English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
labour act U قانون کار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
division of labour U تقسیم کار
divisions of labour U تقسیم کار
Labour Party U حزب کارگر
labour U کار
labour U رنج
labour U زحمت کوشش
labour U درد زایمان
labour U کارگر عمله
labour U حزب کارگر
labour U زحمت کشیدن
labour U تقلاکردن
labour U کوشش کردن
labour U نیروی انسانی
labour U کارگر
imprisonment with hard labour U حبس با اعمال شاقه
hard labour U اعمال شاقه
labour saving U کار کم کن رنج گاه
labour-saving U کار کم کن رنج گاه
casual labour U کارگر اتفاقی
casual labour U کارگری که برای حمل و نقل مواد تولیدشده هر چند گاه یکبار به کارگرفته میشود
child labour legislation U قانون مربوط به کارخردسالان
common labour U کارگر عمومی
date labour U کار روز مزد
day labour U کار روزمزد
direct labour U دستمزد مستقیم
f.labour U بیگاری
forced labour U بیگاری
forced labour U کار اجباری
in labour U در حال زایمان
in labour U سر زا
indirect labour U کار غیرمستقیم
indirect labour U هزینه دستمزد غیرمستقیم
international labour organization U سازمان بین المللی کار سازمانی که در جوار جامعه ملل تاسیس شد و در سال 6491 به سازمان ملل پیوست و هدف ان بهبودبخشیدن به شرایط کار ازجنبه ها مختلف و حمایت ازکارگران و منافع ایشان میباشد
labour code U قانون کار
labour intensive industry U صنعتی که به نیروی انسانی زیادی احتیاج دارد
labour intensive industry U صنعت کاربر
labour law U قانون کار
labour law U حقوق کار
labour office U اداره کارگزینی
labour policy U سیاست استخدام کارکنان
labour union U اتحادیه کارگران
manual labour U امضای دستی
premature labour U زاییمان پیش از موعد طبیعی
skilled labour U کارگر ماهر
statute labour U بیگار
statute labour U بیگاری
statute labour U کار اجباری
unpaid labour U بیگار
unpaid labour U بیگاری
unskilled labour U کارهایی که استادی
unskilled labour U نخواهد
unskilled labour U کارگرانی که کارشان استادای نخواهد
bonded labour U کارکردندرقبالپولیکهقبلاقرضگرفتهشده
labour force U مردمیکهتوانائیکارکردندارند
labour market U متقاضیکار
labour-intensive U صنعتیکهبهتعدادکارگرزیادینیازمنداست
slave labour U بردهداری
to labour [British English] U در کار رنج بردن [زحمت کشیدن ]
labour is often the father of pleasure <proverb> U مقام عیش میسر نمی شود بی رنج
labour day U روز کارگر
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com