English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
gold backing system U نظام پشتوانه طلا
gold backing system U نظام پایه طلا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gold currency system U نظام پولی طلا
backing: backing press U پرسپشتیبان
backing U مبلغ شرطبندی
backing U رسانه ذخیره سازی موقت که داده روی آن قابل ضبط است پیش از اینکه پردازش شود یا پس از پردازش و برای باز یابی
backing off U پس پیچش
backing up U پشتیبان گیری
backing off U پس پیچاندن
backing off U عمل تراشیدن یا پخ زدن پشت دندانههای تیغههای فرز
backing U پشت بند
backing U کمان نوارپیچی شده برای ازدیادمقاومت نخ دخیره دور قرقره ماهیگیری
backing U پشتیبان پوشش
backing U پشتیبانی
backing U پشتی
backing U تصدیق در پشت یافهر ورقه
backing U دیرکردن
backing U کندی
backing U واگشت
backing U پشتوانه پولی
backing U پشتوانه
backing pawl U غلطک پشت بند
backing metal U فلز اصلی
backing material U مواد محافظ
line backing U دفاع پشت خط تجمع
backing roll U غلطک پشت بند
backing pawl U ضامن پشتی
backing pawl U ضامن پشت بند
backing store U انباره پشتیبان
backing board U تختهپشتیبان
backing hammer U پوششچکش
backing storage U انباره پشتیبان
backing sand U ماسه پشت قالب
backing run U بخیه
backing plate U صفحه تقویتی در هنگام تعمیرورقههای فلزی
backing iron of plane U پشت تیغ
backing up the wrong tree <idiom> U [دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
critical backing pressure U فشار حد خلاء بحرانی
gold U سکه زر
Gold <adv.> <noun> U رنگ طلائی
gold U چشم گاومیش
gold U اندود زرد نخ زری
gold U دایره مرکزی هدف
gold U جامه زری
gold U ثروت رنگ زرد طلایی
gold U پول
gold U زر
gold U Au :symb
gold U طلا
best gold U تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
gold standard U نظام پایه طلا
gold amalgam U جیوه امیخته بازر
gold carats f. U زرهیجده عیار
to dig gold U زرکندن
inlaid with gold U طلا کوب
gold washer U کسیکه خاک زرداررابرای زرجویی میشوید لاوک خاکشویی
to dig gold U زردراوردن
gold tisane U زر بافت
gold washer U خاکشو
gold tisane U زربفت
paper gold U طلای کاغذی
white gold U الیاژی از طلا شبیه به پلاتین که از ترکیب نیکل یا سایرفلزات و طلا بدست می اید
gold dust U گرد طلا
gold dust U خاک طلادار
heart of gold <idiom> U شخصیت بخشنده داشتن
paper gold U منظور حق برداشت مخصوص است
gold standard U نظام پولی طلا
as good as gold <idiom> U مثل یک تکه جواهر
gold-rimmed U آنچهلبهوقالبطلاداشتهباشد
gold washing U شستن طلائی [نوعی سفیدگری مرسوم در افغانستان که با رنگزدائی فرش های قرمز، آنرا بصورت ترکیبی اتفاقی از رنگ های زرد و نارنجی در می آورد. این نوع زمینه رنگی، مورد علاقه بعضی از خریداران اروپایی می باشد.]
red gold U زر
red gold U پول
to prospect for gold U جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
the name of the unit of gold U دینار
ingot gold U شمش طلا
ingot of gold U شمش طلا
inlaid with gold U زرنشان
inlaid with gold U زرکوب
All is not gold that glitters. <proverb> U هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
All that glitters is not gold . <proverb> U هر چیزى که مى درخشد طلا نیست.
