Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
leading edge
U
لبه مقدم
leading edge
U
لبه حمله
leading edge
U
اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
leading edge
U
لبه راهنما
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
leading edge model
U
IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
leading edge flap
U
لبهبرجستهباله
leading edge tube
U
لاستیکلبهپیشتاز
Other Matches
leading zero
U
صفر مقدم
in leading
U
در مرحله شاگردی یا نوچگی
leading zero
U
رقم صفر برای نمایش شروع عدد ذخیره شده
leading
U
راهنمایی
leading
U
جداکردن سطرها
leading
U
هدایت
leading
U
نفوذ
leading
U
عمده برجسته
leading
U
مقدم
leading
U
پیشتاز
leading
U
عمده
leading
U
فضای بین خط وط متن چاپ شده یا نمایش داده شده
leading
U
فاصله خطوط
leading in wire
U
سیم انشعاب
leading sectors
U
بخشهای پیشگام
leading line
U
خط هادی
leading ship
U
ناو نوک
leading lights
U
چشم و چراغ
leading marks
U
نشانههای هدایت
leading zeros
U
صفرهای مقدم
desired leading
U
سمت حرکت مطلوب هواپیما یا ناو
leading question
U
سوال تلقینی
leading lights
U
عضو مهم
leading official
U
سرداور
leading light
U
شمع محفل
leading light
U
عضو مهم
leading light
U
چشم و چراغ
desired leading
U
مسیر مطلوب
leading questions
U
پرسش راهنمایی کننده
leading questions
U
سوال تلقینی
leading question
U
پرسش راهنمایی کننده
leading lights
U
شمع محفل
leading sectors
U
بخشهای پیشرو
leading seaman
U
مهناوی یکم
leading string
U
ریسمانی که پیشتر کودکان رابوسیله ان راه رفتن می اموختند
leading case
U
نمونه یاسابقه قضائی
leading current
U
شدت پیش افتاده
leading diagonal
U
قطر اصلی
[ریاضی]
leading indicators
U
شاخصهای اساسی شاخصهای پیشرو
leading insurer
U
بیمه گر اصلی
leading lady
U
ستاره زنی که نقش اول رادرنمایش یا سینما بعهده دارد
leading articles
U
کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
leading articles
U
سرمقاله
leading article
U
کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
leading article
U
سرمقاله
leading line
U
خط هدایت هواپیما
leading point
U
نقطه نشانه روی
leading point
U
نقطه نشانه روی در جلوی هدف متحرک
leading nations
U
ملتهای بزرگ
leading region
U
نواحی پیشرو
Car no. 6 is leading.
U
اتوموبیل شماره 6 ازهمه جلوتر حرکت می کند (درمسابقات )
leading man
U
هنرپیشه مرد اول نمایش یافیلم سینمایی
leading line
U
خط بستن زاویه سبقت به توپ
men of light and leading
U
مردانی که بواسطه قوه رهنمایی صاحب نفوذمیشوند
leading lady or man
U
بازیگر عمده
By international standards Germany maintains a leading role.
U
در معیارهای بین المللی آلمان نقش پیشرو دارد.
edge
U
برندگی
to take the edge off
U
کم زور کردن
on edge
U
مشتاق
on edge
U
بی صبر
on the edge of
U
درشرف
to take the edge off
U
سست کردن
edge
U
یال لبه
edge
U
کناره
edge
U
تیزی
edge
U
کارت کاغذی که سوراخ هایی دارد روی یک لبه برای نمایش داده
edge
U
به کار می رود
edge
U
اتصال طولانی که حاوی اتصالات فلزی است و اجازه تماس الکتریکی به کارت لبه میدهد
edge
U
تخته مدار چاپ شده که چندین نقط ه تماس روی لبه اش دارد که باعث وارد شده آن در لبه اتصال میشود
edge
U
فرایند یا مداری که با تغییر سطح
edge
U
سیگنال ساعت و نه خود سطح همسان میشود
edge
U
لبه دار کردن
to edge one's way
[towards something]
U
[به چیزی]
آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
edge
U
: کنار
edge
U
لبه
edge
U
نبش
edge
U
کناره تیزی
edge
U
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge
U
کم کم پیش رفتن
edge
U
اریب وار پیش رفتن
edge
U
پیروزی با فاصله امتیاز کم لبه اسکیت
edge
U
لبه اسکی حاشیه صفحه شطرنج
edge
U
دوره
have an edge on
<idiom>
U
سود بردن
on edge
<idiom>
U
خیلی عصبی وخشمگین
edge
U
طرف یک شی مسط ح یا سیگنال یا باس ساعت
take the edge off
<idiom>
U
رنجاندن
inner edge
U
لبهداخلی
edge finish
U
شیرازه بافی
[جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
I am edge . I am restive.
