English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
general discharge U ترخیص عمومی از خدمت سربازی
general discharge U خاتمه خدمت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
General manager . Director general . U مدیر کل
discharge U خالی کردن
discharge U تخلیه
discharge U مرخص کردن پس دادن
discharge U اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge U خارج کردن
discharge U ازاد کردن
discharge U تبرئه
discharge U مفاصا تصفیه
discharge U درکردن
discharge U مرخص کردن
discharge U اداء کردن
discharge U گذر حجمی در واحگ زمان
discharge U دبی
discharge U شلیک عصبی تخلیه
discharge U برون ریزی
discharge U تخلیه الکتریکی
discharge U بده
discharge U انفصال ترشح
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U رفع اتهام
discharge U تخلیه بار
discharge U خالی کردن باتری
discharge U خالی کردن گلوله
discharge U ترشح کردن
discharge U پرداخت
discharge U منفصل یااخراج کردن
discharge U تادیه
discharge U تادیه کردن
discharge U اخراج تخلیه الکتریکی
discharge U ابراء
discharge U ادا کردن دین بری الذمه کردن
discharge U مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge U دشارژ
discharge hydrograph U منحنی بده
discharge head U سر لوله
discharge curve U منحنی بدههای اندازه گیری شده
discharge end U سمت تخلیه
discharge head U ارتفاع تخلیه
discharge gate U دریچه تخلیه
discharge end U محل تخلیه
discharge nozzle U فواره تخلیه
discharge cock U شیر تخلیه
average available discharge U بده متوسط مفید
charge and discharge U محل بارگیری و باراندازی
discharge of an obligation U سقوط تعهد
brush discharge U تخلیه جارویی
non self maintained discharge U تخلیه وابسته
order of discharge U حکم تصفیه
average discharge U بده متوسط
average discharge U بده میانگین
average available discharge U بده میانگینی دسترس
order of discharge U حکم برائت ذمه
oscillating discharge U تخلیه مواج
undulatory discharge U تخلیه مواج
anuual discharge U بده سالانه
coefficient of discharge U ضریب جریان
coefficient of discharge U ضریب تخلیه
neural discharge U تخلیه عصبی
discharge currect U جریان دشارژ
discharge currect U جریان تخلیه
discharge conveyor U نوار تخلیه
discharge chute U سرسره تخلیه
discharge capacity U فرفیت تخلیه بارانداز
discharge capacity U فرفیت تخلیه بار
corona discharge U تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
corona discharge U تخلیه کورونا
corona discharge U تخلیه الکتریکی
corollary discharge U تخلیه تبعی
conditional discharge U ازادی مشروط
mutual discharge U مبارات
point discharge U تخلیه نقطهای
discharge of affect U برون ریزی هیجانی
discharge of chips U تخلیه براده ها
electrical discharge U تخلیه برقی
electron discharge U تخلیه الکترونها
electrostatic discharge U تخلیه الکتروستاتیکی
main discharge U تخلیه اصلی
first townsend discharge U تخلیه اول تاونزند
flaming discharge U تخلیه مشتعل
flood discharge U بده فزون ابی بده سیل
lightning discharge U تخلیه اتمسفری
internal discharge U تخلیه جزیی داخلی
internal discharge U تخلیه داخلی
implusive discharge U تخلیه غیر متناوب
impulse discharge U تخلیه ضربهای
honorable discharge U ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
honorable discharge U ترخیص محترمانه
glow discharge U تخلیه تابنده
glow discharge U تخلیه تابناک
electric discharge U تخلیه الکتریکی
disruptive discharge U تخلیه جرقهای
discharge of contract U انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
discharge of solids U بده جامد
sediment discharge U بده جامد
discharge opening U راهگاه تخلیه
discharge opening U مجرای تخلیه
discharge pressure U فشار تخلیه
flood discharge U بده طغیان
discharge recorder U تخلیه نگار
discharge resistance U مقاومت تخلیه
discharge spout U ناودانه ی تخلیه
discharge valve U سوپاپ دود
discharge valve U سوپاپ تخلیه
discharge velocity U سرعت تخلیه
discharge voltage U ولتاژ تخلیه
discharge voltage U ولتاژ دشارژ
discharge without honor U اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
dishonorable discharge U اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
discharge tube U لامپ تخلیه الکتریکی [فیزیک]
to discharge a guarantee U ضمانتی را ازاد کردن
to discharge goods U کالا را تخلیه کردن
discharge pipe U لولهتخلیه
to discharge of an obligation U از دینی مبرا کردن
