Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 100 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
horizontal integration
U
ادغام افقی
horizontal integration
U
تمرکز افقی
horizontal integration
U
انضمام افقی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
integration
U
انتگرال گیری
integration
U
یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
integration
U
یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
integration
U
یکپارچگی
integration
U
ائتلاف
integration
U
انجام چندین عمل با هم
integration
U
مجتمع سازی
integration
U
انضمام
social integration
U
یکپارچگی اجتماعی
radius of integration
U
شعاع ترکیب عمل جنگ افزارهای معمولی با جنگ افزار اتمی
vertical integration
U
ادغام عمودی
personality integration
U
یکپارچگی شخصیت
economic integration
U
یکپارچگی اقتصادی
economic integration
U
همبستگی اقتصادی
variable of integration
U
متغیر انتگرال
[ریاضی]
Constant of integration
U
ثابت انتگرال گیری
[ریاضی]
seamless integration
U
فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
integration by parts
U
انتگرال گیری جز به جز
[ریاضی]
integration by parts
U
انتگرال گیری جز به جز
[فیزیک]
rate integration gyro
U
ژایرویی با یک درجه ازادی که محور خروجی ان با مایع چسبناکی به محور دوران متصل شده
medium scale integration
U
مجتمع سازی در مقیاس متوسط
medium scale integration
U
مدار مجتمع با دو قطعه
large scale integration
U
مجتمع سازی در مقیاس بزرگ
small scale integration
U
مجتمع سازی در مقیاس کوچک
small scale integration
U
قطعه
very large scale integration
U
قطعه
very large scale integration
U
مجتمع سازی در مقیاس بسیار بزرگ
double integration method
U
روش انتگرال دوبل
wafer scale integration
U
یک قطعه بزرگ که از مدارهای مجتمع کوچکتر تشکیل شده است که بهم وصل هستند
ultra large scale integration
U
مجتمع سازی در مقیاس ماوراء بزرگ
super large scale integration
U
قط عه
battery integration end radar display
U
وسایل توزیع اتش الکترونیکی پدافند هوایی و رادارهای مربوطه
battery integration end radar display
U
equipment
horizontal
U
میلهای در پایین پنجره که نشان میدهد صفحه پهن تر از پنجره است . کاربر میتواند به صورت افق در صفحه حرکت کند و این میله را بکشد
horizontal
U
مدت زمانی که اشعه تصویر در صفحه نمایش به اول خط بعد برمی گردد از آخر خط قبل
horizontal
U
دراز کشیدن به صورت تخت یا حرمت از طرفی به طرف دیگر و نه از بالا به پایین
horizontal
U
روش تشخیص خطا برای داده ارسالی
horizontal
U
افقی
horizontal
U
تعداد خط وطی در صفحه نمایش ویدیو که در ثانیه تنظیم میشود
horizontal
U
حرکت افق در صفحه
horizontal
U
ترازی
horizontal
U
حرکت نشانه گر در صفحه نمایش کامپیوتر از انتهای یک خط به ابتدای بعدی
horizontal
U
سطح افقی
horizontal bar
U
بارفیکس
horizontal boring
U
سوراخکاری افقی
horizontal combination
U
ترکیب افقی
horizontal disparity
U
ناهمخوانی افقی
horizontal candlepower
U
شمع افقی
horizontal clamp
U
گیرهافقی
horizontal member
U
قسمتافقی
horizontal cornice
U
رخ بام افقی
horizontal loom
U
دار عشایری
[قالی]
horizontal loom
U
دار خوابیده
[قالی]
horizontal loom
U
دار افقی
[قالی]
horizontal plane
U
صفحه افقی
horizontal loom
U
دار زمینی
[دار قالی]
horizontal seismograph
U
لرزهنگارسطحافقی
horizontal move
U
حرکتافقی
horizontal control
U
کنترل افقی در نقشه برداری اندازه گیری بر دو سمت نقشهای
horizontal hook
U
قلاب افقی
horizontal synchronizing
U
همزمان ساز افقی
horizontal stabilizer
U
مکان افقی ثابت
horizontal section
U
برش افقی
horizontal scrolling
U
حرکت افقی
horizontal pump
U
پمپ افقی
horizontal polarization
U
قطبش افقی
horizontal plane
U
صفحه عرضی
horizontal error
U
اشتباه بردی و سمتی
horizontal mobility
U
تحرک افقی
horizontal loading
U
بارگیری افقی کشتیها
horizontal loading
U
کولاس افقی
horizontal loading
U
پر کردن مهمات به طور افقی
horizontal growth
U
رشد افقی
horizontal tab
U
حرکت مکان نما به صورت افقی
horizontal error
U
خطای بر دو سمت خطای افقی
horizontal wedge
U
گاوه افقی
horizontal wedge
U
کولاس افقی
mean horizontal candlepower
U
شمع افقی متوسط
horizontal curve
U
پیچ
horizontal curve
U
پیچ سطحی
horizontal crossbar
U
میله افقی
horizontal taping
U
مساحی افقی
horizontal labor mobility
U
تحرک افقی کارگر
horizontal event numbering
U
شماره گذاری افقی وقایع
horizontal control operator
U
الف ب س
horizontal phase control
U
تنظیم فاز افقی
horizontal arch element
U
حلقه افقی قوس
horizontal control operator
U
اندازه گیر بر دو سمت
horizontal end handhold
U
انتهاینگهدارندهدستی
horizontal clock system
U
طریقه هواسنجی برای به دست اوردن جهت باد
horizontal shearing stress
U
تنش برش افقی
horizontal social mobility
U
تحرک افقی اجتماعی
horizontal motion lock
U
دستهتنظیمافقی
horizontal pivoting window
U
پنجرهکشویی
adjustment for horizontal-circle image
تنظیم افقی مرکز تصویر
horizontal-axis wind turbine
U
توربینافقیبامحوربادی
horizontal drilling and milling machine
U
دستگاه مته کاری و فرزکاری افقی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com