Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
general issue
U
ملزومات ارتش
general issue
U
تدارکات عمومی ارتش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
General manager . Director general .
U
مدیر کل
issue
U
بر امد
over issue
U
زیاد انتشاردادن
over issue
U
اضافه براعتبار رواج دادن
issue
U
توزیع کردن
issue
U
صادر کردن
issue
U
مسئله قضیه تحویل جنس
issue
U
انتشار دادن صدور
issue
U
انتشار
issue
U
موضوع دعوی
issue
U
ممر
issue
U
پی امد
issue
U
نشریه فرستادن
of no issue
U
بیهوده
issue
U
مسئله
issue
U
موضوع
issue
U
موضوع شماره
issue
U
نتیجه بحث
issue
U
کردار اولاد
issue
U
عمل
issue
U
توزیع
issue
U
رواج دادن
issue
U
انتشار دادن
issue
U
ناشی شدن
issue
U
صادر شدن
issue
U
خارج شدن
issue
U
صادرکردن
issue
U
افتتاح کردن
at issue
U
موضوع بحث
issue
U
نوع
issue
U
نژاد
issue
U
بیرون امدن
issue
U
صدور مطلب
of no issue
U
بی نتیجه
to put to the issue
U
بطور متنازع فیه مطرح کردن
side issue
U
موضوع فرعی
fiduciary issue
U
اسکناسهای اعتباری
loose issue
U
تدارکات خارج شده از بسته بندی
bond issue
U
صدور اوراق قرضه
basic of issue
U
مبنای واگذارکردن اقلام
basic of issue
U
مبنای توزیع
bank of issue
U
بانک ناشر اسکناس
side issue
U
مسئله فرعی
gratuitous issue
U
اماد پیشکشی
loose issue
U
تدارکات روباز
gratuitous issue
U
لباس پیشکش
issue priority
U
تقدم توزیع اماد
issue price
U
قیمت اعلام شده
issue pea
U
داغ نخود
issue of law
U
نکتع موضوع بحث که درتطبیق قانون پیدا میشود
issue of fact
U
نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
issue note
U
برگه صدور
issue commissary
U
کارپردازی یادفتر توزیع
issue commissary
U
مسئول توزیع
issue priority
U
ترتیب تقدم توزیع
issue a credit
U
افتتاح اعتبار
issue a guarantee
U
صدور ضمانتنامه
issue a warning
U
اخطار صادر کردن
the German issue
U
مسئله آلمان
[تاریخ]
[بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
This question is not at issue.
U
بحث روی این موضوع نیست.
issue
[outcome]
U
نتیجه
[بحثی ]
issue
[outcome]
U
بر آمد
to revisit an issue
U
مسئله ای را بازدید کردن
to die without issue
U
بدون اولاد مردن
to issue instructions
U
دستور صادر کردن
to put to the issue
U
در معرض داوری گذاشتن
unit of issue
U
واحد توزیع
unit of issue
U
مبنای توزیع
back issue
U
نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
I wI'll not comment on this issue.
U
درباره این مطلب اظهار نظری نمی کنم
To settle the issue one way or the other.
U
تکلیف کاری راروشن ( یکسره ) کردن
It is not advisable for you to take up issue with me (take me on).
U
صلاحت نیست با من طرف بشوی
May be I can interest you in this issue .
U
شاید بتوانم علاقه شما را به این مطلب جلب نمایم
issue
[outcome]
U
پایان
basic issue list
U
اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
basic issue items
U
وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
I feel relieved because of that issue!
U
خیال من را از این بابت راحت کردی!
free issue materials
U
موادی که خریدار جهت تولیدکالای موردنیاز خود به سازنده میدهد
issue
[of something]
[ID card or check]
U
صدور
[چیزی]
[کارت شناسایی]
[چک]
free issue system
U
سیستم انبارداری که در ان جهت گرفتن کالا نیاز به برگ درخواست نمیباشد
join issue with a person
U
با کسی وارد مرافعه یا دعوی شدن
starting with the issue of July 1
U
هنگامی که با نشریه اول ژوئن شروع کنیم
to issue marching order
U
دستور پیشروی دادن
[ارتش]
he rode me off on a side issue
U
نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
to carry something to a successful issue
U
چیزی را با موفقیت به پایان رساندن
issue
[of something]
[ID card or check]
U
انتشار
[اسکناس]
[اوراق بهادار]
Dont sidetrack the issue.
U
خودت را به کوچه علی چپ نزن ( وانمود به ندانستن )
To lock horns with someone. To take issue with someone.
U
با کسی سر شاخ ( شاخ بشاخ ) شدن
To stick to the main topic ( issue ).
U
از موضوع اصلی خارج نشدن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
U
موضوعی را ماست مالی کردن
To bring a matter to successful issue .
U
کاری را به نتیجه رساندن
Lets pass on (proceed) to the main issue.
U
برویم سر مطلب اصلی
Without wishing to belittle
[disparage]
[denigrate]
the importance of this issue, I would like to ...
