Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
intermediate frequency breakdown
U
شکست فرکانس میانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
high frequency gas discharge breakdown
U
شکست تخلیه گازی فرکانس بالا
intermediate frequency
U
فرکانس میانه
intermediate frequency
U
فرکانس میانی
intermediate frequency sensitivity
U
حساسیت فرکانس میانی
intermediate frequency amplifier
U
تقویت کننده فرکانس میانی
intermediate frequency amplifier
U
فزونساز بسامد واسطه
intermediate frequency amplification
U
تقویت فرکانس میانی
intermediate frequency stage
U
طبقه ی فرکانس میانی
intermediate frequency transformer
U
مبدل بسامد واسطه
intermediate frequency transformer
U
مبدل فرکانس میانی
intermediate frequency section
U
مقطع فرکانس میانی
intermediate frequency band filter
U
صافی باند فرکانس میانی
intermediate frequency tank circuit
U
مدار تانک
intermediate frequency tank circuit
U
فرکانس میانی
breakdown
U
تفکیک
breakdown
U
از کار افتادگی
breakdown
U
ته نشینی مواد معلق دردوغاب
breakdown
U
جدایی
breakdown
U
خرابی
breakdown
U
مشابه 1352
work breakdown
U
روش تقسیم کار
work breakdown
U
روش تقسیم یک عمل به اجزای مشخص و کوچک
zener breakdown
U
شکست زنری
car breakdown
U
خرابی اتومبیل
nervous breakdown
U
فروباشی روانی
nervous breakdown
U
واماندگی روانی
[پزشکی]
nervous breakdown
U
ناتوانی روانی
[پزشکی]
nervous breakdown
U
بحران روانی
nervous breakdown
U
درماندگی روانی
[پزشکی]
breakdown drawing
U
رسم پرسپکتیوی برای نمایش قطعات بصورت جدا از هم
breakdown lights
U
چراغهای عدم کنترل
breakdown voltage
U
ولتاژ جرقه زنی
incomplete breakdown
U
شکست جزئی
incomplete breakdown
U
شکست ناقص
impluse breakdown
U
شکست ضربهای
anode breakdown voltage
U
ولتاژ جرقه زنی اند
insulation breakdown test
U
ازمایش شکست عایق
impluse breakdown voltage
U
فشار شکست ضربهای
Can you send a breakdown lorry, please?
U
آیا ممکن است لطفا یک جرثقیل بفرستید؟
social breakdown syndrome
U
نشانگان فروپاشی اجتماعی
zener breakdown voltage
U
ولتاژ شکست زنری
work breakdown structure
U
ساختار تفکیک کار
vortex breakdown/brust
U
جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
intermediate
U
router یا وسیله دیگری که شبکه یا کاربر را به اینترنت وصل میکند
intermediate
U
پروتکل OSI که امکان انتقال داده بین router ها را فراهم میکند
intermediate
U
فضای موقت حافظه برای موضوعاتی که پردازش می شوند
intermediate
U
کد یک کامپیوتر یا اسمبلر در حین ترجمه کد سطح بالا به کد ماشین
intermediate
U
آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
intermediate
U
فضای حافظه که زمان دستیابی بین حافظه اصلی و سیستم مبتنی بر دیسک دارد
intermediate
U
مجموعه رکوردهایی که حاوی دادههای پردازش شده هستند که در زمان دیگری برای تکمیل کار استفاده می شوند
intermediate
U
طبقه میانی
intermediate
U
میانه
intermediate
U
متوسط
intermediate
U
درمیان اینده مداخله کننده
intermediate
U
در میان واقع شونده
intermediate
U
واسطه
intermediate
U
میانجی
intermediate
U
میانین
intermediate
U
عضو میانی
intermediate zone
U
ناحیه ی میانی
intermediate world
U
عالم برزخ
intermediate transmitter
U
فرستنده میانی
intermediate transmitter
U
فرستنده واسطه
intermediate transformer
U
مبدل یا ترانسفورماتور میانی
intermediate terminal
U
ترمینال میانی
intermediate temperature
U
درجه حرارت متوسط
intermediate switch
U
کلید صلیبی
intermediate stock
U
موجودی کالاهای درحال ساخت
intermediate structure
U
ساختمان داخلی
intermediate storage
U
انباره واسط
intermediate stock
U
کالاهای نیمه تمام
intermediate exchange
U
مرکز
intermediate coupling
U
پیوست واسطه
intermediate contrast
U
تغایر متوسط
intermediate band
U
باند میانی
intermediate amplifier
U
تقویت کننده میانی
intermediate repeater
U
تقویت کننده میانی
intermediate anneal
U
التهاب میانی
intermediate approach
U
مسیر تقرب فرعی
intermediate area
U
منطقه واسطه دیدبانی رادار منطقهای به عمق 2 تا 01هزار متر در جلوی لشگر
intermediate complex
U
کمپلکس واسطه
intermediate compound
U
ترکیب واسطه
intermediate contact
U
کنتاکت میانی
intermediate contact
U
کنتاکت واسطه
intermediate contingency
U
قدرت موتور توربوشفت پایین تر از سطح اضطراری که معمولا برای مدت 03 دقیقه مجاز میباشد
intermediate contour
U
میزان منحنی واسطه
intermediate sight
U
توسط دید عقب و جلو یک نقطه در نقشه برداری
intermediate scale
U
نقشه مقیاس متوسط
intermediate link
U
حلقه میانی
intermediate layer
U
قشر واسطه
intermediate layer
U
لایه میانی
intermediate lampholder
U
سر پیچ متوسط
intermediate image
U
تصویر میانی
intermediate hurdles
U
