندگی بخور ونمیری داشتن
Never!over my dead body .
U
صد سال سیاه ( هر گه ؟ابدا" )
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com