U
بدون اینکه اهمیت این موضوع را پایین بیاورم من میخواهم ...
general
U
معمولی و نه مخصوص
general
U
سرتیپ سرکرده
general
U
استاندارد برای باس واسط بین کامپیوتر و یک قطعه آزمایشگاهی
general
U
برنامه یا وسیلهای که کارها و برنامههای کاربردی مختلفی را انجام میدهد
in general
U
به طور کلی
general
U
مربوط به همه چیز
general
U
همگانی
general
U
ثبات داده در واحد پردازش کامپیوتر که میتواند داده را برای عملیات ریاضی و منط قی مختلف ذخیره کند
general
U
شرکت مربوط به امور اداری اصلی
general
U
کامپیوتری که قدرت پردازش آن روی برنامههای مختلفی اعمال میشود طبق دستورات نرم افزاری و سخت افزاری آن
general
U
ژنرال ارتشبد
general
U
همگان
general
U
کلی معمولی
general
U
متداول
general
U
جامع همگانی
general
U
عمومی
general
U
کلی
general
U
عام
general
U
سرتیپ
general
U
ژنرال امیر ارتش دادگاه عالی تیمسار
general
U
طبقه
Attorney General
U
مدعی العموم
Attorney General
U
دادستان
general verdict
U
تصمیم به وجه اطلاق
general support
U
یکان پشتیبانی عمومی
general welfare
U
رفاه عمومی
general tariff
U
تعرفه عمومی
general theory
U
نظریه عمومی
general support
U
پشتیبانی عمومی
Solicitor General
U
دادیار
Solicitors General
U
مشاور حقوقی دولت که دررتبه پایین تر از دادستان است
Solicitors General
U
معاون دادستان
Solicitors General
U
دلال
Solicitors General
U
دادیار
inspector general
U
بازرس کل
Solicitor General
U
دلال
inspector general
U
بازرسی بازرسی کل ارتش
general support
U
ماموریت عمل کلی
general supplies
U
اماد عمومی
general relativity
U
نسبیت عمومی
general register
U
ثبات کلی
general register
U
ثبات عمومی
general quarters
U
اماده باش عمومی دریایی محلهای سکونت عمومی
general quarters
U
اسایشگاههای عمومی
general purpose
U
همه منظوره
general purpose
U
بدرد هر کاری خورنده
general purpose
U
هر کاره
general representatives
U
نواب عام
general reserve
U
احتیاط عمومی
general specification
U
مشخصات عمومی قرارداد
general supplies
U
تدارکات عمومی
general stores
U
فروشگاههایی که کالای متفرقه را میفروشند فروشگاه عمومی
general store
U
فروشگاهی که همه نوع جنسی در ان یافت میشود ولی قسمت بندی نشده
general stock
U
سهام عمومی
general staff
U
ستادفرماندهی
general staff
U
ستاد عمومی
general staff
U
ستاد کل
general staff
U
ستاد ارتش
general psychology
U
روانشناسی عمومی
Solicitor General
U
معاون دادستان
major general
U
امیر تومان تومان اغا
general delivery
U
بخشی از ادارهی پست که مسئول اینگونهمراسلات است
general delivery
U
پست رستانت
Governor General
U
استاندار
tresury general
U
خزانه داری کل
treasury general
U
خرانه داری کل
Governors General
U
حاکم کل
Governors General
U
فرماندار کل فرمانفرما
general view
U
نگاهکلی
Governor General
U
والی
general public
U
عامهمردم
to get a general idea of something
U
فهمیدن موقعیتی
[موضوعی]
به طور کلی
procurator general
U
کفیل خزانه داری
major general
U
سرلشگر
general requirements
U
نیازهای عمومی
major general
U
سرلشکر
Governor General
U
حاکم کل
Governor General
U
فرماندار کل فرمانفرما
Governors General
U
والی
surgeon general
U
پزشک ارشد
director general
U
مدیر کل
directors general
U
رئیس کل
lieutenant general
U
سپهدار
lieutenant general
U
سپهبد
directors general
U
مدیر کل
secretary general
U
دبیرکل
Secretary-General
U
دبیرکل
new general catalogue
U
فهرست عمومی نوین
director general
U
رئیس کل
surgeon general
U
رئیس قسمت پزشکی ارتش افسر پزشک
quartermaster general
U
رئیس کل کارپردازی ارتش
general practice
U
وفیفهپزشکعمومیدراتاقعمل
post general
U
رئیس کل پست
post general
U
رئیس اداره پست
paymaster general
U
رئیس سررشته داری رئیس کارپردازی
paymaster general
U
سررشته دار
Governors General
U
استاندار
Solicitor General
U
مشاور حقوقی دولت که دررتبه پایین تر از دادستان است
general index
U
شاخص کلی
general damage
U
خسارت عمومی
general creditor
U
طلبکار عادی
general concepts
U
تدابیر کلی روشهای کلی
general concepts
U
تدبیر عمومی
general cargo
U
بار متفرقه
general cargo
U
کالای معمولی
general cargo
U
بار عمومی
general average
U
خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com