Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
leading point
U
نقطه نشانه روی
leading point
U
نقطه نشانه روی در جلوی هدف متحرک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
leading zero
U
رقم صفر برای نمایش شروع عدد ذخیره شده
leading zero
U
صفر مقدم
in leading
U
در مرحله شاگردی یا نوچگی
leading
U
جداکردن سطرها
leading
U
فاصله خطوط
leading
U
هدایت
leading
U
نفوذ
leading
U
عمده برجسته
leading
U
مقدم
leading
U
پیشتاز
leading
U
عمده
leading
U
فضای بین خط وط متن چاپ شده یا نمایش داده شده
leading
U
راهنمایی
leading line
U
خط هدایت هواپیما
leading in wire
U
سیم انشعاب
leading string
U
ریسمانی که پیشتر کودکان رابوسیله ان راه رفتن می اموختند
leading case
U
نمونه یاسابقه قضائی
leading current
U
شدت پیش افتاده
leading edge
U
لبه مقدم
leading edge
U
لبه حمله
leading edge
U
اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
leading edge
U
لبه راهنما
leading indicators
U
شاخصهای اساسی شاخصهای پیشرو
desired leading
U
سمت حرکت مطلوب هواپیما یا ناو
desired leading
U
مسیر مطلوب
leading question
U
پرسش راهنمایی کننده
leading questions
U
سوال تلقینی
leading questions
U
پرسش راهنمایی کننده
leading diagonal
U
قطر اصلی
[ریاضی]
Car no. 6 is leading.
U
اتوموبیل شماره 6 ازهمه جلوتر حرکت می کند (درمسابقات )
leading lights
U
چشم و چراغ
leading lights
U
شمع محفل
leading lights
U
عضو مهم
leading light
U
چشم و چراغ
leading light
U
شمع محفل
leading light
U
عضو مهم
leading official
U
سرداور
leading question
U
سوال تلقینی
leading insurer
U
بیمه گر اصلی
leading article
U
سرمقاله
leading seaman
U
مهناوی یکم
leading zeros
U
صفرهای مقدم
leading articles
U
کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
leading articles
U
سرمقاله
leading sectors
U
بخشهای پیشرو
leading article
U
کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
leading sectors
U
بخشهای پیشگام
leading ship
U
ناو نوک
leading region
U
نواحی پیشرو
leading nations
U
ملتهای بزرگ
leading lady
U
ستاره زنی که نقش اول رادرنمایش یا سینما بعهده دارد
leading line
U
خط هادی
leading line
U
خط بستن زاویه سبقت به توپ
leading man
U
هنرپیشه مرد اول نمایش یافیلم سینمایی
leading marks
U
نشانههای هدایت
leading lady or man
U
بازیگر عمده
leading edge model
U
IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
men of light and leading
U
مردانی که بواسطه قوه رهنمایی صاحب نفوذمیشوند
leading edge flap
U
لبهبرجستهباله
leading edge tube
U
لاستیکلبهپیشتاز
By international standards Germany maintains a leading role.
U
در معیارهای بین المللی آلمان نقش پیشرو دارد.
