English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hard-hitting U پرتکاپو
hard-hitting U سختکوش
hard-hitting U پر جوش و خروش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class. U اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
hitting U موفقیت
hitting U نمایش یافیلم پرمشتری
hitting U خوردن
hitting U زدن خوردن به
hitting U اصابت کردن به هدف زدن
hitting U اصابت
hitting U اصابت گلوله
hitting U ضربه زدن زدن
hitting U اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hitting U ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting U به هدف زدن ضربه شمشیرباز به بدن حریف
hitting U طعمه دزدی ماهی
hitting U دوره کوتاه اختلال در خط ارتباطی که باعث خرابی داده میشود
hitting U جستجوی موفق در پایگاه داده
hitting U انتخاب یک کلید
hitting U زدن
hitting U داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting U اصابت موفقیت
hitting U ضربت تصادف
hitting area U سطحضربه
holding and hitting U گرفتن حریف و ضربه زدن
She swerved sharply to avoid hitting a dog. U او [زن] ویراژ تندی داد تا با خودرو به سگ نزند.
come down hard on <idiom> U به سختی تنبه کردن
hard to please U نازک نارنجی سخت راضی شو
I am hard at it . U سخت مشغولم
hard-up U جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard right U اعضایتندرویحزبسیاسی
hard by U درنزدیکی
it is hard to say U به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
hard to please U مشکل پسند
hard on (someone/something) <idiom> U آزار دادن کسی یا چیزی
it is hard to say U نمیتوان گفت
i hard him out U سخنانش را تا اخر گوش داده ام
hard up U جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard of d. U دیرهضم
However hard he tried ... U با این وجود که او [مرد] سخت تلاش کرد ...
hard of d. U ناگوارا
it is not very hard U چندان سخت نیست
hard up <idiom> U کمبود پول
to try hard to do something U تقلا کردن برای انجام دادن کاری
hard U سخت
hard U تختهای که حاوی درایو دیسک سخت و واسط های الکترونیکی لزم است که قابل نصب در اتصال سیستم است
hard U مدل کامپیوتر با دیسک سخت
hard U بسرعت
hard U بشدت
hard U زمخت
hard U سخت گیر نامطبوع
hard U قوی
hard U مشکل شدید
hard U دشوار
hard U سفت
hard U متن چاپ شدن یا کپی اطلاعات در سیستم یا کامپیوتر به صورت خوانا.
hard U خطای موقت در سیستم
hard U خطا
hard U خسیس درمضیقه
hard by U نزدیک
hard U مستقیما درمسیر موردنظر
hard U که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hard U سخت در مقابل نرم
hard U دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
hard U کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
hard U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard U یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
hard U که پیش از کار کردن درست وسیله باید ترمیم شود
hard water U اب سخت
hard wood U چوب سفت
hard times U روزگارسخت
hard surface U سخت کردن سطحی
hard surface U اجرفرش کردن سنگفرش کردن
hard surface U رافرش کردن
hard surface U سطح چیزی
hard superconductor U ابر رسانای سخت
hard wood U چوب سخت
hard wood U چوب جنگلی
hard ware U فلز الات
hard ware U فروف فلزی
hard water U اب سنگین
hard wheat U گندم ماکارونی دارای مقدارگلوتن زیادی است
hard vacuum U خلاء سخت
hard tube U لامپ سخت
hard wing U بال صلب
hard copy U نسخه چاپی
hard times U هنگام تنگدستی
hard wood U چوب بادوام
hard stock U اجر سخت
hard starboard U ناو رابا چرخش سریع بسمت پاشنه بگردانید
hard set U سخت شده
hard sectoring U می دیسک که هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود و گاهی توسط مجموعهای نقاط پانچ شده اطراف hub مرکزی صورت می گیرد که هر سوراخ شروع سکتور ران نشان میدهد
hard sectored U دیسک لرزانی که در ان سوراخهایی به منظور تعیین حدود هر قطاع یا بخش تعبیه و منگنه شده است
hard sector U قطاع سخت افزاری
hard sauce U مخلوطی از خامه وشکروچاشنی
