Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
forced warm-air system
U
سیستمداخلیگرم کننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Please warm up this milk . warm and sincere greetings .
U
لطفا" این شیر را قدری گرم کنید
forced
U
اجباری
forced
U
تحمیلی
forced oscillations
U
نوسانهای اجباری
forced movement
U
حرکت اجباری
forced saving
U
پس انداز اجباری
forced move
U
حرکت اجباری شطرنج
forced marching
U
راه پیمایی اجباری
forced landing
U
فرود اجباری
forced sale
U
فروش قانونی
forced sale
U
فروش اجباری
forced sale
U
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
forced vibration
U
ارتعاشات ناشی از تحریکات خارجی
forced withrawal
U
عقب نشینی اجباری
unbalanced forced
U
کمانکش به سوی خلاء
A forced laugh.
U
خنده زورکی
He forced his way thru the crowd .
U
بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
forced landing
U
فرود اجباری هواپیما
forced contract
U
عقد مکره
forced convection
U
تبادل حرارت اجباری
forced choice
U
گزینه- بایست
forced cooling
U
خنک سازی چیزی
forced crossing
U
عبور اجباری از رودخانه
forced labour
U
بیگاری
forced draft
U
هوای با فشار
forced draft
U
هوای تحت فشار
forced fantasy
U
خیال فراخوانده
forced labour
U
کار اجباری
forced labor
U
کار اجباری
forced labor
U
بیگاری
forced flood lubrication
U
روغنکاری تحت فشار
forced distribution rating
U
درجه بندی با توزیع معین
forced alternating current
U
جریان متناوب فشرده
forced induction engine
U
موتور کمپرسور
forced page break
U
قطع اجباری صفحه
warm
U
غیور خونگرم
warm
U
با حرارت
warm
U
گرم
warm up
U
شروع کردن به کار
warm-up
U
گرم شدن
warm-up
U
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-up
U
گرم کردن
warm up
U
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
warm up
U
دست گرمی بازی کردن
warm up
U
گرم کردن
warm
U
صمیمی
warm
U
گرم کردن گرم شدن
warm up
U
راه انداختن
warm up
<idiom>
U
دوستانه برخورد کردن
warm down
U
تمرین سبک
warm up
U
تشجیع کردن
warm up
U
اجازه داده به یک ماشین برای بیکار ماندن برای مدتی پس از روشن شدن تا به وضعیت عملیات مط لوب برسد
warm up
<idiom>
U
گرم کردن (برای بازی)
Come and get warm by the fire .
U
بیا جلوی آتش که گرم بشوی
warm up time
U
زمان اماده شدن
warm up suit
U
گرمکن
She has a warm heart.
U
قلب گرم ومهربانی دارد
I feel warm .
U
گرمم شده
warm to one's work
U
در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
warm bloodedness
U
مهربانی
warm bloodedness
U
خونگرمی
warm bloodedness
U
خونگرم با روح
warm blooded
U
خونگرمی مهربانی
warm blooded
U
با روح
warm blooded
U
خونگرم
to give a warm welcome
U
سخت مقاومت کردن با
to give a warm welcome
U
روی خوش نشان دادن به
he is warm with wine
U
کله اش گرم است
warm boot
U
شروع مجدد سیستم که معمولاگ سیستم عامل را هرباره بارمیکند ولی دیگر سخت افزار را بررسی نمیکند
warm boot
U
فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
warm corner
U
جای خطرناک
warm start
U
شروع گرم
warm start
U
شروع مجدد برنامه که متوقف شده بود ولی بدون از دست دادن داده
warm standby
U
وسیله پشتیبان جانبی که قابل تنظیم برای روشن شدن است در یک لحظه کوتاه پس از خرابی سیستم
warm spot
U
نقطه گرماگیر
warm spot
U
اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
warm link
U
پیوند گرم
warm infusion
U
چیز دم کرده
warm hearted
U
دلسوز
warm corner
U
نبرد سخت
warm hearted
U
با محبت
It was warm , but not hot .
U
هوا گرم بود ولی داغ نبود
warm-ups
U
روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-hearted
U
بامحبت
warm-ups
U
گرم شدن
warm climate
U
گرمسیر
warm-blooded
<adj.>
U
خونگرم
warm-blooded
U
خون گرم
warm front
U
جبهه هوای گرم
warm fronts
U
جبهه هوای گرم
warm-ups
U
گرم کردن
warm-hearted
U
دلسوز
warm-air outlet
U
مجرایخروجهوایگرم
warm substeppic zone
U
نوار نیمه جلگهای گرم
warm-air outflow
U
خروجیهوایگرم
warm gas thruster
U
جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
warm-air baffle
U
خروجهوایگرم
the room is nice and warm
U
اطاق خوب گرم است
warm air outlet
U
خروجهوایگرم
A warm and soft bed .
