Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
he is warm with wine
U
کله اش گرم است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Please warm up this milk . warm and sincere greetings .
U
لطفا" این شیر را قدری گرم کنید
in wine
U
مست
to take wine with any one
U
با کسی هم پیاله شدن
wine does not a with me
U
شراب بمن نمیسازد باده بمن سازگار نیست
in wine
U
سرخوش
wine
U
خمر
wine
U
شراب نوشیدن
wine
U
می
wine
U
باده
wine
U
شراب
spirits of wine
U
عرق خالص
spirits of wine
U
الکل
spirit of wine
U
عرق دو اتشه
spirit of wine
U
عرق خالص
spirit of wine
U
الکل
rhenish wine
U
شراب اسمانی
it is a racy wine
U
شراب رادارد
it is a racy wine
U
شرابش اصل است
it is a racy wine
U
اصل مزه
spirits of wine
U
عرق دو اتشه
straw wine
U
شراب شیرین کشمش
wine bibber
U
باده نوش میگسار
wine cellar
U
شراب دخمه
wine cooler
U
هرنوع وسیله یا مخزن سردکننده شراب
wine cooper
U
کسیکه کارش جادادن یافروختن باده است
to lay down wine
U
شراب را انبار کردن یا جادادن
wine drinking
U
شرب خمر
wine maker
U
شراب ریز
to drink wine
U
می گساردن
to drink wine
U
می خوردن شراب خوردن
to drink wine
U
باده نوشیدن
wine of opium
U
محلول تریاک وشراب
wine of ipecac
U
شربت اپیکا
ipecacuanha wine
U
شربت اپیکا
wine taster
U
کسیکه شراب را بوسیله چشیدن ازمایش میکند
wine taster
U
جام شراب مخصوص نمونه گیری
wine vault
U
میخانه سرداب شرابی
fortified wine
U
شراب قوی
fortified wine
U
شراب تقویت شده
sparkling wine
U
نوعیمشروب
wine bar
U
مشروبفروشی
wine cellar
U
انبار شراب
wine seller
U
میفروش باده فروش شراب فروش خمار
wine press
U
چرخشت
wine palm
U
هرنوع نخلی که ازمیوه ان برای شراب کشی استفاده میشود
grcen wine
U
شراب نارس
grcen wine
U
شراب تازه
fruity wine
U
بادهای که مزه انگوربدهد
crust of wine
U
جرم شراب در روی شیشه
adam's wine
حضرت آدم
adam's wine
آب
good wine needs no bush
U
چیزخوب نیازمند به معرفی نیست
white wine glass
U
جام مشروبسفید
to crush a cup of wine
U
جام بادهای رانوشیدن یاسرکشیدن
wine waiter corkscrew
U
درشراببازکن
The milk
[the wine]
has already turned
[gone off]
.
U
شیر
[شراب]
پیش از این بریده شده است.
warm up
U
شروع کردن به کار
warm up
U
گرم کردن
warm up
U
دست گرمی بازی کردن
warm up
U
راه انداختن
warm up
U
تشجیع کردن
warm up
U
اجازه داده به یک ماشین برای بیکار ماندن برای مدتی پس از روشن شدن تا به وضعیت عملیات مط لوب برسد
warm up
<idiom>
U
گرم کردن (برای بازی)
warm up
<idiom>
U
دوستانه برخورد کردن
warm up
U
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
warm-up
U
گرم کردن
warm down
U
تمرین سبک
warm-up
U
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm
U
گرم
warm
U
با حرارت
warm-up
U
گرم شدن
warm
U
صمیمی
warm
U
گرم کردن گرم شدن
warm
U
غیور خونگرم
warm blooded
U
خونگرم
warm-ups
U
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-ups
U
گرم شدن
warm-ups
U
گرم کردن
warm-blooded
U
خون گرم
warm climate
U
گرمسیر
warm-blooded
<adj.>
U
خونگرم
warm front
U
جبهه هوای گرم
warm fronts
U
جبهه هوای گرم
warm-hearted
U
بامحبت
It was warm , but not hot .
U
هوا گرم بود ولی داغ نبود
She has a warm heart.
U
قلب گرم ومهربانی دارد
I feel warm .
U
گرمم شده
Come and get warm by the fire .
U
بیا جلوی آتش که گرم بشوی
warm-hearted
U
دلسوز
to give a warm welcome
U
روی خوش نشان دادن به
warm boot
U
شروع مجدد سیستم که معمولاگ سیستم عامل را هرباره بارمیکند ولی دیگر سخت افزار را بررسی نمیکند
warm spot
U
اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
warm spot
U
نقطه گرماگیر
warm standby
U
وسیله پشتیبان جانبی که قابل تنظیم برای روشن شدن است در یک لحظه کوتاه پس از خرابی سیستم
warm start
U
شروع مجدد برنامه که متوقف شده بود ولی بدون از دست دادن داده
warm start
U
شروع گرم
warm boot
U
فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
warm corner
U
جای خطرناک
warm corner
U
نبرد سخت
warm hearted
U
دلسوز
warm link
U
پیوند گرم
warm infusion
U
چیز دم کرده
to give a warm welcome
U
سخت مقاومت کردن با
warm blooded
U
با روح
warm blooded
U
خونگرمی مهربانی
warm bloodedness
U
خونگرم با روح
warm bloodedness
U
خونگرمی
warm bloodedness
U
مهربانی
warm up time
U
زمان اماده شدن
warm up suit
U
گرمکن
warm hearted
U
با محبت
warm to one's work
U
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
A warm and soft bed .
U
رختخواب گرم ونرم
warm substeppic zone
U
نوار نیمه جلگهای گرم
warm gas thruster
U
جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
upper warm front
U
جبهههوایبسیارگرم
warm air outlet
U
خروجهوایگرم
warm-air baffle
U
خروجهوایگرم
warm-air outflow
U
خروجیهوایگرم
warm-air outlet
U
مجرایخروجهوایگرم
the room is nice and warm
U
اطاق خوب گرم است
warm one's blood/heart
<idiom>
U
احساس راحتی کردن
forced warm-air system
U
سیستمداخلیگرم کننده
machine wash in warm water at a normal setting
U
شستشوباماشیندرآبگرم ونرمال
machine wash in warm water at a gentle setting
U
شستشوباماشیندرآبگرم وملایم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com