Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
hard board
U
تخته فشاری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class.
U
اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
I am hard at it .
U
سخت مشغولم
it is hard to say
U
به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
it is hard to say
U
نمیتوان گفت
i hard him out
U
سخنانش را تا اخر گوش داده ام
hard by
U
نزدیک
hard by
U
درنزدیکی
hard
U
که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hard
U
سخت در مقابل نرم
hard
U
دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
hard up
U
جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard-up
U
جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
it is not very hard
U
چندان سخت نیست
hard right
U
اعضایتندرویحزبسیاسی
come down hard on
<idiom>
U
به سختی تنبه کردن
hard on (someone/something)
<idiom>
U
آزار دادن کسی یا چیزی
hard up
<idiom>
U
کمبود پول
hard of d.
U
ناگوارا
to try hard to do something
U
تقلا کردن برای انجام دادن کاری
However hard he tried ...
U
با این وجود که او
[مرد]
سخت تلاش کرد ...
hard
U
کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
hard
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard
U
زمخت
hard
U
سخت گیر نامطبوع
hard
U
قوی
hard
U
مشکل شدید
hard
U
دشوار
hard
U
سفت
hard
U
سخت
hard to please
U
نازک نارنجی سخت راضی شو
hard to please
U
مشکل پسند
hard
U
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
hard
U
خسیس درمضیقه
hard
U
بشدت
hard
U
خطای موقت در سیستم
hard
U
که پیش از کار کردن درست وسیله باید ترمیم شود
hard
U
تختهای که حاوی درایو دیسک سخت و واسط های الکترونیکی لزم است که قابل نصب در اتصال سیستم است
hard
U
مدل کامپیوتر با دیسک سخت
hard of d.
U
دیرهضم
hard
U
مستقیما درمسیر موردنظر
hard
U
بسرعت
hard
U
خطا
hard
U
متن چاپ شدن یا کپی اطلاعات در سیستم یا کامپیوتر به صورت خوانا.
board
U
روکش کردن
board
U
تخته مدار چاپ شده که به سیستم وصل میشود تا کارایی آن را افزایش دهد
board
U
تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
board
U
BCP که شامل مسیرهای هدایت برای سیگنالهای کامپیوتری است . برای آدرس و داده و باس کنترل
board
U
وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی سطح آن چاپ یا حک شده است و پس از نصب اجزای آن مدار کامل میشود
board
U
تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
board
U
مقوا
board
U
سوار
board
U
جلد کردن تخته
board
U
سکوی شیرجه
board
U
شدن
board
U
صفحه یامیز شطرنج
board
U
تابلوی امتیازات
board
U
وسیله نصب مسط ح که روی آن قط عات الکترونیکی نصب و متصل اند
board
U
صفحه مدار
i/o board
U
تخته مداری که ورودی وخروجیهای داده ها بین کامپیوتر و دستگاههای جانبی را کنترل میکند
on board
U
که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
over the board
U
بازی شطرنج حضوری
to board out
U
بیرون ازخانه خود غذاخوردن
to go on board
U
سوارکشتی شدن
i got it over board
U
انرادرکشتی اوردم
with whom do you board
U
پیش کی غذا میخورید و منزل میکنید
across the board
یکسره
across the board
U
شامل تمام طبقات
go by the board
U
از ناو پرت شدن
above board
U
بی حیله
above board
به طور آشکار
board
U
برد
by the board
U
از طرف پهلوی ناو
board
U
غذای روی میز
board
U
میز غذا
board
تخته یا مقوا و یا هرچیز مسطح
board
U
تابلو
board
U
تخته
on board
<idiom>
U
وسیله نقلیه کوچک ویا هواپیما ویا کشتی سوار شدن
across the board
U
سرجمع
To get on board.
