English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
image impedance U ناگذرایی ماهیتی
image impedance U امپدانس تصویر
image impedance U مقاومت مشخصه تصویر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
impedance U مقاومت صوری برق در برابرجریان متناوب
impedance U اندازه گیری تاثیر مدار الکتریکی روی سیگنال مغناطیسی شده دارد پس از اعمال ولتاژ
impedance U پاگیرایی
impedance U مقاومت جریان متناوب امپدانس
impedance U ناگذرایی
impedance U مقاومت فاهری الکتریسیته مقاومت سیم امپدانس
impedance U مقاومت فاهری
impedance U امپدانس
impedance triangle U مثلث ناگذرایی
impedance transformation U تبدیل امپدانس
impedance relay U رله ی امپدانس
impedance ratio U نسبت امپدانس
impedance protection U حفافت امپدانس
impedance operator U اپراتورامپدانس
impedance operator U اپراتور مقاومت
impedance of grid U امپدانس شبکه
impedance meter U دستگاه اندازه گیری امپدانس
impedance meter U امپدانس متر
impedance ratio U نسبت مقاومت فاهری
impedance triangle U مثلث مقاومت ها
impedance triangle U مثلث اتصال کوتاه
generator impedance U امپدانس ژنراتور
high impedance U امپدانس بالا
synchronous impedance U ناگذرایی همزمان
impedance voltage U ولتاژ اتصال کوتاه
output impedance U امپدانس خروجی
output impedance U ناگذرایی خروجی
line impedance U امپدانس خط
internal impedance U امپدانس داخلی
internal impedance U مقاومت داخلی
input impedance U مقاومت فاهری اولیه
input impedance U امپدانس ورودی
inductive impedance U مقاومت فاهری القائی
inductive impedance U مقاومت فاهری با جزء القائی
impedance voltage U ولتاژاتصال کوتاه نامی
generator impedance U مقاومت ژنراتور
impedance matrix U ماتریس مقاومت فاهری
impedance matrix U ماتریس امپدانس
impedance converter U مبدل امپدانس
impedance compensator U متعادل کننده مقاومت فاهری
impedance comparator U تطبیق دهنده امپدانس
impedance coil U چوک
impedance coil U پیچک
impedance coil U پیچک ناگذرایی
impedance characteristic U مشخصات امپدانس
impedance bridge U پل امپدانس
impedance balancing U تقارن امپدانس
impedance balancing U تعادل امپدانس
impedance at resonance U مقاومت فازی
impedance at resonance U مقاومت رزونانس
impedance transformer U مبدل امپدانس
impedance corrector U مصصح امپدانس
impedance coupling U جفتگری با ناگذرایی
impedance magnetometer U مغناطیس سنج با تغییرامپدانس
impedance loss U گمگشتگی اتصال کوتاه
impedance loss U تلف اتصال کوتاه
impedance level U مقاومت موجی
impedance irregularity U غیریکنواختی امپدانس
impedance heating U گرمایشی امپدانسی
impedance function U تابع امپدانس
impedance feedback U پیوست برگشت امپدانس
impedance factor U ضریب ناگذرایی
impedance drop U ولتاژ اتصال کوتاه
impedance coupling U پیوست امپدانس
impedance coupling U تزویج پیچک
impedance angle U زاویه فازی
antenna impedance U ناگذرایی انتن
asynchronous impedance U ناگذرایی ناهمزمان
coupling impedance U امپدانس تزویج
cyclic impedance U ناگذرایی حلقهای
zener impedance U امپدانس زنر
coupling impedance U مقاومت فاهری پیوست
impedance bridge U پل اندازه گیری مقاومت
characteristic impedance U ناگذرایی ماهیتی
complex impedance U ناگذرایی مختلط
choke impedance U مقاومت سلف
electrode impedance U ناگذرایی الکترد
choke impedance U امپدانس یا مقاومت فاهری چوک مقاومت پیچک
surge impedance U ناگذرایی ماهیتی
impedance transforming filter U صافی تبدیل امپدانس
low impedance input U ورودی اولیه با امپدانس کم
impedance voltage test U ازمایش ولتاژ اتصال کوتاه
internal impedance drop U افت ولتاژ داخلی
impedance unbalance finder U دستگاه یابنده امپدانس نامتعادل
impedance measuring set U دستگاه اندازه گیری امپدانس
high impedance winding U سیم پیچی با مقاومت زیاد
effective output impedance U ناگذرایی موثر خروجی
high impedance relay U رله پیچک دار
effective input impedance U ناگذرایی موثر ورودی
high impedance rotor U رتور امپدانسی
high impedance relay U رله باامپدانس زیاد
impedance unbalance measuring set U دستگاه اندازه گیری امپدانس نامتعادل
high input impedance circuit U مدار با امپدانس ورودی زیاد
image U تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
image [برای تغییر شدت روشنایی یا میزان جذابیت تصویر]
image U عکس
image [تنظیم قطعات تصویر با برنامه ویرایش تصاویر خاص]
image [تجزیه اطلاعات یک تصویر به وسیله الکترونیکی با کمک کامپیوتر که مشخصات و خصوصیات شی را در تصویر شامل میشود.]