U
رختخواب گرم ونرم
upper warm front
U
جبهههوایبسیارگرم
warm one's blood/heart
<idiom>
U
احساس راحتی کردن
machine wash in warm water at a gentle setting
U
شستشوباماشیندرآبگرم وملایم
machine wash in warm water at a normal setting
U
شستشوباماشیندرآبگرم ونرمال
linear system
[system of linear equations]
U
دستگاه معادلات خطی
[ریاضی]
system
U
منظومه
value system
U
نظام ارزشها
c.g.s. system
U
دستگاه سگث
system
U
ترتیب
system
U
سیستم
cw system
U
سیستمی که از سیگنالهی امواج پیوسته برای کسب اطلاعات درمورد مسیر پروازبهره میگیرد
system
U
سامانه
system
U
قاعده رویه
the system of
U
رد مازاد ترکه متوفی به خویشان ذکورپدری
p system
U
سیستم عامل ریزکامپیوتری باامتیاز اساسی که برنامههای نوشته شده برای ان روی محدوده گستردهای ازماشینهای گوناگون کار میکند
system
U
رشته دستگاه
system
U
طرز روش
the system of
U
the which by ininheritance agnatisation the passedto is state the residueof agnates male تعصیب
system
U
همست
system
U
طرز اسلوب
system
U
روش اصول
system
U
نظام سیستم
system
U
تشکیلات
system
U
سازمان
system
U
نظام
system
U
مجموعه سازمان
system
U
همستاد روش
system
U
طریقه
system
U
سلسله رشته
system
U
دستگاه
system
U
جهاز
system
U
سلسله
system
U
مقررات مربوط به اعطای امتیازهای اضافی به نسبت ضعف یا قدرت اسب
system
U
نظم منظومه
system
U
نظم ترتیب
system
U
هر گروه از سخت افزار یا نرم افزار یا وسیله جانبی و... که با هم کار می کنند
i.f.f. system
U
دستگاه تشخیص
system
U
سازگان
an system
U
سیستم الکترونیکی نیروی زمینی و دریایی
system
U
اصول وجود
system
U
اسلوب
software system
U
سیستم نرم افزاری
smyslov system
U
سیستم اسمیسلوف در دفاع گرونفلد
social system
U
نظام اجتماعی
recoil system
U
سیستم عقب نشینی توپ
recoil system
U
دستگاه دافع توپ
open system
U
سازگان باز
railway system
U
سیستم راه اهن
rationing system
U
نظام سهمیه بندی
respiratory system
U
دستگاه تنفسی
rationing system
U
نظام جیره بندی
recoil system
U
سیستم دافع
sewage system
U
شبکه فاضلاب
russian system
U
سیستم روسی در دفاع گرونفلد
road system
U
شبکه راهها
second signal system
U
دستگاه علامتی دوم
quantized system
U
دستگاه کوانتایی
rhombohedral system
U
دستگاه لوزوجهی
secure system
U
سیستمی که بدون اجازه قابل دستیابی نیست
sewerage system
U
شبکه فاضلاب
serfdom system
U
نظام رعیتی
serfdom system
U
نظام سرفی
road system
U
شبکه راهسازی
redox system
U
سیستم اکسایش- کاهش
rotation system
U
توزیع تناوبی
railway system
U
شبکه راه اهن
polyphase system
U
دستگاه چندفاز
power system
U
شبکه نیرو
power system
U
سیستم قدرت سیستم انرژی
practical system
U
دستگاه یکانهای عملی
quota system
U
سیستم سهمیهای
price system
U
نظام قیمت
price system
U
نظام قیمتی
price system
U
نسبت و رابطه قیمتها با هم
ptolemaic system
U
هئیت بطلیموسی
railroad system
U
سیستم راه اهن
ragozin system
U
سیستم راگوزین در گامبی وزیر شطرنج
point system
U
شرط بندی براساس امتیاز
planning system
U
نظام برنامه ریزی
planetary system
U
شمسی
operating system/
U
سیستم عامل دو
organ system
U
دستگاه
orthorhomobic system
U
دستگاه راست گوشه
rhombic system
U
دستگاه راست گوشه
parallel system
U
شبکه موازی
payroll system
U
سیستم پرداخت حقوق
phonetic system
U
سیستم صوتی
physiocratic system
U
روش اقتصادی فیزیوکراتها عقیده به اینکه تنها زمین عامل تولید است
planetary system
U
سیستم خورشیدی
quota system
U
نظام سهمیه بندی
irrigation system
U
شبکه ابیاری
total system
U
سیستم کامل
measuring system
U
سیستم سنجش
interactive system
U
سیستم فعل و انفعالی
integrate system
U
سیستم مجتمع
inquiry system
U
سیستم پرسش- پاسخ
management system
U
سیستم مدیریت
merit system
U
نظام شایستگی نگر
microcomputer system
U
سیستم ریزکامپیوتری
miniature system
U
خرده نظام
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com