U
سوار کشتی شدن
board
U
میزشوریادادگاه
board
U
کشتی
board
U
اغذیه
board
U
هیئت عامله یاامنا هیئت مدیره
board
U
تخته حاوی نقشه
board
U
هیئت ژوری
board
U
کمیته تخته کار صفحه چارت
board
U
هیات
board
U
منزل کردن
board
U
پانسیون شدن
board
U
تخته پوش کردن
board
U
سوارشدن بکنارکشتی امدن
board
U
هیئت بازرگانی تخته بندی کردن
board
U
هیئت کمیسیون
hard pan
U
قشر سنگی شده
hard radiation
U
تابش یا پرتو سخت
hard rubber
U
لاستیک سخت
hard sauce
U
مخلوطی از خامه وشکروچاشنی
hard sector
U
قطاع سخت افزاری
hard mouthed
U
سرکش
hard copy
U
نسخه چاپی
hard copy
U
نسخه ملموس خروجی چاپی
hard core
U
زیرسازی جاده
hard core
U
پی جاده
hard core
U
مصالح تخریب
hard core
U
مصالح اوار
hard drive
U
گرداننده سخت
hard mouthed
U
خودسر
hard sectored
U
دیسک لرزانی که در ان سوراخهایی به منظور تعیین حدود هر قطاع یا بخش تعبیه و منگنه شده است
hard sectoring
U
می دیسک که هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود و گاهی توسط مجموعهای نقاط پانچ شده اطراف hub مرکزی صورت می گیرد که هر سوراخ شروع سکتور ران نشان میدهد
hard set
U
سخت شده
hard soil
U
زمین سفت
hard soil
U
خاک سفت
hard soil
U
رویه محکم
hard solder
U
لحیم برنجی
hard solder
U
لحیم سخت
hard solder
U
جوش سخت
hard space
U
فاصله واصل
hard stand
U
بارانداز هوایی
hard coal
U
ذغال سنگ سخت
hard colors
U
رنگهای سنگین
hard set
U
منقبض شده
hard set
U
ثابت شده
hard set
U
سفت شده
hard copal
U
کوپال سخت
hard shell
U
سخت پوست
hard shell
U
کاسه دار
hard shell
U
سخت
hard shell
U
متعصب
hard stand
U
بارانداز داخل فرودگاه محل پارک اسفالت شده برای خودروها
hard error
U
خطای سخت افزاری
hard mouthed
U
بدلگام
hard featured
U
زشت
hard hack
U
اسپیره
hard handed
U
دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
hard handed
U
خسیس
hard head
U
ادم بی کله
hard head
U
بی مخ
hard head
U
شاخ جنگی
hard heartedly
U
بیرحمانه
hard hack
U
بوته کوتاهی که دراتازونی میروید
hard ground
U
زمین سخت
hard fisted
U
خسیس
hard game
U
بازی دشوار
hard finish
U
روکاری زبر
hard glass
U
شیشه سخت
hard goods
U
اجسام پایدار ومقاوم
hard fiber
U
فیبر سخت
hard goods
U
اجسام سخت
hard ground
U
زمین سفت
hard heartedly
U
از روی سخت دلی
hard heartedness
U
سنگدلی
hard lines
U
سختی
hard lines
U
بدبختی
hard maple
U
افرای قندی قند افرا
hard mouth
U
بد دهنگی
hard face
U
سخت کردن سطحی
hard error
U
خطای ملموس
hard mouth
U
بد لگامی
hard mouthed
U
بد دهنه
hard layer
U
لایه سفت
hard layer
U
لایه سخت
hard heartedness
U
قساوت
hard featured
U
بدقیافه
hard favoured
U
زشت
hard failure
U
نارسایی سخت افزاری خرابی سخت افزاری
hard hyphen
U
خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
hard hyphen
U
خط تیره واصل
hard labor
U
اعمال شاقه
hard laid
U
سفت تابیده
hard fisted
U
جوکی
hard starboard
U
سمت ناو را بسمت مغناطیسی اعلام شده تغییر دهید
hard-nosed
U
سرسخت
hard-hit
U
درگیرمشکلی
hard-wearing
U
قویوبادوام
hard-won
U
رسیدنبههدفی
rock-hard
U
بینهایتسخت
I had a very hard time ot it.
U
دراینکار پوستم کنده شد
It was raining hard.
U
باران سختی می با رید
It is as hard as rock.
U
مثل سنگ سفت است
hard drive
U
دستگاه دیسک سخت
[رایانه شناسی]
hard-drinking
U
معتادبهالکل
hard porn
U
هرزهنگاریPornographyکهاعمالجنسیراواضح سریع و بصورت ناخوشایند نمایشمیدهد
hard left
U
اعضایتندرویحزبسیاسی
hard-nosed
U
یک دنده
hard-nosed
U
خودرای
hard-nosed
U
لجباز
hard-nosed
U
زرنگ و واقعبین
hard-nosed
U
ارغه
hard-nosed
U
پشت همانداز
hard hat
U
کلاهایمنی
hard drink
U
نوشیدنیباالکلزیاد
He is hard of hearing.
U
گوشش سنگین است (شنوائی اش کم است )
These coins are very hard to come by .
U
این سکه ها دیگه گیر نمی آیند
hard spun
U
[نخ با تاب زیاد با زاویه ای معادل سی تا چهل و پنج درجه نسبت به محور عمودی]
Hard architecture
U
[ساختمان محکم، غیر شخصی و بدون پنجره که معمولا زندان ها و بیمارستان های روانی به این سبک ساخته می شده است.]
hard pressed
<adj.>
U
دست تنگ
hard-bitten
<adj.>
U
سرد و گرم چشیده
hard roe
U
أشپل
[تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی]
[ماهیگیری]
hard drink
U
مشروب قوی و پر الکل
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com