English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hidden information U اطلاعات پنهان کرده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
hidden U آنچه قابل دیدن نیست
hidden U اثری که در حین آزمایش برنامه دیده نشده بود
hidden U فرمول ریاضی که خط وط پنهان را از تصویر دو بعدی شی D پاک میکند
hidden U پاک کننده خط وطی که در هنگام مشاهده شکل دوبعدی یک شی سه بعدی نباید دیده شوند
hidden U خط وی تشکیل دهنده شی سه بعدی ولی هنگام نمایش آن به صورت دوبعدی پاک می شوند
hidden U فایلهای سیستم مهم که در لیست دایرکتوری نشان داده نمیشوند و توسط کاربر قابل خواندن نیستند
hidden U مخفی شده
hidden U پنهان کرده
hidden U پنهان کرده شده پوشیده
hidden U مکتوم
hidden U غایب
hidden U مخفی
hidden surface U سطح پنهان
hidden surface U سطح ناپیدا
hidden line U خط پنهان
hidden inflation U تورم خزنده
hidden inflation U تورم پنهان
hidden file U فایل مخفی
hidden codes U رمزهای مخفی
hidden codes U کدهای پنهان
hidden objects U اشیاء پنهان
hidden unemployment U بیکاری پنهان
hidden file U فایل پنهان
hidden agenda U جلسهمخفیوغیرعلنیسیاستمداران
hidden pocket U جیبمخفی
hidden figures test U ازمون شکلهای نهفته
hidden line removal U حذف خط پنهان
hidden momentum of population growth U نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
hidden momentum of population growth U به دلیل این که یک جمعیت وسیع جوان
hidden momentum of population growth U سبب گستردگی والدین اینده میشود
Where can I get information? U از کجا می توانم بپرسم؟
for your information U برای اگاهی شما
information [on] about somebody] [something] U آگاهی [در باره کسی یا چیزی]
further information U آگاهی بیشتر
information [on] about somebody] [something] U داده ها [در باره کسی یا چیزی]
information [on] about somebody] [something] U معلومات [در باره کسی یا چیزی]
information [on] about somebody] [something] U خبر [در باره کسی یا چیزی]
asking for information U استعلام
information U مفروضات اطلاعات
information U اطلاع دادن
information U تهمت
information U اتهام
information U اعلام جرم صادره از ناحیه مامورتعقیب
information U داده ها
information U معلومات معیطات
information U سوابق
information U پرسشگاه
information U استخبار خبر رسانی
information U اطلاعات
information U اگاهی
information U خبر
information U معلومات
information U اخبار
information U اطلاع
information U نمایش اطلاعات روی وسله خارجی
information U دانش نمایش داده شده به شخص به صورتی که قابل فهم باشد
information U داده پردازش شده و مرتب شده برای تامین قواعد با معنی
information U معلومات اگاهگان
false information U اطلاعات نادرست
public information U اطلاعات عمومی
public information U اطلاعات مورد نیاز عامه مردم وافکار عمومی
information counter U جایگاهاطلاعات
perfect information U اطلاعات کامل
ministry of information U وزارت اطلاعات
market information U اطلاعات و دادههای بازار
lay an information against someone U بر علیه کسی اعلام جرم کردن
a few scraps of information U یک خرده اطلاعات [ناکافی]
lay an information against some one U نسبت به کسی اعلام جرم کردن
false information U خبر نادرست
redundant information U یک پیام بیان شده به روشی که اساس اطلاعات بطرق گوناگون یافت میشود
information sheet U برگه اطلاعات
information console U کنسولاطلاعاتی
wrong information U اطلاعات نادرست
troop information U مرکزاطلاعات پادگان پست اطلاعات پادگان
troop information U برنامه اگاه سازی
to dig for information U جویای خبرشدن
to dig for information U خبرجویی کردن
Ministry of Information . U وزارت اطلاعات
information desk U میز اطلاعات
teachnical information U اطلاعات فنی مربوط به یک وسیله
stationary information U اطلاعات لایتغیر
Where is the information desk? U میز اطلاعات کجاست؟
information office U دفتر اطلاعات
a piece of information U یک تکه اطلاع
pieces of information U چندها تکه اطلاعات
to gather information [about; on] U جمع آوری کردن اطلاعات [در مورد]
[pieces of] information U اطلاعات
to pump somebody for information <idiom> U یک دستی زدن به کسی [اصطلاح روزمره]
We would appreciate it if you could provide us with some information about ... U ما سپاسگزار می شویم اگر اطلاعاتی در باره ... به ما ارائه کنید.
