English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
imperative planning U برنامه ریزی اجباری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
imperative U حتمی
imperative U دستوری
imperative U امری
imperative U ضروری
imperative U الزامی
imperative U لازم الاجرا
imperative U دستور بی چون وچرا
imperative U امرانه
imperative U حاکم
imperative U الزام اور
categorical imperative U امر مطلق
imperative statement U حکم امری
planning U نقشه کشی
overall planning U برنامه ریزی کلی
planning U سازماندهی نحوه انجام کاری
planning U طرح ریزی
planning U طراحی
planning <adj.> برنامه ریزی
planning U زمینه سازی
planning U طرحریزی طرح نقشه
planning horizon U مدت برنامه ریزی
planning guidance U راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
planning factor U معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning directive U دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning cycle U دوره برنامه ریزی
planning comission U هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
optimal planning U برنامه ریزی مطلوب
optimal planning U برنامه ریزی بهینه
national planning U برنامه ریزی ملی
manpower planning U برنامه ریزی نیروی انسانی
planning model U الگوی برنامه ریزی
planning organization U سازمان برنامه
state planning U برنامه ریزی دولتی
spatial planning U امایش سرزمین
social planning U برنامه ریزی اجتماعی
rural planning U برنامه ریزی روستائی
regional planning U برنامه ریزی منطقهای
project planning U نقشه کشی ساختمان
product planning U برنامه ریزی محصولات
production planning U برنامه ریزی تولید
sectoral planning U برنامه ریزی بخشی
population planning U برنامه ریزی جمعیت
planning system U نظام برنامه ریزی
planning staff U ستاد طرح ریزی کننده
planning principles U اصول برنامه ریزی
planning horizon U افق برنامه ریزی
comprehensive planning U برنامه ریزی جامع
economic planning U برنامه ریزی اقتصادی
directive planning U برنامه ریزی هدایت شده
development planning U برنامه ریزی توسعه
decentralized planning U برنامه ریزی غیر متمرکز
corporate planning U برنامه ریزی شرکت
consolidated planning U برنامه ریزی تلفیقی
career planning U طرح ریزی مشاغل
centralized planning U برنامه ریزی متمرکز
financial planning U برنامه ریزی مالی
central planning U برنامه ریزی مرکزی
centeralized planning U برنامه ریزی متمرکز
educational planning U برنامه ریزی اموزشی
career planning U طرح ریزی تهیه تخصصهای نظامی
generalized planning U برنامه ریزی تعمیم یافته
family planning U برنامه ریزی خانواده
town planning U شهرسازی
family planning U تنظیم خانواده
adhoc planning U برنامه ریزی روزمره
fire planning U طرح ریزی کردن اتش
fire planning U طرح ریزی اتش
agricultural planning U برنامه ریزی کشاورزی
system planning U طرح ریزی سیستم
planning permission U اجازه عمران و ابادی اراضی
central planning team U تیم طرح ریزی مرکزی
production resource planning U برنامه ریزی منابع تولید
short run planning U برنامه ریزی کوتاه مدت
basic planning guide U راهنمای اولیه طرح ریزی
planning programming budgetting U نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
long run planning U برنامه ریزی بلند مدت
material requirements planning U برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
materials requirements planning U برنامه ریزی مواد مورد نیاز
medium term planning U برنامه ریزی میان مدت
military planning process U مراحل طرح ریزی نظامی
multi level planning U برنامه ریزی چند سطحی
financial planning system U سیستم برنامه ریزی مالی
family planning programs U برنامههای تنظیم خانواده
inter sectoral planning U برنامه ریزی بین بخشی
planning programming budgetting U system
production planning and control U برنامه ریزی و کنترل تولید
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com