Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
free hand
U
بی اسباب
free hand
U
بی افزار
free hand
<idiom>
U
کاملاآزاد درانجام کاری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
I have a free hand in this matter.
U
دراینکار دستم باز است ( اختیارات دارم )
To give someone a free hand.
U
دست کسی را باز گذاشتن
Other Matches
pass from hand to hand
U
ترتب ایادی
to shuffle from hand to hand
U
دست بدست کردن
Hand to hand fighting
U
جنگ تن به تن
free for all
U
داد وبیداد
i did that of my own free will
U
این کار را کردم
i did that of my own free will
U
به میل خود
free
U
پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
free
U
پایگاه دادهای که هر نوع داده را میتواند ذخیره کند و ساختار رکورد ثابت ندارد
free
U
پروتکل ارسال که در آن گیرنده هیچ سیگنال وضعیت دریافت نمیکند
free
U
موجود در دیسک یا حافظه
free
U
حالت محاورهای که به بیش از یک کاربرد امکان استفاده همزمان از برنامه میدهد
free
U
آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
free
<adj.>
U
دست و دلباز
free will
U
طیب خاطر
free will
U
اراده ازاد
free will
U
اختیار
free for all
U
زدوخوردهمگانی
free will
U
اختیاری
free in and out
U
بدون هزینه تخلیه و بارگیری
free will
U
ازادی اراده
You are free to go now.
U
اکنون آزادید بروید.
free
U
فاقد
free
U
تحویل
free
U
بخشودن
free
U
مطلق
free
U
مستقل
free
U
اختیاری مختار
free
U
مجانی
free
U
ترخیص کردن میدانی
free
U
بطور مجانی ازادکردن
free
U
رها
free
U
مجاز منفصل
free
U
رایگان سخاوتمندانه
free
U
روا
free
U
ازاد
free
U
بازیگر ازاد
free
U
مربوط به پای ازاد بازیگر در هوا در هرلحظه
free
U
حرکت قایق در جلو باد
having free will
U
فاعل مختار
free
U
کمی محدودیت نوع اسلحه
having free will
U
ازادکار
free-for-all
U
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
free
U
جایز
free-for-all
U
مسابقه بین این اسبها
free
U
ازادکردن
free hearted
U
نظربلند
free hearted
U
رک گو
free of charge
U
مجانی
free hearted
U
با سخاوت
free haul
U
در حمل مصالح ساختمانی به کارگاه حداکثر مسافتی را که کرایه اضافی بدان تعلق نگیردگویند
free handed
U
با سخاوت
free handed
U
بی اسباب
free maneuver
U
مانور ازاد
free handedness
U
دست بازی
free handedness
U
سخاوت
free hearted
U
ازاده دل
free handicap
U
مسابقه با امتیاز تعادلی برای اسبها
free heartedness
U
سخاوت
free heartedness
U
رک گوئی
free living
U
تسلیم هوای نفس
free living
U
بی بند وبار
free maneuver
U
امکان حرکت ازاد
free maneuver
U
حرکت ازاد
free moisture
U
رطوبت ازاد
free moisture
U
رطوبت سطحی
the free list
U
صورت کالای بی گمرک
free of all average
U
معاف از هرگونه خسارت
free of all charges
U
بدون هیچگونه مخارج
free of charge
U
رایگان
free living
U
عیاش
free living
U
خوش گذران
free liver
U
خوش گذران
free heartedness
U
ازادگی
free hit
U
ضربه ازاد
free in trade
U
تجارت ازاد
to set free
U
ازادکردن
free lance
U
کار کردن بدون وابستگی بحزب یا جماعتی
free lance
U
مفرد کار کردن نویسنده غیر وابسته
free lance
U
اعلام کنترل خودکار هواپیمادر درگیریهای هوایی
free legged
U
بدون کلاف پا در مسابقه اسبدوانی
free list
U
صورت مجانی ها
free list
U
صورت کالاهای بی گمرک
free of charge
U
معاف از حقوق گمرکی
free climbing
U
صعود ازاد
free eddy
U
جریان متلاطم ازاد
free electron
U
الکترون ازاد
free electron
U
الکترون غیرپیوندی
free-standing
U
مستقل
free-standing
U
مجزا
free energy
U
انرژی ازاد
free-standing
U
غیرمتصل
free-standing
U
خودایستا
free economy
U
اقتصاد ازاد
free-standing
U
آزاد
free competition
U
رقابت ازاد
free kick
U
ضربهآزاددرفوتبال
free house
U
مغازهایکهچندیننوعآبجومیفروشد
fat-free
U
بدونچربی
free dance
U
قسمت ازاد مسابقه رقص بااسکیت
free docks
U
تحویل در بارانداز
free docks
U
نوعی قرارداد که در ان کالا را دربندر مبدا به بندرگاه تحویل می دهند