to fish for information <idiom> U یک دستی زدن به کسی [اصطلاح روزمره]
leakage of information U نشت اطلاعات
Please send me information on ... U خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
information on demand U اطلاعات با تقاضا
spacial information U اطلاعات فضایی [فاصله ای]
oral information U اطلاعات گفتاری [شفاهی]
spatial information U اطلاعات فضایی [فاصله ای]
inside information U اطلاعاتی که بمردمان بیرون داده میشود
defense information U اطلاعات نظامی
information hiding U یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است
information networks U شبکههای اطلاعاتی
information processing U تقویم اخبار
information processing U نتیجه گیری ازاخبار
information processing U پردازش اطلاعات
information program U برنامه اگاه سازی
information program U اگاه سازی برنامه اطلاعات
information providers U تهیه کنندگان اطلاعات
information capacity U فرفیت خبری
information retrieval U بازیابی اطلاعات
information revolution U تحول اطلاعات
information routing U مسیریابی اطلاعاتی
information flow U روانه خبر
information explosion U انفجار اطلاعات
information center U مرکز جمع اوری اطلاعات
defense information U اطلاعات دفاعی
derived information U اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
information technology U تکنولوژی اطلاعات
flow of information U گردش اطلاعات
genetic information U اطلاعات وراثتی
information approach U روش کسب اطلاعات
information banks U بانکهای اطلاعاتی
information bits U بیتهای اطلاعاتی
information box U قسمت یا کادر حامل اطلاعات مربوط به عکس هوایی
information bureau U دفتر اطلاعات
information bureau U مرکز جمع اوری اطلاعات
information center U مرکز اطلاعات
information science U علم اطلاعات
information science U علوم اگاهی علوم اطلاعاتی
input information U اطلاعات اولیه
input information U اطلاعات ورودی
information system U سیستم اطلاعات
information system U سیستم اطلاعاتی
information source U منبع اطلاعات
information transmission U انتقال اطلاعات
information utility U utility computer
information service U خدمات اطلاعات
information test U ازمون معلومات
information service U سرویس اطلاعاتی
information theory U نظریه اگاهی
information service U خدمت اطلاعاتی
information theory U نظریه خبر
information unit U واحد اطلاعات
information theory U نظریه اطلاعات
information and storage and retrieval U ذخیره و بازیابی اطلاعات
essential elements of information U عناصراصلی اطلاعات
management information system U نرم افزاری که به مدیران شرکت امکان دستیابی و بررسی داده را میدهد
management information system U سیستم مدیریت اطلاعات
general information data U اطلاعات و امار عمومی
essential elements of information U عناصر اصلی اخبار
machine readable information U اطلاعات خواندنی توسط کامپیوتر
action information center U مرکز اخبار تاکتیکی
action information center U مرکزاطلاعات تاکتیکی
aeronautical information overprint U اطلاعات حاشیهای نقشه ناوبری هوایی
association in information systems U professionals
association in information systems U انجمن متخصصین سیستمهای اطلاعاتی
to give [provide] somebody [some] information U به کسی آگاهی دادن
executive information system U نرم افزار ساده برای استفاده حاوی اطلاعاتی برای مدیر یا خصوصیاتی از شرکت
central information file U سیستم اصلی ذخیره داده
combat information center U مرکز اطلاعات رزمی
combat information center U اطاق عملیات
command information program U برنامه اطلاعاتی یکان برنامه اگاه سازی یکان
computer information system U سیستم اطلاعات کامپیوتری
office information system U سیستم اطلاعات اداری
on line information service U سرویس اطلاعاتی مستقیم
freedom of information act U قانون فدرالی که به شهروندان عادی اجازه میدهد تا به اطلاعاتی که توسط نمایندگی فدرالی جمع اوری شده است دسترسی یابند
information processing machine U computer
information processing systems U نظامهای خبرپردازی
information storage and retrieval U بازیابی و ذخیره سازی اطلاعات
to pass on [information or news] U به بقیه اطلاع دادن
It would not be proper for me to give you that information. U درست نیست که من این اطلاعات را به شما بدهم.
In regard to the proposed changes I think we need more information. U در مورد تغییرات پیشنهاد شده من فکر می کنم ما به اطلاعات بیشتری نیاز داریم.
information resource management U مدیریت منبع اطلاعات
information retrieval system U سیستم بازیابی اطلاعات
To glean information . To nose around . U سر وگوش آب دادن
To obtain first-hand information . U خبر دست اول کسب کردن
flight information board U تابلواطلاعاتپرواز
information processing center U مرکز پردازش اطلاعات
information processing carriculum U دوره پردازش اطلاعات
personal information manager U برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
survey information center U مرکز اطلاعات نقشه برداری در توپخانه لشکری یا سپاه
information management system U سیستم مدیریت اطلاعات
target information center U مرکز جمع اوری اطلاعات هدفها
target information center U مرکز اطلاعات هدف
to broad cast information U خبری که درهمه جا منتشرشود
canadian information processing society U انجمن کانادایی پردازش اطلاعات
national crime information center U شبکه کامپیوتری FBI که مربوط به جرائم رخ داده درسراسر ایالات متحده امریکا میباشد
dow jones information service U سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
american civilian internee information U قسمت اطلاعات مربوط به غیرنظامیان بازگشته ازسرزمین دشمن به امریکا
To try to pick up some information . to nose around. To pry about . U سر وگوشی آب دادن
automatic terminal information service U ارسال مداوم اطلاعات غیرکنترلی ثبت شده در مناطق ترمینالهای دذارای ترافیک سنگین
biographical information blank form U فرم پر نشده بیوگرافی افراد
civilian internee information bureau U دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
American Standard Code for Information Interchange U کدی که حروف الفبا عددی را به صورت کد دودویی بیان میکند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com