point-to-point connection
U
اتصال نقطه به نقطه
point to point network
U
شبکه نقطه به نقطه
point to point line
U
خط نقطه به نقطه
0.42
[zero point four two]
[zero point forty-two]
[forty-two hundreths]
U
صفر ممیز چهار دو
[ریاضی]
blind leading the blind
<idiom>
U
The point is that…
U
چیزی که هست
beside the point
<idiom>
U
مسائل حاشیهای
let point
U
امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
come to the point
<idiom>
U
به نکتهاصلی رسیدن
point
U
محل یا موقعیت
point
U
پوینت
not to point
U
پرت بیجا
off to a point
U
باریک شده نوک پیدامیکند
on the point of going
U
در شرف رفتن
near point
U
نقطه نزدیک
not to point
U
بیرون از موضوع
point out
<idiom>
U
توضیح دادن
point
U
نشان میدهد
point to point
U
را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point
U
پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point
U
نقطه به نقطه
in point
U
در خور
in point
U
بجا
in point
U
مناسب
point four
U
رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
point four
U
چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four
U
اصل چهار
off the point
U
بطور بی ربط
off the point
U
بطور نامربوط
point to point
U
1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
far point
U
برد بینایی
three point
U
فن 3 امتیازی کشتی
zero point
U
نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
zero point
U
نقطه صفر
not to the point
U
خارج از موضوع
way point
U
ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
try for point
U
تلاش برای کسب امتیاز
to the point
U
بجا
to the point
U
مربوط بموضوع
to come to a point
U
باریک شدن
to come to a point
U
بنوک رسیدن
point
U
که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
off the point
U
بدون اینکه وابستگی داشته باشد
point
U
رسد نوک
point
U
هدف گیری کردن
point
U
گوشه دارکردن
point
U
ماده اصل
point
U
نوک گذاشتن
point
U
نشانه روی کردن
point
U
به سمت متوجه کردن
point
U
سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point
U
باریک کردن
point
U
درجه امتیاز بازی
point
U
ممیز
[در کسر اعشاری]
[ریاضی]
point
U
جهت
point
U
موضوع
point
U
قطبهای باطری یاپلاتین
to let it get to that point
U
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
One point for you.
U
یک درجه امتیاز
[ بازی]
برای تو.
point
U
سر
point
U
اشاره کردن
point
U
نقطه گذاری کردن ممیز
point
U
متوجه ساختن
point
U
نشان دادن
point
U
خاطر نشان کردن
the point is
U
اصل مطلب این است
point
U
نقطه
point
U
نکته
point
U
پایان
point
U
راس
to point to something
U
به چیزی متوجه کردن
to point to something
U
به چیزی اشاره کردن
point
U
امتیاز
point
U
نوکدار کردن
point
U
نوک
point
U
حد
point
U
مرکز راس حد
point
U
محل
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point
U
هدف
Now he gets the point!
<idiom>
U
دوزاریش حالا افتاد!
[اصطلاح]
point
U
نمره درس پوان
point
U
نقطه نوک
point
U
اصل
point
U
مقصود
point
U
محل مرکز
point
U
جهت مرحله
point
U
دماغه
point
U
نقطه گذاری کردن
point
U
نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point
U
مسیر
point
U
نقط ه
point
U
تیزکردن
point
U
نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point
U
نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point
U
محل شروع چیزی
point
U
درصد
point
U
مرحله قله
point duty
U
نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
point discharge
U
تخلیه نقطهای
point device
U
بی عیب
point estimation
U
براورد نقطهای
point of impact
U
نقطه اصابت
point function
U
تابع نقطهای
point of aim
U
نقطه هدفگیری در مسافتهاتی مشخص
point of contact
U
نقطه تماس
point target
U
اماج نقطهای
point estimation
U
تخمین نقطهای
point load
U
بار نقطهای
point fund
U
پاداش پایان فصل
point group
U
گروه نقطهای
point guard
U
موقعیت گارد
point imperfection
U
ناکاملی نقطهای
point elasticity
U
کشش نقطهای
point of no return
U
نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
point indentification
U
هویت نقطهای
point estimate
U
براورد نقطهای
point of contraflexion
U
نقطه تغییر خمیدگی
point target
U
هدف کوچک
point operation
U
عمل نقطهای
point of inflexion
U
نقطه عطف
point of intersection
U
نقطه بهم رسید
point of intersection
U
نقطه تقاطع
point of intersection
U
نقطه تلاقی
point of loading
U
نقطه بارگیری
point of presence
U
شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
point of regard
U
نقطه دید
point of weld
U
نقطه جوش
point of tow
U
نقطه یدک ناو یا قایق
point of sale
U
سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
point of sale
U
محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
symmetry point
U
نقطه تقارن
point of support
U
نقطه اتکا
point particle
U
ذره نقطهای
point of symmetry
U
نقطه تقارن
point plotting
U
رسم نقطه
point of fracture
U
نقطه شکست
point of honour
U
موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
point system
U
شرط بندی براساس امتیاز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com