Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 91 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
forced saving
U
پس انداز اجباری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
forced
U
اجباری
forced
U
تحمیلی
forced landing
U
فرود اجباری هواپیما
forced labour
U
کار اجباری
forced labour
U
بیگاری
forced labor
U
بیگاری
forced labor
U
کار اجباری
forced fantasy
U
خیال فراخوانده
forced draft
U
هوای تحت فشار
forced draft
U
هوای با فشار
forced landing
U
فرود اجباری
forced marching
U
راه پیمایی اجباری
A forced laugh.
U
خنده زورکی
He forced his way thru the crowd .
U
بزور خودش رااز میان جمعیت رد کرد
unbalanced forced
U
کمانکش به سوی خلاء
forced withrawal
U
عقب نشینی اجباری
forced vibration
U
ارتعاشات ناشی از تحریکات خارجی
forced sale
U
فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
forced sale
U
فروش اجباری
forced sale
U
فروش قانونی
forced oscillations
U
نوسانهای اجباری
forced movement
U
حرکت اجباری
forced move
U
حرکت اجباری شطرنج
forced crossing
U
عبور اجباری از رودخانه
forced cooling
U
خنک سازی چیزی
forced choice
U
گزینه- بایست
forced convection
U
تبادل حرارت اجباری
forced contract
U
عقد مکره
forced page break
U
قطع اجباری صفحه
forced alternating current
U
جریان متناوب فشرده
forced induction engine
U
موتور کمپرسور
forced flood lubrication
U
روغنکاری تحت فشار
forced distribution rating
U
درجه بندی با توزیع معین
forced warm-air system
U
سیستمداخلیگرم کننده
saving
U
پس انداز
saving
U
خودداری ازمصرف وجوه عدم تقسیم منافع و افزودن ان به سرمایه
saving
U
قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
saving
U
صرفه جویی
saving
U
نجارت دهنده
saving
U
رستگار کننده پس انداز
saving motive
U
انگیزه پس انداز
saving institutions
U
موسسات پس انداز شرکتهای پس انداز
saving function
U
صورت مقدار پس انداز درامدشخص
saving function
U
تابع پس انداز
saving equation
U
معادله پس انداز
saving bank
U
بانک پس انداز
saving account
U
حساب پس انداز
saving rate
U
نرخ پس انداز
saving ratio
U
نسبت پس انداز
saving your reverence
U
دورازجناب شما
He is saving his money.
U
پولهایش راجمع می کند
saving grace
U
وجدان
face-saving
U
مراعات کنندهی فواهر
face-saving
U
آبرو نگهدار
I'm saving up for a new bike.
U
من برای یک دوچرخه جدید صرفه جویی می کنم.
unintended saving
U
پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
theory of saving
U
نظریه مربوط به پس انداز
theory of saving
U
نظریه پس انداز
rate of saving
U
نرخ پس انداز
private saving
U
پس انداز خصوصی
planned saving
U
پس انداز برنامه ریزی شده
labour saving
U
کار کم کن رنج گاه
actual saving
U
پس انداز واقعی
aggregate saving
U
پس انداز کل
compulsory saving
U
پس انداز اجباری
cost saving
U
درامد حاصل از تقلیل هزینه
ex ante saving
U
پس انداز
ex ante saving
U
پیش بینی شده
ex post saving
U
پس انداز
ex post saving
U
واقعی
labour-saving
U
کار کم کن رنج گاه
gas saving
U
صرفه جویی در مصرف بنزین
negative saving
U
پس انداز منفی
intended saving
U
پس انداز مورد انتظار
labor saving
U
کاراندوز
personal saving
U
پس انداز شخصی
permanent saving
U
پس انداز دائمی
national saving
U
پس انداز ملی
net saving
U
پس انداز خالص
net business saving
U
پس انداز خالص شرکتها
saving and loan associations
U
شرکتهای پس انداز و وام
energy saving bulb
U
حبابحافظانرژی
soil saving dam
U
سد محافظ خاک
daylight saving time
U
ساعت تابستانی
daylight saving time
U
افزودن یک ساعت بر ساعات روز
capital saving technique
U
فن تولید سرمایه اندوز
labor saving techinque
U
فن کاراندوز
labor saving devices
U
ابزارهای کاراندوز
wealth saving relationship
U
رابطه ثروت و پس انداز
Saving your presence . present company excepted .
U
بلانسبت شما !
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com