free drop
U
پرتاب وسایل و تدارکات بدون چتر پرتاب ازاد
free drop
U
برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
free-range
U
خانگی
free entrance
U
ورود مجانی
free flow
U
جریان ازاد
free form
U
نوعی پیمایش نوری که در ان عمل پیمایش توسط علائمی که به وسیله دستگاه ورودی در هنگام ورود اطلاعات داخل می شوند کنترل می گردد
free format
U
در قالب ازاد
free from backlash
U
خالی از لقی
free from backlash
U
بدون لقی
free from slip
U
خالی از لغزش
free from slip
U
بدون لغزش
free good
U
کالای رایگان
free grace
U
توفیق بی منت الهی
free gyro
U
ژایرو ازاد
free float
U
مدت زمانی که یک فعالیت را میتوان به تعویق انداخت بدون اینکه در سایرفعالیتها اثر کند
free float
U
فرجه ازاد
free entry
U
ورود ازاد بنگاهها به صنعت
free-range
U
آزادچر
free exercise
U
تمرینهای نرمش ازاد
free expansion
U
انبساط ازاد
free field
U
میدان عمل ازاد
free field
U
حوزه ازاد
weapons free
U
جنگ افزار اتش به اختیار فرمان اتش به اختیار درپدافند هوایی
free fishery
U
حق انحصاری ماهی گیری درابهای عمومی بموجب فرمان شاه
free flight
U
پرواز ازاد
free flight
U
موشک ازاد
free gyroscope
U
نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
free stream
U
جریان ازاد
free throw
U
پنالتی
free throw
U
پرتاب ازاد
free throw
U
پاس بدون مانع
free throw
U
پرتاب بدون مانع برای یار
set free
U
ازاد کردن
sailing free
U
باد ازاد
running free
U
بادبانی با باد پاشنه
free tower
U
برج ازاد
free tower
U
برج پرش ازاد
running free
U
خلاص کار کردن
free thought
U
ازادی فکر لامذهب
free thought
U
وارستگی از مذهب
free thinking
U
ازادی از قیود مذهب
free support
U
تکیه گاه ازاد
free surface
U
سطح اب ازاد
free surface
U
مخازن ازاد اب
free surface
U
سطح ازاد
free swimming
U
شناور
free swimming
U
قادر به شنا
free thinker
U
کسیکه دارای فکر ازاد بوده
free thinker
U
وبه مذهب بی اعتنا است .
free thinkers
U
ازاد فکران
free thinkers
U
افرادی که ازطریق استدلال منطقی به نتایج دینی می رسند
free trader
U
تجارت ازاد
free trader
U
بدون گمرک
free zone
U
منطقه ازاد
free zone
U
منطقهای که ازحقوق گمرکی معاف میباشد
free zone
U
منطقه ازاد تجاری
guns free
U
توپها اتش باختیار
obsolescence free
U
دستگاه متروک
mean free path
U
مسافت ازاد میانگین
mean free path
U
مسافت ازاد متوسط
mean free for scattering
U
مسافت ازاد میانگین درپراکندگی مسافت پراکندگی
leave someone free to
U
مخیر گذاشتن کسی
heart free
U
مبرا از عشق
free world
U
کشورهای غیرکمونیست
free world
U
جهان ازاد
free with ones money
U
ولخرج
free turbine
U
توربین ازاد
post free
U
بدون نیاز به تمبر زدن
free verse
U
شعر ازاد وبی نظم وقاعده شعر بی قافیه
free volume
U
حجم ازاد
free vortex
U
گرداب ازاد
free WAIS
U
گونه غیرتجاری سرور جستجوی WAIS
free wheel
U
حرکت بدون رکاب زدن
free wheeling
U
بازی بدون نقشه قبلی
free wheeling
U
حالت خلاصی
free wheeling
U
خلاصی
heart free
U
ازاد ازقید عشق
free on rail
U
تحویل در راه اهن
free on rail
U
قراردادی که در ان فروشنده کالا را درایستگاه راه اهن کشور مبداء به خریدار تحویل میدهد
free on rail
U
تحویل کالا روی قطار
free on truck
U
تحویل کالا روی کامیون
free oscillation
U
نوسان ازاد
free person
U
حر
free play
U
بازی ازاد
free play
U
ازاد
free play
U
لق
free play
U
بدون محدودیت
free on quay
U
قراردادی که دران فروشنده کالا رادراسکله بندر مقصد تحویل میدهد
free on quay
U
تحویل دراسکله
free on board
U
بدون هزینه حمل تا روی وسیله نقلیه
free of cost
U
مجانی
free of cost
U
مفت
free of duty
U
معاف از عوارض گمرکی
free of expense
U
مجانی
free of expense
U
بیخرج
tax free
U
معاف از مالیات
free of particular average
U
معاف از خسارات جزئی
free of tax
U
بدون مالیات
free on boand
U
فوب
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com