Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
fly wheel starter
U
استارتر فلایول
fly wheel starter
U
راه اندازچرخ لنگر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
wheel measurement
[ wheel measuring]
U
بازرسی چرخ
[سنجش چرخ]
self-starter
U
پرکار
self-starter
U
مبتکر
self-starter
U
خودبخود شروع شونده
self-starter
U
خودآغاز
non-starter
U
کار نشدنی
non-starter
U
بیهوده
non-starter
U
کار یا فکر عبث
non-starter
U
طرحی که انجام نمیشود
non-starter
U
رویدادی که روی نمیدهد
non-starter
U
کار نا انجام
self-starter
U
خودکار
starter
U
وسیلهای برای گرداندن محرک اصلی در طول مدت استارت
starter
U
شروع کننده
starter
U
راه انداز
[استارتر]
[اتومبیل رانی ]
starter
U
اغازگر
starter
U
استارتر
starter
U
راه انداز
starter
U
استارت
line starter
U
راه انداز خط
motor starter
U
موتور راه انداز
starter button
U
دکماستارت
kick starter
U
اهرم راه اندازنده
kick starter
U
راه انداز پایی
foot starter
U
راه انداز پایی
foot starter
U
استارتر پایی
crank starter
U
درگیری فالایویل و چرخ دنده میل لنگ راه انداز میل لنگ
combustion starter
U
مکانیزمی که در ان احتراق یک سوخت ترکیب سوخت و هواانرژی لازم برای شروع دوران موتور را تامین میکند
rheostatic starter
U
راه انداز رئوستایی
starter cable
U
کابل استارتر
starter handle
U
دستهآغازگر
starter motor
U
راه انداز
[استارتر]
[اتومبیل رانی ]
three phase starter
U
راه انداز سه فاز
starter/generator
U
استارتر ژنراتور
starter's pistol
U
هفت تیر مخصوص اغازمسابقه
starter's list
U
فهرست اسبهاییکه واجدشرایط برای شرکت درمسابقه نیستند
starter switch
U
سوئیچ استارتر
starter gap
U
شکاف اغازگر
starter dynamo
U
دینام - استارتر
starter coil
U
کویل راه انداز
cartridge starter
U
سیستم استارت موتور اصلی که توسط کارتریج قابل شارژی کار میکند
auto starter
U
استارت خودکار
starter gear ring
U
چرخ دنده استارتر
impulse starter coupling
U
جفتگری ضربه ساز
key starter shaft
U
محور استارتر
magnet type starter
U
راه انداز نوع مغناطیسی
starter motor armature
U
ارمیچر راه انداز
air turbine starter
U
استارتری در موتورهای توربینی که توسط هوای فشرده توربین کوچکی را که توسط چرخدنده هایی باکمپرسور درگیراست میچرخاند
air impingment starter
U
نوعی استارتر در موتورهای توربینی کوچک
magnetic full voltage starter
U
کنتاکتور با رله
wheel
U
دور
wheel
U
ساسایی
wheel
U
جاروب کردن با پا
wheel
U
اتحادیه ورزشی
four wheel
U
چهارچرخه
wheel
U
چرخ
He's a fifth wheel.
U
او
[مرد]
آدم زایدی است.
wheel
U
چرخ سمباده
to be a fifth wheel
[to be in the way]
U
آدم اضافه
[بدون همسر]
بودن
[در جشنی که همه زوج دارند]
be a fifth wheel
<idiom>
U
آدم اضافی یا زاید
[در گروهی از آدمها]
fifth wheel
U
چرخپنجم
fifth wheel
U
جفت ساز که خودرو را به تریلر وصل میکند
wheel well
U
محفظهای که یک واحد ازارابه فرود را در حالتی که جمع شده است در خود جای میدهد
third wheel
U
سومینچرخدنده
wheel
U
چرخش
wheel
U
رل ماشین
wheel
U
گردش ناو
wheel
U
چرخ طایر
wheel
U
گرداندن
wheel
U
[همچنین علامتی در فرش چین به مفهوم چرخه زندگی]
wheel
U
دوک نخ ریسی
wheel
U
چرخ نخ ریسی
to take the wheel
U
پشت رل نشستن
wheel
U
چرخیدن
press wheel
U
چرخفشار
pitch wheel
U
چرخکوککردن
wheel shaft
U
میله چرخ
steering wheel
U
رل
modulation wheel
U
چرختعدیلصدا
wheel spanner
U
چرخ کش
main wheel
U
چرخاصلی
wheel spoke
U
پره چرخ
wheel satellite
U
ماهوارهای که بصورت دایرهای ساخته شده و معمولابرای پایداری وضعیت یا واردساختن گرانش ساختگی به سرنشینان دوران میکند
rotating wheel
U
چرخهدوار
wheel puller
U
چرخ کش
spoked wheel
U
چرخاسبوکد
steering wheel
U
چرخ سکان فرمان اتومبیل
steering wheel
U
چرخ فرمان
wheel pressure
U
فشار چرخ
wheel printer
U
چاپگر چرخ دوار
striker wheel
U
چرخهضارب
large wheel
U
چرخبزرگ
wheel sucker
U
دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
adjustment wheel
چرخ متحرک
centre wheel
U
چرخهمیانی
banding wheel
U
چرخهچرخنده
persian wheel
U
چرخاب
catherine wheel
U
رجوع شود به pinwheel
chain wheel A
U
زنجیریچرخهیA
worm wheel
U
چرخ دنده حلزونی
worm wheel
U
دنده کرمی شکل
chain wheel B
U
زنجیریچرخهیب
drive wheel
U
چرخدنده
escape wheel
U
دندهخلاص
worm wheel
U
پیچ حلزونی
wheel wright
U
چرخ ساز
fourth wheel
U
چهارمینچرخهای
front wheel
U
چرخجلو
hand-wheel
U
چرخدستی
steering wheel
U
غربالک
brake wheel
U
چرخ دندانه دار
wheel barrow
U
فرغون
[ساخت و ساختمان]
[ابزار]
dog-wheel
U
دماغه
dog-wheel
U
استوانه
cathedrian wheel
U
پنجره چرخی
spinning wheel
U
چرخ ریسندگی
[این وسیله از یک چرخ چوبی شکل بزرگ و چند قطعه چوب بوجود آمده و توسط دست یا پا به حرکت در می آید.]