hard mouthed U بد دهنه
hard rubber U لاستیک سخت
hard radiation U تابش یا پرتو سخت
hard pan U قشر سنگی شده
hard mouthed U سرکش
hard mouthed U خودسر
hard mouthed U بدلگام
hard mouth U بد لگامی
hard set U منقبض شده
hard set U ثابت شده
hard set U سفت شده
hard starboard U سمت ناو را بسمت مغناطیسی اعلام شده تغییر دهید
hard stand U بارانداز داخل فرودگاه محل پارک اسفالت شده برای خودروها
hard stand U بارانداز هوایی
hard space U فاصله واصل
hard solder U جوش سخت
hard solder U لحیم سخت
hard solder U لحیم برنجی
hard soil U رویه محکم
hard soil U خاک سفت
hard soil U زمین سفت
hard shell U متعصب
hard shell U سخت
hard shell U کاسه دار
hard shell U سخت پوست
hard mouth U بد دهنگی
hard roe U اشبل [تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی] [ماهیگیری]
hard-nosed <idiom> U سرسخت بودن
hard feelings <idiom> U عصب وخشم
hard as nails <idiom> U ازلحاظ جسمانی قوی درشت وسخت
hard shouder U شانه راست
To do something the hard way . to do something in a roundabout way. U لقمه را از دور سر توی دهان گذاشتن
These coins are very hard to come by . U این سکه ها دیگه گیر نمی آیند
He is hard of hearing. U گوشش سنگین است (شنوائی اش کم است )
It is as hard as rock. U مثل سنگ سفت است
It was raining hard. U باران سختی می با رید
I had a very hard time ot it. U دراینکار پوستم کنده شد
rock-hard U بینهایتسخت
hard-won U رسیدنبههدفی
hard-wearing U قویوبادوام
hard pressed <idiom> U بارمسئولیت ووفیفه
hard sell <idiom> U باپشتکاروسعی چیزی رافروختن
hard roe U أشپل [تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی] [ماهیگیری]
hard-bitten <adj.> U سرد و گرم چشیده
hard pressed <adj.> U دست تنگ
Hard architecture U [ساختمان محکم، غیر شخصی و بدون پنجره که معمولا زندان ها و بیمارستان های روانی به این سبک ساخته می شده است.]
hard spun U [نخ با تاب زیاد با زاویه ای معادل سی تا چهل و پنج درجه نسبت به محور عمودی]
hard drive U دستگاه دیسک سخت [رایانه شناسی]
hard drink U مشروب قوی و پر الکل
hard time U روزگار سخت
to work hard U سخت و با زحمت زیاد کار کردن [اصطلاح روزمره]
hard-hit U درگیرمشکلی
hard-drinking U معتادبهالکل
hard line U انعطافناپذیر
hard line U خمشناپذیر
hard line U سخت
to run any one hard U کسیرا سخت دنبال کردن
to die hard U دیرجان کندن
to die hard U سخت مردن
to bear hard U زوراوردن
to bear hard U جفاکردن
to be hard put to it U درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
hold hard U عجله نکنید
hold hard U صبر کنید
hard x ray U پرتو ایکس سخت
hard working U زحمت کش
hard line U یکدنده
hard line U سرسختانه
hard porn U هرزهنگاریPornographyکهاعمالجنسیراواضح سریع و بصورت ناخوشایند نمایشمیدهد
hard left U اعضایتندرویحزبسیاسی
hard drink U نوشیدنیباالکلزیاد
hard hat U کلاهایمنی
hard-nosed U پشت همانداز
hard-nosed U ارغه
hard-nosed U زرنگ و واقعبین
hard-nosed U لجباز
hard-nosed U خودرای
hard-nosed U یک دنده
hard-nosed U سرسخت
hard line U افراط آمیز
hard line U سختگیرانه
hard working U پرکار
hard board U تخته فشاری
hard advertising U تبلیغات تهاجمی
hard acid U اسید سخت
hard port U ناو را باچرخش سریع به سمت جلوهدایت کنید
hard port U فرمان سمت را به سمت مغناطیسی تغییر دهید درعملیات دریایی
hammer hard U سخت
hammer hard U چکشی
hammer hard U چکش خورده
half hard U نیم سخت
elder hard U سر بلیط
die hard U پرمقاومت سیاست مدارمحافظه کار
die hard U جان سخت
hard surfacing U سخت گردانی سطحی
hard-headed U مردعملی
hard-headed U مردمنطقی
hard headed U مردعملی
hard cash U پول نقد
hard bake U بادام سوخته
hard baked U سفت پز
hard bitten U سخت گاز گرفته شده
hard bitten U گاز گیر
hard bitten U سخت گیر
hard bitten U سرسخت
hard bitten U سگ خو
hard bill U پرندگان سخت منقار
hard bested U درگرفتار
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com