English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
in normal situations on public roads U در ترافیک معمولی خیابان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
traffic on public roads U رفت و آمد [مثال در جاده یا خیابان]
traffic on public roads U ترافیک [جاده]
situations U حالت
situations U موقعیت حالت
situations U وضع
situations U موقعیت
situations U وضعیت
situations U محل موقع
situations U جا
situations U جایگزینی وضع
situations U حال
situations U محل
situations U شغل
roads U راه اهن
roads U بجاده
roads U راه
roads U معبر
roads U طریق خیابان
roads U جاده
roads U شارع
roads U خیابان
roads U گذرگاه
trunk roads U راه پر امدو شد
trunk roads U راه پر رفت و امد
cross roads U تقاطع با زاویه قایم چهارراه راست
main roads U راه اصلی
The roads are obstructed. U جاده ها مسدود هستند.
main roads U جاده اصلی
ring roads U راه کمربندی
To make roads . U جاده کشیدن
rules of the roads U قوانین راه
rules of the roads U قوانین دریانوردی
parting of two roads U سه راه
cross roads U همبر راست گوشه
minisity of roads and highways U وزارت طرق وشوارع
minisity of roads and highways U وزارت راه وشاهراه
To construct( build ) roads and buildings. U جاده وساختمان ساختن
normal U عادی معمولی
normal U قایم
normal U عمود
normal U نرمال
normal U قائم
normal U متعارف بهنجار
normal U محدوده مورد نظر برای نتیجه یا عدد
normal U هر محدوده خارج آن خطا محسوب میشود
normal U قالب استاندارد برای فضای ذخیره سازی داده
normal U روش ساخت اطلاعات در پایگاه داده برای جلوگیری از افزونگی و بهبود کارایی ذخیره
normal U معمولا یا آنچه به ترتیب رخ دهد
normal U عادی
normal U معمولی
normal U طبیعی
normal U میانه متوسط
normal U به هنجار
normal U هنجار معمول
normal U بهنجار
Can't you just say hello like a normal person? U نمیتونی مثل یک آدم معمولی سلام بدی؟
normal function U تابع بهنجار
normal good U کالای معمولی
angle ti the normal U زاویه نرمال
normal hydrocarbon U هیدروکربن نرمال
normal interval U فاصله معمولی صف
normal plane U صفحه قائم
normal plane U توزیع نرمال
normal permeability U نفوذپذیری معمولی
normal opening U گشایش نرمال یا فرانسوی
normal maintenance U محافظت عادی
normal maintenance U نگاهداری بهنجار
normal interval U فرمان از جلو نظام
normal interval U از جلونظام
normal form U صورت هنجار
normal form U صورت عادی
normal force U نیروی عمودی
normal axis U محور عمودی
normal axis U محور قائم
normal acceleration U شتاب قائم
normal acceleration U شتاب عمودی
normal charge U خرج معمولی توپ
normal curve U منحنی نرمال
normal curve U منحنی بهنجار
normal distribution U توزیع نرمال [ریاضی]
it is of a normal size U دارای اندازه عادی یا معمولی است
normal distribution U توزیع بهنجار
normal distribution U توزیع نرمال
normal exit U درروی عادی
normal fault U گسل طبیعی
normal force U تلاش عمودی
normal band U نوار متعارفی
normal good U کالای عادی
normal school U دانش سرا
normal school U دارالمعلمین
normal vector U بردار عمود
normal vector U بردار قائم
normal slump U درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
normal solution U محلول نرمال
normal state U حالت نرمال
normal stress U تنش شاغولی
normal stress U تنش نرمال
normal voltage U ولتاژ عادی
normal salt U نمک خنثی
normal distribution U توزیع گوسی [ریاضی]
normal price U قیمت متعارف
normal price U قیمت عادی قیمت معمولی
normal price U قیمت عادی
Now I'm back to normal. U حالا به حالت عادی برگشتم.