image U ناحیهای در حافظه که تصاویر دیجیتالی ذخیره شده اند
image U وسیله تنظیم تایپ که میتواند کاغذ Postscript را پردازش کند و خروجی با ruolution بالا تولید کند
image [وسیله ورودی که متن ها یا رسم ها یا عکس ها را به حالت دیجیتال و قابل خواندن ماشین تبدیل میکند.]
image [دو جدول تصویر که وسایل و فرآیندهای ورودی و خروجی را کنترل میکند.]
image U تصور سیما
image U نقش
image [وسیله عکاسی الکترونیکی که سیگنالی تولید میکند به مجموعهای از نورها.]
image U مجسمه شکل
image [سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر]
image U توانایی صفحه نمایش برای تولید تصویر با کیفیت خوب و بدون پرسش
image U منعکس کردن
image U تصویر ذهنی
image U تصویر الکتریکی
image U منظر
image U تصور خیالی
image U پندار
image U تصویر
image پنداره
image U شکل
image well U چاه مجازی
image U تندیس
image U پیکر
image U صورت
image U شبیه سازی
image نقش کردن
image U نگار
image U عکس هوایی
image U تمثال
image U فشرده سایز داده یک تصویر
image [فضایی در حافظه که برای ایجاد تصویر پیش از ارسال به صفحه نمایش به کار می رود.]
image U نشان دادن تصویر
image U تصویر کردن
image U خوب شرح دادن
image U شمایل
self image U پیش خودمجسم سازی
image مجسم کردن
self image U خویشتن شناسی
image U مجسمه
image U مجسمه
self image U تجسم نفس واعمال خود
image U کپی از طرح یا تصویر اصلی
after image یک کپی از داده که تغییر یافته است.
after image U پس دید
after image [آثار باقیمانده درچشم پس ازدیدن چیزی]
image U کپی دقیق از فضایی از حافظه
image [ناحیه ای از میکروفیلم یا صفحه نمایش که حروف و طرح ها قابل نمایش اند.]
image point U نقطه تصویر
reverse image U تصویر وارونه
image transmission U انتقال تصویر
image test U تست تصویر
verbal image U تصویر ذهنی کلامی
image transformation U تبدیل تصویر
scanned image U تصویر پوشیده
virtual image U تصویر مجازی
retinal image تصویر شبکیه ای
printed image U شکلعکسچاپی
public image U تاثیر علامت تجارتی روی ذهن مردم
sharp image U تصویر شفاف
sharp image U تصویر واضح
be the spitting image of someone <idiom> U درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
real image U تصویر حقیقی
intermediate image U تصویر میانی
memory image U تصویر یاد
mental image U تصویر ذهنی
no drop image [تصویر نشانه که در حین عملیات کشیدن و قرار دادن ایجاد میشود و وقتی که نشانه گر روی شی است و میتواند شی مقصد باشد.]
off screen image U تصویری که در ابتدا در حافظه رسم میشود و پس به حافظه صفحه نمایش منتقل میشود تا باعث عمل نمایش سریع شود
spitting image <idiom> U درست مثل
primordial image U صورت ازلی
public image U تصور عمومی
image formation U تصویر سازی
image test U ازمایش تصویر
image frequency U فرکانس تصویر
image drift U رانش تصویر
image distortion U اعوجاج تصویر
image distortion U شکستگی تصویر
image distance U عرض تصویر
image dissector U لامپ تقطیع تصویر
image displacement U تغییر یا جابجایی تصویرتلویزیون
image displacement U اشتباه تصویر یا خطای تصویربرداری دستگاه
image detail U جزئیات تصویرتلویزیون
image detail U جزء تصویر
image degradation U کم کردن قدرت تصویربرداری یک دستگاه رادار
image drift U تاب خوردن تصویر
image effect U اثر تصویر تلویزیون
image formation U تولید تصویر تصویر
image formation U تصویر سازی
image format U اندازه شیشه عکاسی
image format U اندازه فیلم عکاسی
image force U قوه تصور
image field U میدان تصویر
image field U حوزه تصویر
image erection U درست کردن تصویر
image erection U راست کردن تصویر
image element U نقطه تصویر
image deflection U انحراف تصویر
image coordinates U مختصات تصویر
image control U کنترل تصویر
holographic image [ذخیره داده به صورت تصویری که بعدا توسط بانکی از خانه های نوری و لیزر خوانده میشود.]
double image U تصویر مضاعف
display image U نمای تصویر
image enhancement U جلوه دادن تصویر
card image U تصویر کارت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com