dutch gold U زرورق بدل
gold-plated U آبطلا دادهشده - طلااندودشده
gold market U بازار طلا
gold filled U دارای روکش طلا
gold field U ناحیه زرخیز
gold fever U اتش حرص که درجویندگان زرافروخته میشود
gold fever U حرص زرجویی
gold pool U صندوق مشترک طلا
gold refinery U واحد تصفیه طلا
gold embroidery U زردوزی
gold digger U زنی که با افسونهای زنانه مردان را تیغ میزند
gold digger U جوینده طلا
gold reserve U اندوخته طلا
gold flow U جریان طلا
gold flow U انتقال طلا
gold foil U ورقه زر
gold mining U استخراج طلا
gold or silver U گلابتون
gold leaf U زرورق نازک
gold leaf U ورقه طلای نازک
gold palm U نوعی نشان جنگی
gold palm U نشان شرکت در جنگهای ازادی امریکا
gold parity U برابری طلا
gold parting U تصفیه طلا
gold refining U تصفیه طلا
gold foil U زرورق کلفت
gold solder U لحیم طلا
gold crisis U بحران طلا
gold medals U مدال طلا
gold beetle U سوسک طلایی
gold beating U زرورق سازی
fool's gold U پیریت
gold bug U سوسک طلایی
gold fish U ماهی قرمز
fool's gold U سولفور اهن
gold beating U زرکوبی
gold beater U زرورق ساز
gold fish U ماهی طلایی
gold bar U شمش طلا
gold medal U مدال طلا
gold cloth U زربفت
gold standard U واحد طلا
gold standard U پایه طلا
gold standards U سیستم پشتوانه طلا
gold standards U حالتی که پشتوانه اسکناس یا پول کشوری طلا باشد
gold contacts U اتصالات الکتریکی
gold thread U گلابتون زر
gold contacts U که با طلا پوشیده شده اند تا مقاومت الکتریکی را افزایش دهند
gold cloth U زری
gold oak leaf U برگ خرما
to alloy gold with copper U عیارزدن
My gold ring is in pawn. U انگشتر طلایم درگرو است
to alloy gold with copper U امیختن
rolled gold bracelet U دست بند طلایی [غلتیده ]
gold exchange standard U پایه ارز طلا
to alloy gold with copper U بارزدن
international gold standard U پایه طلای بین المللی
gold bullion standard U پایه طلای غیر مسکوک
gold bullion standard U پایه شمش طلا
gold and silver plant U حشیشه القمر
silver inwrought with gold U سیمینهای که زردر ان کارکرده باشند
gold worked steel U فولاد اصلاح شده
gold export point U قیمت کالای خارجی با ارزخریداری شده خودداری میکند
The gold market is booming . U بازار طلااینروزها گرم است
gold import point U نقطه ورود طلا
gold import point U حالتی است که کشور خریداری کننده کالابه جای ارز یا پول
gold lace [braids] U گلابتون [نخ های تزئینی از طلا یا نقره برای جلوه های ویژه در زمینه قالیچه]
gold import point U طلای خالص به فروشنده میدهد
the streets are paved with gold <idiom> U از در و دیوار شهر پول می بارد
gold leaf electroscope U الکتروسکپ با برگههای طلا
the morning hour has gold in its mouth <proverb> U سحرخیز باش تا کامروا باشی
full bodied gold coin U سکه طلای تمام عیار
linear system [system of linear equations] U دستگاه معادلات خطی [ریاضی]
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed. U هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
c.g.s. system U دستگاه سگث
p system U سیستم عامل ریزکامپیوتری باامتیاز اساسی که برنامههای نوشته شده برای ان روی محدوده گستردهای ازماشینهای گوناگون کار میکند
the system of U رد مازاد ترکه متوفی به خویشان ذکورپدری
the system of U the which by ininheritance agnatisation the passedto is state the residueof agnates male تعصیب
i.f.f. system U دستگاه تشخیص
value system U نظام ارزشها
cw system U سیستمی که از سیگنالهی امواج پیوسته برای کسب اطلاعات درمورد مسیر پروازبهره میگیرد
system U سامانه
system U اسلوب
system U اصول وجود
system U نظم ترتیب
system U رشته دستگاه
system U سلسله
system U مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
system U طرز روش
an system U سیستم الکترونیکی نیروی زمینی و دریایی
system U هر گروه از سخت افزار یا نرم افزار یا وسیله جانبی و... که با هم کار می کنند
system U سازگان
system U منظومه
system U نظم منظومه
system U قاعده رویه
system U طرز اسلوب
system U جهاز
system U دستگاه
system U سلسله رشته
system U طریقه
system U همستاد روش
system U همست
system U سیستم
system U نظام
system U ترتیب
system U روش اصول
system U نظام سیستم
system U تشکیلات
system U سازمان
system U مجموعه سازمان
system time U زمان سیستم
system's design U ساختمان سیستم
inquiry system U سیستم پرسش- پاسخ
integrate system U سیستم مجتمع
system unit U محفظه سیستم
system time U ساعت سیستم
system analyst U تحلیل گر سیستم
intercommunication system U ارتباط بوسیله میکروفون وبلندگو
system's design U طرح سیستم
system analyst U تحلیلگر سیستم
target system U سیستم هدفها
induction system U سیستم مکش
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com