Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
functional defect
U
نقص کارکردی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
in defect
U
ناقص
defect
U
آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
in defect
U
کم
in defect
U
دارای کاستی
defect
U
خطا
defect
U
عیب و نقص
defect
U
اهو
defect
U
کاستی
defect
U
عیب
defect
U
نقص
defect
U
ترک کردن
defect
U
مرتدشدن
defect
U
معیوب ساختن
defect description
U
توضیح اشکال
immune defect
U
کمبود ایمنی
[پزشکی]
defect description
U
توضیح خرابی
defect description
U
توضیح مشکل
frenkel defect
U
زوج فرنکل
frenkel defect
U
نقص فرنکل
freedom from defect
U
عاری بودن ازعیب
schottky defect
U
نقص شوتکی
point defect
U
نقص نقطهای
insulation defect
U
نقص عایق بندی
insulation defect
U
نقص ایزولاسیون
latent defect
U
عیب ناپیدا
latent defect
U
نقض پوشیده
lattice defect
U
نقص شبکه
line defect
U
دررفتگی
mass defect
U
نقصان جرم
mental defect
U
نقص عقلی
option of defect
U
خیار عیب
freedom from defect
U
بی عیبی
dislocation defect
U
نقص جابجایی
deficiency and defect
U
کسر و نقصان
line defect
U
نقص خطی
immune defect
U
نقص ایمنی
[پزشکی]
defect description
U
توضیح نقص
compensation for defect
U
ارش عیب
conspicuous defect
U
عیب اشکار
conspicuous defect
U
نقض مشهود
crystal defect
U
نقص بلور
defect skipping
U
روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
defect description
U
توضیح عیب
functional
<adj.>
U
مفید
functional
<adj.>
U
باصرفه
functional
<adj.>
U
بدرد خور
functional
<adj.>
U
به درد بخور
functional
<adj.>
U
اجرا شدنی
functional
<adj.>
U
قابل اجرا
functional
<adj.>
U
هدفمند
functional
<adj.>
U
شایسته
functional
<adj.>
U
درست
functional
<adj.>
U
سودمند
functional
<adj.>
U
قابل استفاده
functional
<adj.>
U
عملی
functional
<adj.>
U
دارای مزیت
functional
<adj.>
U
کارکردی
functional
U
وابسته به وفایف اعضاء وفیفهای
functional
<adj.>
U
مناسب
functional
U
تابعی
functional
U
مربوط به نحوه کار چیزی
functional
U
سخت افزار یا نرم افزاری که آن طور که باید کار میکند
functional
U
رسم امور داخلی و فرآیندهای ماشین یا نرم افزار
functional
U
مشخصاتی که نتایجی که تولید یک برنامه را معرفی می کنند
functional
U
اصول مبادی
functional
U
اصلی
functional
U
اساسی
functional
U
وابسته به شغل وپیشه
functional
U
وفیفه دار
functional
U
تابعی وفیفه مندی
functional
U
در حال کار
functional
U
کارکردی
To cover up a fult ( defect , shortcoming ) .
U
عیب پوشی کردن
functional description
U
شرح وفیفهای
functional design
U
طرح وفیفه مندی
functional deafness
U
ناشنوایی کارکردی
functional character
U
دخشه وفیفه بندی
functional blindness
U
نابینایی کارکردی
functional autonomy
U
خود مختاری کارکردی
functional fixedness
U
تثبیت کارکردی
functional analysis
U
آنالیز تابعی
[ریاضی]
functional design
U
طرح وفیفهای
functional diagram
U
نمودار وفیفه مندی
functional relationship
U
رابطه تابعی
functional programming
U
برنامه نویسی تابعی
functional psychology
U
روانشناسی کارکردی
functional psychosis
U
روان پریشی کارکردی
functional relation
U
رابطه تابعی
functional validation
U
اعتباریابی کارکردی
functional unit
U
واحد در حال کار واحد تابعی
functional unit
U
واحدعملیاتی
functional unit
U
واحد در حال کار
functional unit
U
واحد وفیفه مند
functional team
U
تیم عمل کننده
functional team
U
تیم اجرایی
functional specification
U
مشخصه عملیاتی
functional maps
U
نقشههای کارکردی
functional group
U
گروه عاملی
functional finance
U
سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
functional disorders
U
اختلالهای کارکردی
functional distribution
U
توزیع اساسی
functional distribution
U
توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع
functional finance
U
سیاست مالی اصولی
functional shift
U
تغییر یک کلمه یا عبارت برحسب مقتضیات دستوری
functional condition code
U
کد یا علامت مشخصات عمل کرد مهمات
functional residual capacity
U
فرفیت باقیمانده عملی
functional principle
[Technology]
U
کارکرد
functional distribution of income
U
توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
functional principle
[Technology]
U
عاملیت
functional units of a computer
U
واحدهای عملیاتی یک کامپیوتر
activating effect of functional group
U
گروه فعال ساز
directive effect of functional groups
U
اثر جهت دهندگی گروههای عاملی
activating effect of functional group
U
گروه زیاد کننده فعالیت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com