Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
full-backs
U
عقب ترین بازی کن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
backs
U
مدافع خط میدان
backs
U
بک
backs
U
مدافع
backs
U
پشتیبان
backs
U
فهرنویسی کردن
backs
U
پشت چیزی نوشتن
backs
U
سوارشدن
backs
U
برپشت چیزی قرارگرفتن
backs
U
بعقب رفتن بعقب بردن
backs
U
پشتی کردن پشت انداختن
backs
U
تنظیم بادبان پشت کمان
backs
U
پشت نویسی کردن
backs
U
جهت مخالف جلو
backs
U
کمک کردن
backs
U
تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
backs
U
نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
backs
U
که یک باتری پشتیبان دارد
backs
U
سطح ازاد
backs
U
سمت عقب
backs
U
پشت ریختن پشت انداختن
backs
U
پشت را تقویت کردن
backs
U
فهر
backs
U
بدهی پس افتاده
backs
U
پشت سر
backs
U
پس
backs
U
عقب
backs
U
پشت
backs
U
عقبی گذشته
backs
U
پشتی
backs
U
پشتی کنندگان تکیه گاه
backs
U
پاداش
backs
U
درعقب برگشت
backs
U
به عقب
backs
U
جبران ازعقب
pull-backs
U
فنر
pull-backs
U
بازداشت
pull-backs
U
مانع
skew backs
U
گوه مثلثی
pull-backs
U
چیزیکه بوسیله ان دامن زنانه راعقب نگاه میدارند
full
U
پر
full
U
کامل
full
U
ابوینی
full
U
بالغ رسیده
full
U
پری
full
U
سیری
full
U
پرکردن پرشدن
full
U
چرخیدن ژیمناست
full
U
چرخش با پشتک کامل
full
U
تماس کامل قسمت مخصوص ضربه زدن چوب گلف با گوی
full
U
تمام قدرت
full
U
تمام تکمیل
full
U
صفحه نمایش بزرگ VDU که یک صفحه متن کامل را نمایش میدهد
full
U
فول اکنده
full
U
سیر
full
U
کامپیوتر همراه با کارت مخصوصی که به قدری سریع است که تصاویر ویدیویی متحرک را می گیرد و نمایش میدهد.
full
U
انجام جستجوی چیزی در یک متن در فایل یا پایگاه داده ها و نه در یک فضایی از ملاب
full
U
ارسال داده روی کانال در دو جهت
full
U
مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند
full
U
که از همه صفحه موجود استفاده میکند. درون یک پنجره نشان داده نمیشود
full
U
کامل یا شامل همه چیز
full
U
پر کردن درون چیزی تا حد امکان
full up
U
پر- مملو - لبریز
to the full
U
کاملا
to the full
U
به منتهادرجه
full
U
کد فایل در آن ذخیره شده است
in full
U
تمام وکمال
in full
U
کاملا
full well
U
خوب خوب
full well
U
بسیارخوب
full and down
U
ناو پر بار و سنگین
full
U
شرح محل یک دایرکتوری
full and by
U
پرونیمهپر
full
U
پر لبریز
full
U
تمام
full
U
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
I'm full.
U
من سیر شدم
[هستم]
.
