English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 135 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
functional psychology U روانشناسی کارکردی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
s r psychology U روانشناسی محرک- پاسخ
psychology U روان شناسی
psychology U معرفه النفس معرفه الروح
psychology U روانشناسی
hormic psychology U روانشناسی غایت نگر
educational psychology U روانشناسی پرورشی
individual psychology U روانشناسی فردنگر
industrial psychology U روانشناسی صنعتی
introspective psychology U روانشناسی درون نگر
mass psychology U روانشناسی توده ها
gestalt psychology U روانشناسی گشتالت روانشناسی هیات نگر
genetic psychology U روانشناسی تکوینی روانشناسی ژنتیکی
general psychology U روانشناسی عمومی
pedagogical psychology U روانشناسی پرورشی
environmental psychology U روانشناسی محیط نگر
existential psychology U روانشناسی وجودی
experimental psychology U روانشناسی ازمایشی
faculty psychology U روانشناسی قوای ذهنی
folk psychology U روانشناسی قومی
forensic psychology U روانشناسی قانونی
gestalt psychology U مطالعه قوه ادراک و رفتار از نقطه نظرواکنش شخصی در برابرامورکلی
mathematical psychology U روانشناسی ریاضی
medical psychology U روانشناسی پزشکی
topological psychology U روانشناسی مکان نگر
subjective psychology U روانشناسی ذهنی گرا
structural psychology U روانشناسی ساخت گرا
social psychology U روانشناسی اجتماعی
school psychology U روانشناسی اموزشگاهی
political psychology U روانشناسی سیاسی
piagetian psychology U روانشناسی پیاژهای
physiological psychology U روانشناسی فیزیولوژیکی
philosophical psychology U روانشناسی فلسفی
phenomenological psychology U روانشناسی پدیدار نگر
personnel psychology U روانشناسی استخدامی
personalistic psychology U روانشناسی شخص نگر
organizational psychology U روانشناسی سازمانی
organismic psychology U روانشناسی ارگانیسمی
occupational psychology U روانشناسی شغلی
objective psychology U روانشناسی عینی نگر
military psychology U روانشناسی نظامی
vector psychology U روانشناسی بردار نگر
differential psychology U روانشناسی افتراقی
consumer psychology U روانشناسی مصرف کننده
atomistic psychology U روانشناسی جزء نگر
aviation psychology U روانشناسی هوانوردی
abnormal psychology U روانشناسی نابهنجاری
clinical psychology U روانشناسی بالینی
community psychology U روانشناسی اجتماع نگر
analytical psychology U روانشناسی تحلیلی
association psychology U روانشناسی تداعی گرا
criminal psychology U روانشناسی کیفری
comparative psychology U روانشناسی تطبیقی
consulting psychology U روانشناسی مشاورهای
act psychology U روانشناسی عمل نگر
developmental psychology U روانشناسی رشد
depth psychology U روانشناسی عمقی
depth psychology U روانکاوی
depth psychology U تجزیه و تحلیل روانی
animal psychology U روانشناسی حیوانی
applied psychology U روانشناسی کاربردی
armchair psychology U روانشناسی مجلسی
child psychology U روانشناسی کودک
counseling psychology U روانشناسی مشاورهای
functional U کارکردی
functional U تابعی
functional U اساسی
functional U اصلی
functional <adj.> U بدرد خور
functional U اصول مبادی
functional U رسم امور داخلی و فرآیندهای ماشین یا نرم افزار
functional U سخت افزار یا نرم افزاری که آن طور که باید کار میکند
functional U مربوط به نحوه کار چیزی
functional U در حال کار
functional U تابعی وفیفه مندی
functional <adj.> U درست
functional <adj.> U شایسته
functional <adj.> U هدفمند
functional <adj.> U اجرا شدنی
functional <adj.> U مفید
functional U مشخصاتی که نتایجی که تولید یک برنامه را معرفی می کنند
functional <adj.> U باصرفه
functional <adj.> U دارای مزیت
functional U وابسته به وفایف اعضاء وفیفهای
functional <adj.> U سودمند
functional <adj.> U قابل استفاده
functional <adj.> U قابل اجرا
functional U وابسته به شغل وپیشه
functional <adj.> U عملی
functional <adj.> U به درد بخور
functional <adj.> U کارکردی
functional <adj.> U مناسب
functional U وفیفه دار
cross cultural psychology U روانشناسی میان فرهنگی
stimulus response psychology U روانشناسی محرک- پاسخ
functional analysis U آنالیز تابعی [ریاضی]
functional unit U واحد در حال کار
functional team U تیم عمل کننده
functional psychosis U روان پریشی کارکردی
functional programming U برنامه نویسی تابعی
functional maps U نقشههای کارکردی
functional group U گروه عاملی
functional fixedness U تثبیت کارکردی
functional blindness U نابینایی کارکردی
functional deafness U ناشنوایی کارکردی
functional description U شرح وفیفهای
functional design U طرح وفیفه مندی
functional design U طرح وفیفهای
functional diagram U نمودار وفیفه مندی
functional disorders U اختلالهای کارکردی
functional finance U سیاست مالی اصولی
functional distribution U توزیع اساسی
functional relation U رابطه تابعی
functional relationship U رابطه تابعی
functional character U دخشه وفیفه بندی
functional validation U اعتباریابی کارکردی
functional defect U نقص کارکردی
functional unit U واحد در حال کار واحد تابعی
functional unit U واحدعملیاتی
functional distribution U توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع
functional unit U واحد وفیفه مند
functional finance U سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
functional team U تیم اجرایی
functional specification U مشخصه عملیاتی
functional shift U تغییر یک کلمه یا عبارت برحسب مقتضیات دستوری
functional autonomy U خود مختاری کارکردی
functional units of a computer U واحدهای عملیاتی یک کامپیوتر
functional condition code U کد یا علامت مشخصات عمل کرد مهمات
functional distribution of income U توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
functional residual capacity U فرفیت باقیمانده عملی
functional principle [Technology] U کارکرد
functional principle [Technology] U عاملیت
directive effect of functional groups U اثر جهت دهندگی گروههای عاملی
activating effect of functional group U گروه فعال ساز
activating effect of functional group U گروه زیاد کننده فعالیت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com