U
دلم شور می زند
edge-shaft
U
میله ستون لبه
upper edge
U
لبهفوقانی
tail edge
U
نوکلبه
edge length
U
درازای لبه
[ریاضی]
outer edge
U
لبهبیرونی
notched edge
U
لبهدندانه
edge-roll
U
ابزار سه ربع گرد
edge-moulding
U
گچ بری لبه
edge of rug
U
لبه و حاشیه فرش
fore edge
U
لبهجلوییکتاب
He is on edge. He is restive.
U
آرام ندارد (ناراحت است )
hob edge
U
قابگاز
razor edge
U
لبه تیز
straight edge
U
قد
razor edge
U
دم
razor edge
U
تیز
razor edge
U
پشته کوه که تیز باشد
razor edge
U
موقعیت بحرانی
razor edge
U
محل افتراق
reference edge
U
لبه مرجع
straight edge
U
کشو
straight edge
U
شمشه
mantle edge
U
لبهپوسته
trailing edge
U
لبه فرار
trailing edge
U
لبه پشتی
straight edge
U
خط کش
trailing edge
U
انتهای تیغه پروانه موتوروغیره
top edge
U
لبه فوقانی
tool edge
U
پخ
on the edge of one's seat
<idiom>
U
ناآرام بودن
straight edge
U
لبه مستقیم
doubled edge
U
لب گردان
knife edge
U
لبه تیز هرچیزی
aligning edge
U
لبه سیستم تشخیص حرف برای محل دهی به متن
aligning edge
U
لبه هم تراز
band edge
U
لبه نوار
beaded edge
U
لبه برگردانده شده
bend on edge
U
خم کردن لبه ها
betwixt edge
U
یخ اریب
bleeding edge
U
حاشیه نقشه
bleeding edge
U
حاشیه مخصوص ثبت اطلاعات حاشیهای
built up edge
U
لبه مخصوص نصب
change of edge
U
تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
deckle edge
U
لبه صاف کاغذ
knife-edge
U
لبه چاقو
double the edge
U
لب گردانیدن
edge beam
U
تیر کناری
edge card
U
یک تخته مدار که دارای قطعات باریک اتصال در طول یک لبه بوده و برای متصل شدن بارابط لبه طراحی شده است
edge coated
U
با روکش لبهای
abutting edge
U
لبه ضربه گیر
absorption edge
U
لبه جذب
knife edge
U
تیغه در
knife edge
U
لبه چاقو
knife edge
U
لبه تیغ
knife-edge
U
لبه کارد
knife-edge
U
لبه تیز هرچیزی
knife-edge
U
تیغه در
knife-edge
U
لبه تیغ
cutting edge
U
لبه برش
cutting edge
U
تیغه
cutting edge
U
تیغه قطع سازی
cutting edge
U
تیغه برش زنی
knife edge
U
لبه کارد
edge connector
U
رابط لبه
edge stone
U
سنگ نبشی
edge stone
U
سنگ نبش
edge stress
U
تنش تیغه
edge tool
U
الت برنده
edge triggered
U
با رها شدگی لبهای
edge weld
U
جوش لبهای
edge welding
U
جوشکاری دورهای
edge zone
U
اطراف لبه
edge zone
U
ناحیه لبه
false edge
U
قسمت سوم عقبی تیغه سابر
feather edge
U
لبه نازک
gilt edge
U
لب طلایی
gilt edge
U
ممتاز
gilt edge
U
مقدم درجه اول
gilt edge
U
بهترین
gripper edge
U
کاغذ گیر ماشین چاپ
guide edge
U
لبه راهنما
edge sharpening
U
دقیق کردن لبه
edge set
U
فشار برروی لبههای اسکی
edge rope
U
طناب کناری
edge perforated
U
لب سوراخ
edge notched
U
با بریدگی لبهای
edge notched
U
لب بریده
edge mill
U
اسیاب غلطکی
edge fillter
U
صافی چاکدار
betwixt edge
U
اریب کردن
edge detection
U
اشکارسازی لبه ها الگوریتمی که با استفاده ازان یک کامپیوتر یا ادم مصنوعی میتواند بفهمد که چه اشیایی را می بیند
edge pressure
U
فشار لبه
edge perforated
U
با سوراخهای لبهای
edge raise
U
بلندی لبه ورق
bevelled edge square
U
زاویه حاده
upper edge of the net
U
نوار بالای تور والیبال
edge fillet weld
U
جوش نواری دورهای
valence band edge
U
لبه نوار والانس
edge punched card
U
کارت لب منگنه شده
conduction band edge
U
لبه نوار رسانش
She is worried stiff . She is on edge .
U
دلش شور می زند ( نگرانی )
bevelled edge weld
U
جوش درز پیشانی
trailing edge flap
U
لبهبرجستهپشتیباله
edge cutter/trimmer
U
لبه بر
plate edge planer
U
دستگاه تراش ویژه لبههای ورقهای فلزی
graduated steel straight edge
U
شینه سنجش
She drove me round the edge of water .
U
جانم را به لب آورد
forward edge of battle area
U
لبه جلویی منطقه نبرد
Lets walk to the edge of water.
U
بیا تا لب آب قدم بزنیم
edge cross lap joint
U
اتصال نیم نیم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com