undesireable discharge U اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
utilizable discharge U بده مفید
To dismiss (discharge) someone. U کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
deep discharge U تخلیه الکتریکی عمیق [مهندسی برق یا الکترونیک]
discharge system U سیستمتخلیه
discharge tube U مجرایتخلیه
total discharge U تخلیه الکتریکی عمیق [در باتری]
surging discharge U تخلیه نوشی
rain discharge U حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
second townsend discharge U تخلیه دوم تاونزند
self maintained discharge U تخلیه ناوابسته
spontaneous discharge U شلیک خودانگیخته
request for discharge U عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
absolute discharge آزادی مطلق
discharge bay U صفحهشارژنشده
residual discharge U تخلیه مانده
discharge indicator disc U دیسک رنگی معمولا زرد یاقرمز برای نشان دادن تخلیه سیستم اطفاء حریق
to discharge someone without honor [from the army] U اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
high frequency discharge U تخلیه فرکانس بالا
gas discharge display U صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
luminous discharge lamp U لامپ تخلیه الکتریکی
glow discharge lamp U لامپ تخلیه کنتاکتی
glow discharge tube U لامپ مشتعل
After his discharge from the army, he came to Tehran . پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
high rate discharge U تخلیه شدید
discharge rate [of a pump] U مقدار انتقال [تلمبه ای] [مهندسی]
gas discharge arrester U برقگیر تخلیه گازی
lightning discharge current U جریان تخلیه
low pressure discharge U تخلیه ی فشار ضعیف
maximum flood discharge U بده بیشینه طغیان
gas discharge lamp U لامپ تخلیه گازی
gas discharge relay U رله تخلیه گازی
electric discharge lamp U لامپ تخلیه الکتریکی
To dismiss(sack,discharge)someone. U کسی را جواب کردن
incandescent cathode discharge U تخلیه کاتد ملتهب
discharge rate [of a pump] U مقدار حمل [تلمبه ای] [مهندسی]
discharge rate [of a pump] U مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
capacitor discharge ignition U سیستم احتراق با انرژی زیاد
variable discharge turbine U توربین گازی که جرم جریان ان توسط شیرها یا دریچه هایی کنترل میشود و قدرت توربین را با ارتفاع ومتغیرهای دیگر سازگارمیکند
mistake while in discharge of duty U خطا در حین انجام وفیفه
compressor discharge pressure U فشار در قسمت خروجی کمپرسور
abnormal glow discharge U تخلیه تابناک نامتعارف
semi self maintained discharge U تخلیه نیم وابسته
bad conduct discharge U اخراج از خدمت
bad conduct discharge U اخراج به علت عدم صلاحیت
normal glow discharge U تخلیه تابناک متعارف
charge and discharge statements U حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
charge and discharge statements U حساب انحصار وراثت
cooling water discharge U تخلیه اب سرد
maximum flood discharge U بده حداکثرطغیان
corona discharge current U جریان تخلیه کورونا
xenon discharge lamp U لامپ تخلیهای گزنون
high frequency gas discharge breakdown U شکست تخلیه گازی فرکانس بالا
glow discharge cold cathode tube U لامپ مشتعل
general U سرتیپ
general U طبقه
general U کلی
general U عام
general U ژنرال امیر ارتش دادگاه عالی تیمسار
general U عمومی
general U کلی معمولی
general U ژنرال ارتشبد
in general U به طور کلی
general U جامع همگانی
general U متداول
general U همگان
general U همگانی
general U استاندارد برای باس واسط بین کامپیوتر و یک قطعه آزمایشگاهی
general U ثبات داده در واحد پردازش کامپیوتر که میتواند داده را برای عملیات ریاضی و منط قی مختلف ذخیره کند
general U برنامه یا وسیلهای که کارها و برنامههای کاربردی مختلفی را انجام میدهد
general U معمولی و نه مخصوص
general U شرکت مربوط به امور اداری اصلی
general U کامپیوتری که قدرت پردازش آن روی برنامههای مختلفی اعمال میشود طبق دستورات نرم افزاری و سخت افزاری آن
general U سرتیپ سرکرده
general U مربوط به همه چیز
general specification U مشخصات عمومی قرارداد
general purpose U هر کاره
general principles U اصول کلی
general porpose U کارهای عمومی مصارف عمومی
general overhaul U تعمیرات کلی
general paralysis U فلج عمومی
general staff U ستاد ارتش
general staff U ستاد کل
general staff U ستاد عمومی
general staff U ستادفرماندهی
general principles U کلیات
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com