normal termination U پایان عادی
normal profit U سود متعارف
normal profit U سود عادی
normal range U محدوده عادی
log normal distribution U لگاریتم توزیع عادی
normal zeeman effect U اثر بهنجار زیمان
normal zeeman splitting U شکافتگی بهنجار زیمان
normal temperature and pressure U شرایط متعارفی
normal water level U تراز بهنجار اب
normal bivariate distribution U توزیع دو متغیری نرمال
normal temperature and pressure U شرایط استاندارد
normal boiling point U نقطه جوش متعارفی
normal temperature and pressure U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
normal freezing point U نقطه انجماد متعارفی
normal rate of return U نرخ بازده متعارف
normal glow discharge U تخلیه تابناک متعارف
normal shock wave U موج ضربهای عمود
normal magnetization curve U خم مغناطیس پذیری معمولی
normal sulphation of battery U سولفاتی شدن معمولی
I'd like a shampoo for normal hair. من یک شامپو برای موهای معمولی میخواهم.
normal probability curve U منحنی بهنجار احتمال
normal error curve U منحنی خطای نرمال
normal energy level U تراز متعارفی
normal distribution curve U منحنی توزیع نرمال
normal distribution curve U منحنی توزیع بهنجار
normal pool level U تراز بهنجار مخزن
yield point at normal temperature U نقطه تسلیم در دمای بالا
machine wash in warm water at a normal setting U شستشوباماشیندرآبگرم ونرمال
machine wash in hot water at a normal setting U شستشوباماشیندرآبنرم وگرم
public U عمومی
public U عامه
public U ملت
public U سرویس ارسال داده برای عموم . مثل سیستم تلفن اصلی در یک کشور
public U همگان
public U رمز گشایی که از کلید عمومی برای رمز گذاری پیام استفاده میکند و از یک کلید خصوص برای رمز گشایی آن .
public U آزاد برای استفاده همگانی , ساخته شده برای استفاده همگانی
public a U وکیل عمومی
public U ملی
public U متن یا برنامهای که حق کپی ندارد و توسط هر کسی قابل کپی کردن است
public U همگانی
public U همگانی ملی
public d. U زمین خالصه
the public U عموم مردم
the public U عامه
public U اجتماعی
public U روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
in public U علنا"
in public U علنی
public U عموم
public U عامه اشکار
public U مردم
public policy U سیاست عمومی
public ownership U مالکیت دولتی
public place U محل عمومی
public place U مکان عمومی
public property U مال عمومی
public service U خدمت بجامعه
public services U بریات عمومیه
public services U خدمات عمومی
public service U استخدام دولتی
public servant U کارمنددولت
public servant U مستخدم عمومی
public servant U خادم ملت
public servant U مستخدم دولت
public sale U مزایده
public sale U حراج
public road U شارع عام
public-spirited U خیرخواه مردم
public ownership U مالکیت عمومی
public law U حقوق بین المللی عمومی
public law U حقوق عمومی
public interests U مصالح عامه
public interest U منافع عامه
public interest U نفع عمومی
public interest U منافع عمومی
public instractions U معارف
public instractions U تعلیمات همگانی
public institutions U نهادهای دولتی
public institutions U موسسات عمومی
public library U کتابخانه عمومی
public order U نظم عمومی
public network U شبکه عمومی
public morals U اخلاق حسنه
public monopoly U انحصار دولتی
public mischief U جرمی که مضر به حال جامعه باشد
public mischief U جرم علیه جامعه
public meeting U اجتماع
public meeting U تجمع
public life U زندگی سیاسی
public life U زندگی در سیاست
public information U اطلاعات مورد نیاز عامه مردم وافکار عمومی
public session U جلسه علنی
public notice U آگهی به مردم
public holiday U تعطیلیعمومیورسمی
public enterprise U مدیریتومالکیتعمومی
public convenience U توالتعمومی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com