Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
future shock
U
اضطراب دگرگونی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
She resolved to give him a wide berth in future.
[She decided to steer clear of him in future.]
U
او
[زن]
تصمیم گرفت در آینده ازاو
[مرد]
دوری کند.
There's a question mark
[hanging]
over the day-care clinic's future.
[A big question mark hangs over the day-care clinic's future.]
U
آینده درمانگاه مراقبت روزانه
[کاملا]
نامشخص است.
future
U
مستقبل
the future
U
عاقبت
the future
U
دنیای دیگر عقبی
the future
U
جهان اینده
in the near future
U
در آینده نزدیک
future
U
اینده
future
U
اخرت
future
U
بعد اینده اتیه
look to the future
U
باینده نظر افکندن
for the future
<adv.>
U
برای آینده
future
U
بعدی
fear of the future
U
وحشت از آینده
office of the future
U
ادارهای که استفاده گستردهای از کامپیوتر
he could read the future
U
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
future promissory
U
زمان اینده التزامی که برای اول شخص will و برای شخص دوم shall بکار می برند
future perfect
U
شامل زمان اینده نقلی که در انگلیس بصورت have willو have shall ساخته میشودونشانه خاتمه عمل درزمان اینده میباشد
future attacks
U
حملههای اینده را پیش بینی نکردند
future-oriented
<adj.>
U
آینده گرا
future-oriented
<adj.>
U
پایدار
[نسبت به آینده]
office of the future
U
ارتباطات داده و سایر تکنولوژیهای الکترونیکی بعمل می اورد
prospect of the future
U
دورنمای اینده
a rosy future
U
آینده امید بخشی
to mortgage one's future
U
خسارت زدن به آینده خود
remote future
U
آینده دور
future tense
U
زمانآینده
I am hopeful about the future.
U
درباره آینده امیدوارهستم
to look forward expectantly to the future
U
با انتظار به آینده نگاه کردن
I wonder what lies in store for me in the future.
U
من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
This must not happen in future at any cost.
U
در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
future perfect tense
U
زمان ایندهای که انجام کاری پیش از وقت معینی پیش بینی میکند
This is important, not only today, but also and especially for the future.
U
این، نه تنها امروز، بلکه به ویژه برای آینده هم مهم است.
debt due at a future time
U
دین موجل
The future of the team is shrouded in uncertainty.
U
آینده این تیم بلاتکلیف است.
Any reform of the insurance law must be left to the future.
U
هر اصلاح قانون بیمه باید به آینده باقی گذاشته شود.
Any reform of the pension law must be left to the future.
U
هر اصلاح قانون بازنشستگی باید به آینده باقی گذاشته شود.
These talks are crucial
[critical]
to the future of the peace process.
U
این مذاکرات برای آینده روند صلح بسیار مهم
[حیاتی]
هستند.
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions
U
این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
shock
U
صدمه ضربت
shock
U
تصادم
shock
U
خرمن کردن
shock
U
سراسیمه کردن
shock
U
ضربت سخت زدن تکان سخت خوردن
shock
U
هول وهراس پیدا کردن
shock
U
تکان سخت خوردن
shock
U
توده کردن
shock
U
خرمن
shock
U
توده
shock
U
تشنج سخت
shock
U
ضربت سخت
shock
U
تصادم تلاطم
shock
U
لطمه
shock
U
هراس ناگهانی
shock
U
هول
shock
U
صدمه
shock
U
تکان
shock
U
تکان دادن
shock
U
ترساندن
shock
U
ضربت زدن ضربت عمل غافلگیری
shock
U
ضربه تکان
shock
U
حمله عصبی
shock
U
شوک
shock
U
حمله غافلگیرانه
shock
U
دچارهراس سخت شدن
shock
U
ضربه
shock
U
ضربت
culture shock
U
ضربهی فرهنگی
shell shock
U
اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
culture shock
U
کوبهی فرهنگی
to sustain a shock
U
تکان خوردن ونیفتادن
to sustain a shock
U
ضربت خوردن وپایداری کردن
shock troops
U
گروه تهاجمی
shock troops
U
گروه حمله
shock troops
U
یکان ضربت
shock troops
U
واحد مخصوص حمله غافلگیرانه
shell-shock
U
روان رنجوری جنگ
shell-shock
U
اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
shell shock
U
روان رنجوری جنگ
thermal shock
U
تنش مکانیکی شدید ناشی ازافزایش ناگهانی دما
shock tactics
U
انجام کاریباسرعتوباخشونت
shock absorber
U
تکانگیر
shock absorber
U
کمک فنر
shock absorber
U
ضربه گیر
shock absorber
U
ضربه پذیر
shock absorbers
U
تکانگیر
shock absorbers
U
کمک فنر
shock absorbers
U
ضربه پذیر
shock absorbers
U
ضربه گیر
shock proof
U
ضد ضربه
shock point
U
نقطه ایجاد زلزله
shock inducer
U
دستگاه ضربه زن
shock wave
U
موج ضربتی انفجار گلوله معمولی یا بمب اتمی
shock wave
U
موج ضربت
shock wave
U
موج ضربه
shock wave
U
موج ضربهای
electroconvulsive shock
U
ضربه برقی تشنج اور
shock therapy
U
درمان با ضربه برقی
condensation shock
U
چگالش ناگهانی هوای فوق اشباع در حین عبور از حالت شوک
color shock
U
ضربه رنگ
shock waves
U
موج ضربتی انفجار گلوله معمولی یا بمب اتمی
shock waves
U
موج ضربت
shock waves
U
موج ضربه
shock waves
U
موج ضربهای
electric shock
U
شوک الکتریکی
electric shock
U
ضربه برقی
shock headed
U
انبوه گیسو دارای موی فراوان
shock head
U
دارای موی فراوان
shock head
U
انبوه گیسو
shock hazard
U
خطر تماس
shock front
U
جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
shock concrete
U
بتن ضرب دیده
shock concrete
U
بتن ضربهای
shock action
U
عمل شوک
shock action
U
غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
shock action
U
عمل غافلگیری
shock excitation
U
تحریک ضربهای
oblique shock wave
U
موج ضربهای مایل
detached shock wave
U
موج ضربهای منفصل
normal shock wave
U
موج ضربهای عمود
insulin shock therapy
U
درمان با ضربه انسولین
hydraulic shock absorber
U
ضربه گیر روغنی
hydraulic shock absorber
U
ضربه گیر هیدرولیکی کمک فنرروغنی
hydraulic shock absorber
U
کمک فنر هیدرولیکی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com