wheel brace
U
آچار چرخ خودرو
wheel barrow
U
فرقون
[ساخت و ساختمان]
[ابزار]
toothed wheel
U
چرخ دندانه دار
cogged wheel
U
چرخ دندانه دار
cog wheel
U
چرخ دنده
cogged wheel
U
چرخ دنده
wheel gloves
U
دستکش رانندگی
wheel wrench
U
آچار چرخ خودرو
to reinvent the wheel
<idiom>
U
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
reversible wheel
U
چرخی که در دو جهت بگردد
spinning wheel
U
چرخ گرداننده چرخ هرزه گرد
spare wheel
U
چرخ زاپاس
wheel and deal
<idiom>
U
wheel trim
U
قالپاق
wheel tractor
U
فرمانتراکتور
wheel head
U
سرچرخدنده
wheel cylinder
U
سیلندرچرخدنده
wheel chock
U
مانعچرخ
turning wheel
U
چرخهسفالگری
adjustable wheel
U
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
cast wheel
U
چرخ ریختگی
four-wheel drive
U
محرک چهار چرخ
spinning wheel
U
چرخ نخ ریسی
spinning wheel
U
دوک نخ ریسی
to spin a wheel
U
چرخی را تند چرخاندن
I feel like a fifth wheel.
U
من حس می کنم
[اینجا]
اضافی هستم.
to be broken on the wheel
U
روی چرخ گاری مردن
[نوعی مجازات اعدام در قرون وسطی]
spinning wheel
U
چرخ طیار
Barlow's wheel
U
چرخ بارلو
[مهندسی برق]
buckled wheel
U
چرخ خم شده
[تاب خورده]
forged wheel
U
چرخ آهنگری شده
steered wheel
U
چرخ هدایت شده
tracing wheel
U
چرخهترسیم
ratchet wheel
U
چرخ دندانه دارمتحرک بوسیله موتور
driving wheel
U
چرخ گرداننده
mill wheel
U
چرخ یا پره اسیاب
magnet wheel
U
چرخ رتور
emery wheel
U
چرخ سمباده
magnet wheel
U
چرخ گردنده
all wheel drive
U
محرک تمام چرخها
balance wheel
U
رقاص ساعت
impluse wheel
U
چرخ فشار مستقیم
idler wheel
U
چرخ طیار
overshot wheel
U
چرخی که اب از بالا ریخته انرا می گرداند
paddle wheel
U
چرخ پره دار متحرک کشتی بخار
ratchet wheel
U
چرخ ضامن
print wheel
U
چرخ چاپ
potter wheel
U
صفحه افقی گردنده که کوزه گر گل بران قالب میکند
potter's wheel
U
چرخ کوزه گری
planet wheel
U
چرخ دنده چرخان بدورمحور
driving wheel
U
چرخ محرک
pin wheel
U
درساعت سازی چرخی که دندانههای استوانهای دارد
pin wheel
U
چرخ و فلک کوچک
persian wheel
U
دولاب
idler wheel
U
چرخ هرزگرد
idler wheel
U
چرخ یا دنده چرخندهای که حرکت را به چرخ دیگری انتقال میدهد
idle wheel
U
دنده چرخ رابط بین دو چرخ
fly wheel
U
چرخ طیار
fly wheel
U
چرخ لنگر
free wheel
U
حرکت بدون رکاب زدن
four wheel brake
U
ترمز چهار چرخ
band wheel
U
چرخ تسمه خور
brake wheel
U
ترمز چرخها
break wheel
U
چرخ قطع
four wheel drive
U
محرک چهار چرخ
fly wheel
U
چرخ دندانه داروزینی که روی محور دواری قرار می گیرد
ferris wheel
U
چرخ فلک
hand wheel
U
چرخ دستی
gyro wheel
U
rotor gyro
grinding wheel
U
چرخ سنباده
grinding wheel
U
چرخ سنگ زنی
grinding wheel
U
چرخ سمباده
ferris wheel
U
گردونه صندلی دار مخصوص تفریح وچرخ زدن اطفال وغیره
gear wheel
U
چرخ دنده
gear wheel
U
چرخ دندانه دار
fly wheel
U
چرخ لنگر فلایول
abrasive wheel
U
چرخ سمباده
trick wheel
U
اطاق اسکان
trick wheel
U
چرخ سکان
trailing wheel
U
چرخ عقب
toothed wheel
U
چرخ دنده
toothed wheel
U
چرخه دندانه دار
capstan wheel
U
چرخ لنگر فلایویل
the turn of a wheel
U
گردش چرخ
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com