[اصطلاح روزمره]
to the full
<idiom>
U
خیلی زیاد ،به طور کامل
full
U
مملو
full
U
انباشته
full power
U
اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
full screen
U
تمام صفحه
full scale
U
اندازه طبیعی
full scale
U
باندازه کامل بمقیاس کامل
full scale
U
تمام عیار
full sail
U
تبار مجهز
full sail
U
بابادبانهای گسترده
full pitch
U
پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full point
U
نقطه پایان جمله
full production
U
تولید در حداکثرفرفیت
full production
U
تولید کامل
full powers
U
اختیارات تام
full rubber
U
حرکت هریک از این سطوح تااخرین حد ممکن
full section
U
برش کامل
full time
U
زمان اشتغال بکار
full time
U
تمام روز
full time
U
پیوسته کاری تمام وقت
full time
U
پیوسته کار
full tilt
U
بسرعت
full tilt
U
باسرعت زیاد
full summer
U
چله تابستان
full summer
U
عین تابستان
full subtractor
U
تمام کاهشگر
full step
U
گام کامل
full step
U
یک قدم کامل
full spinner
U
حرکت گوی بولینگ با حالت فرفره
full speed
U
حداکثر سرعت
full speed
U
سرعت کامل
full pitch
U
گام پر
full pelt
U
با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
full moon
U
ماه پر
full moon
U
بدر
full moon
U
ماه شب چهارده
full moon
U
قرص کامل ماه
full mobilization
U
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
full mobilization
U
بسیج کامل
full majority
U
اکثریت تامه
full load
U
فرفیت کامل
full load
U
فرفیت تکمیل
full load
U
بار کامل
full load
U
بار خارجی اسمی
full moon
U
ماه تمام
full moon
U
ایبک
full moon
U
ماه شب چهاردهم
full pay
U
مواجب تمام
full pay
U
حقوق تمام
full orbed
U
پر
full orbed
U
تمام روشن
full of years
U
سالخورده
full of resource
U
باتدبیر زرنگ
full of resource
U
کاردان
full of life
U
پر جمعیت
full of life
U
سر زنده
full of life
U
باروح
full mouthed
U
پرصدا
full mouthed
U
دارای شماره کامل دندان
full mouthed
U
تمام دندان
full length
U
نماینده تمام قدانسان
full timer
U
شاگردتمام روز
full-throated
U
صدا یا فریاد بسیار بلند
at full blast
<adv.>
U
در حداکثر قدرت یا شدت
full marks
U
پاسخدرستبهتمام سوالات
full board
U
هتلیکهدرآنهمهوعدههایغذائیسرومیشود
full deployment
U
تبدیلستونبهصفکامل
to be at full stretch
U
تا اندازه امکان پذیر کشیده شده بودن
they are in full retreat
U
سخت عقب نشینی می کنند
full blast
<adv.>
U
در حداکثر قدرت یا شدت
To have full powers.
U
اختیارات کامل داشتن
She is far too conceited. She is full of herself .
U
گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
to its full extent
<adv.>
U
بکلی
come full circle
<idiom>
U
کاملا برعکس
full of beans
<idiom>
U
پرانرژی
for full board
U
برای تمام پانسیون
for full board
U
برای تختخواب و تمام وعده های غذا
I want full insurance.
من با بیمه کامل میخواهم.
Full tank, please.
لطفا باک را پر کنید.
full-suspension
<adj.>
U
کاملا معلق
full beam
U
نور بالا
[در خودرو]
have one's hand full
U
کار مهمتر داشتن
[دستم یا دستش بند است]
full-page
U
تمام صفحه
the full of the moon
U
بدر
the full of the moon
U
ماه تمام
full wave
U
تمام موج
full view
U
نمای روبرو
full view
U
نمای تمام رخ
full tracked
U
تمام زنجیر
full tracked
U
تمام شنی
full tracked
U
خودرو تمام شنی
full track
U
تمام شنی خودرو تمام شنی
full track
U
شنی دار کامل
full toss
U
پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full to repletion
U
انباشته
full to repletion
U
پرپر
full to repletion
U
پر
to its full extent
<adv.>
U
کاملا
full word
U
تمام کلمه
payment in full
U
پرداخت کامل
payment in full
U
پرداخت تمام
of full blood
U
تنی
life full
U
روح بخش
life full
U
سر زنده
life full
U
باروح
in full fig
U
اراسته
in full fig
U
مجهز
in full fig
U
اماده
in full fig
U
درلباس تمام
full word
U
کلمه کامل
full timer
U
بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
full back
U
مدافع پوششی
chock full
U
پرشده
brim full
U
سرشار
brim full
U
مالامال
blow full
U
به طور کامل دمیدن
at full speed
U
با تندی هر چه بیشتر بسرعتی هر چه تمامتر
at full pelt
U
با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
at full lick
U
با شتاب
at full lick
U
بسیار تند
at full length
U
دراز کشیده
at full length
U
بتفصیل
at full length
U
مفصلا`
full-fledged
U
بالغ رسیده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com