مسابقه دو 004 متر با مانع
intermediate hurdler
U
دونده دو 004 متر با مانع
intermediate hurdle
U
مانع متوسط
intermediate grid
U
شبکه واسطه
intermediate grid
U
شبکه کمکی
intermediate goods
U
کالاهای واسطهای
intermediate fuse
U
فیوز میانی
intermediate objective
U
هدف واسطه
intermediate office
U
مرکز میانی
intermediate reaction
U
واکنش واسطه
intermediate range
U
با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
intermediate range
U
سلاح برد متوسط
intermediate product
U
فراورده واسطه
intermediate exchange
U
واسطه
intermediate product
U
محصول نیم ساخته
intermediate pressure
U
فشار متوسط
intermediate field
U
میدان میانی
intermediate points
U
جهات میانی
intermediate plate
U
صفحه میانی
intermediate phase
U
فاز میانی
intermediate oscillation
U
نوسان میانی
intermediate field
U
میدان واسطه
intermediate product
U
محصول واسطه
intermediate temperature
U
درجه حرارت میانی
intermediate goods
U
کالاهای واسطه
insulated intermediate layer
U
لایه میانی عایق
intermediate power transistor
U
ترانزیستور با قدرت متوسط
reactive intermediate species
U
گونههای واسطهای واکنش پذیر
intermediate distribution frame
U
مقسم میانی
intermediate booster station
U
ایستگاهواسطهایپرفشاربرق
intermediate aperiodic circuit
U
مدار میانی اپریودیک
intermediate roll stand
U
مقام نورد میانی
intermediate type submarine cable
U
کابل ساحلی
intermediate high voltage line
U
خط فشار متوسط
intermediate range ballistic missile
U
موشک بالستیک میان برد
frequency
U
تعداد سیکل ها یا دوره زمانی از حالت موج با قاعده که در هر ثانیه تکرار می شوند
frequency
U
فرکانس ساعت اصلی که سیستم را یکسان میکند
frequency
U
تعداد دفعاتی که اشعه تصویر ردیف افقی پیکس ها را اسکن میکند
frequency
U
انتساب یک عدد از سیگنالهای مختلف به فرکانسهای مختلف یا سیگنالهای زیادی روی یک کانال ارسال شوند
frequency
U
تعداد پریودها پریودیسیته وفور
frequency
U
بسامد
frequency
U
تکرار
frequency
U
فرکانس تناوب
frequency
U
فراوانی
frequency
U
کثرت وقوع
frequency
U
فرکانس
frequency
U
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency
U
تواتر
frequency
U
فراوانی تردد
frequency stabilizer
U
پایدارکننده فرکانس
image frequency
U
فرکانس تصویر
frequency table
U
جدول بسامد
frequency tuning
U
تنظیم فرکانس
impluse frequency
U
فرکانس پالس
frequency transformer
U
مبدل یا ترانسفورماتورفرکانس
impluse frequency
U
فرکانس ضربان
frequency triplication
U
تریپلاژ فرکانس
frequency tripler
U
دستگاه سه برابرکننده فرکانس
industrial frequency
U
فرکانس صنعتی
inermediate frequency
U
بسامد واسطه
infrasonic frequency
U
فرکانس مادون صوت
input frequency
U
فرکانس اولیه
input frequency
U
فرکانس ورودی
instantaneous frequency
U
مقدار لحظهای فرکانس فرکانس لحظهای
idle frequency
U
فرکانس بی باری
frequency stability
U
پایداری فرکانس
high frequency
U
پربسامد
fundamental frequency
U
بسامد اصلی
group frequency
U
بسامد گروهی
high frequency
U
دارای فرکانس با تکرار زیاد امواج پر فرکانس
frequency standard
U
استاندارد فرکانس
high frequency
U
بسامد بالا
impluse frequency
U
فرکانس پولز
high frequency
U
فرکانس رادیویی بین 3 تا 03مگاهرتز مورد استفاده درمخابرات هوا به دریا
high frequency
U
فرکانس بالا
frequency variation
U
تغییر یا نوسان فرکانس
frequency synthesizer
U
ترکیب یا تلفیق کننده فرکانس
hum frequency
U
فرکانس اغتشاشات صوتی
frequency stabilization
U
پایدار نمودن فرکانس
frequency tolerance
U
میزان تغییر مجاز فرکانس
theoretical frequency
U
بسامد نظری
telephone frequency
U
فرکانس صحبت
telegraphic frequency
U
فرکانس تلگرافی
sound frequency
U
بسامد صوتی
sonic frequency
U
بسامد صوتی
resting frequency
U
بسامد سکوت
resonant frequency
U
بسامد همنوا
relative frequency
U
بسامد نسبی
radian frequency
U
فرکانس زاویهای
radio frequency
U
قطعه الکترومغناطیسی با محدوده فرکانس بین کیلوهرتز و گیگا هرتز
radio frequency
U
فرکانس بالا
radio frequency
U
فرکانس رادیویی
thershold frequency
U
بسامد استانه
threshold frequency
U
بسامد استانه
frequency function
U
تابع تکرار
[ریاضی]
word frequency
U
بسامد واژگانی
wave frequency
U
بسامد موج
voice frequency
U
بسامد صدایی
video frequency
U
فرکانس ویدئو
video frequency
U
بسامد ویدئو
vibrational frequency
U
بسامد ارتعاش
very low frequency
U
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
very high frequency
U
فرکانس خیلی زیاد
ultrahigh frequency
U
ابرفرکانس
ultrahigh frequency
U
فرکانس فوق العاده زیاد
ultrahigh frequency
U
بسامد ماوراء زیاد
picture frequency
U
فرکانس تصویر
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com