English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
fixed income U درامد ثابت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
fixed U ماندنی مقطوع
well fixed U دارا
well fixed U ثروتمند
fixed U قطعی
fixed U گیردار
fixed U ماندنی
fixed U مقطوع
fixed U ثابت
well fixed U پولدار
well fixed U خوب تثبیت شده
I'll get you all fixed up. U همه چیز را برایتان درست وروبراه خواهم کرد
fixed U ثابت شده
fixed U معین
income U عایدات
income U عواید
but for income U قسمتی از درامد که به علت دخالت عامل بخصوصی عایدشده
his income U هر چه درامد داردخرج میکند
mean income U درامد متوسط
income U درامد
income U عایدی
income U دخل
income U ریزش فهور
income U جریان
income U ورودیه جدیدالورود
income U مهاجر واردشونده
fixed light U چراغ ثابت
fixed length U با درازای ثابت
fixed investment U سرمایه گذاری ثابت
fixed inputs U منابع ثابت
fixed inputs U نهادههای ثابت
fixed costs U هزینههای سرمایهای
fixed idea U تعصب
fixed material U مواد پایدار
fixed pivot U لولای ثابت
fixed pivot U محور ثابت چرخش یکانها نفر لولا برای گردش یکانها
fixed point U ممیز ثابت
fixed point U با ممیز ثابت
fixed point U نقطه ثابت
fixed portion U سهام معینه
fixed portion U فرض
fixed idea U فکریکه درذهن فرورفته وماندنی شده است
fixed disk U دیسک ثابت
fixed echo U انعکاس ثابت روی صفحه رادار
fixed echo U اکوی ثابت
fixed davit U davit gantrytype : syn
fixed davit U جرثقیل ثابت
fixed davit U قایق بالابر ثابت
fixed costs U هزینههای که وابسته به حجم تولید نمیباشد
fixed factor U عوامل تولید ثابت
fixed factor U عوامل ثابت تولید
fixed field U میدان ثابت
fixed fire U اتش متمرکز
fixed fire U اتش نشان شده
fixed format U قابل ثابت
fixed geometry U هواپیمایی با بال ثابت
fixed head U با نوک ثابت
fixed ersistor U مقاومت ثابت
fixed price U قیمت ثابت
fixed supply U عرضه ثابت
fixed supply U ذخیره معین کالای فاسد شدنی
fixed support U تکیه گاه گیردار
fixed support U بردگاه گیردار
fixed system U توزیع ثابت اب
fixed weight U وزن ثابت
we fixed in the town U در شهر ماندیم
fixed arch U طاقثابت
fixed base U پایهثابت
fixed bayonet U سرنیزهثابت
fixed blade U تیغهثابت
fixed jaw U اهرم ثابت
fixed platform U سکویثابت
fixed winglet U بالچهثابت
fixed storage U حافظه ثابت
fixed storage U انباره ثابت
fixed stock U مالک انحصاری سهام
fixed property U اموال غیر منقول
fixed property U سرمایه ثابت
fixed radix U با مبنای ثابت
fixed resources U منابع ثابت
fixed reticle U عدسی ثابت دوربین
fixed reticle U تار موی ثابت زاویه یاب
fixed round U فشنگ کامل
fixed round U فشنگ ثابت
fixed shell U گلوله متصل
fixed spacing U فاصله دهی ثابت
fixed spool U قسمت ثابت قرقره ماهیگیری
fixed star U ستاره ثابت
fixed star U ثوابت
fixed stars U ثوابت
Price are fixed here . U دراینجا قیمتها ثابت هستند
fixed costs U هزینههای ثابت
fixed-wing U بال ثابت
carbon fixed U ذغال ثابت
fixed beam U تیر دوسر گیردار
fixed beam U تیر گیردار
fixed beam U تیر دو سر گیردار
fixed wing U هواپیمای بال ثابت
fixed beam U تیر ثابت
fixed assets U دارائیهای ثابت
fixed assets U درائیهای ثابت مانند ساختمان و ماشین الات
fixed assets U داراییهای ثابت
fixed wing U بال ثابت
fixed asset U دارائی ثابت
fixed ammunition U مهمات ثابت
fixed-wing U هواپیمای بال ثابت
fixed bridge U پل ثابت
fixed bridge U پلی که بجز انبساط و انقباض هیچگونه حرکتی ندارد
fixed area U ناحیه ثابت
fixed cost U هزینه ثابت و معین
fixed casement U قاب ثابت
fixed capital U سپرده ثابت اموال ثابت یکان
fixed capital U سرمایه ثابت
fixed condenser U خازن ثابت
carbon fixed U کربن ثابت
fixed budget U بودجه ثابت
fixed capacitor U خازن ثابت
imputed income U درامد ضمنی
imputed income U درامد انتسابی
income accounts حساب های درآمد
income analysis U تحلیل درامد
income and expenditure U درامد و هزینه
personal income U درامد شخصی
permanent income U درامد دائمی
income determination U تعیین درامد
income effect U اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
personal income U درامد سرانه
psychic income U درامدحاصل از مشاغل ساده و بی دردسر
real income U درامد واقعی
actual income U درامد واقعی
psychic income U درامد بی دردسر
real income U مقدار کالا وجنسی که خریدار با درامدمحدودش میتواند بخرد
property income U درامد ناشی از املاک ومستغلات
present income U درامد حال
flow of income U جریان درامد
flow of income U گردش درامد
present income U درامد جاری
gross income U درامد ناخالص
income effect U تناسب خرید با درامد
per capita income U درامد سرانه
live up to one's income U به اندازه درامد خود خرج کردن
nominal income U درامد اسمی
median income U درامد متوسط
median income U درامد میانی
money income U درامد پولی
money income U مزد و حقوق
national income U درامد ملی
labor income U درامدهای کار
nonmonetary income U درامد غیر پولی
notional income U درامد فرضی
overseas income U درامد از کشور یا کشورهای خارجی
income forgone U درامد صرف نظر شده
income forgone U درامداز دست رفته
ordinary income U درامد عادی
income leakage U کسر درامد
income multiplier U ضریب فزاینده درامد
income per capita U درامد سرانه
income policy U سیاست درامدی
income policy U سیاست مربوط به درامدها
income velocity U سرعت گردش پول
income velocity U دفعاتی که پول برای خرید کالای کامل جدیدی خرج شود
notional income U درامد خیالی
marginal income U درامد نهائی
net income U درامد خالص
annual income U درامد سالانه
distribution of income U توزیع درامد
windfall income U درامد باد اورده
income taxes U مالیات بر درامد
income taxes U مالیات برعایدات
wage income U درامدمربوط بکار
income distribution U توزیع درامد
earned income U درامد تحصیل شده
to rely on somebody for your income U از لحاظ درآمد وابسته به کسی بودن
a modest income U درآمدی متوسط
wage income U درامد بشکل دستمزد
income support U پولیکهافرادکمدرآمدازدولتمیگیرند
income tax U مالیات بر درامد
economic income U درامد اقتصادی
earned income U درامدحاصله از کار
income tax U مالیات برعایدات
earned income U درامدکسب شده
income leakage U نشت درامد
unearned income U درامد ازمبنایی جز کار
disposable income U درامد دریافتی
the p of income to expenses U نسبت درامدبه هزینه
current income U درامد یک سال مالی
temporary income U درامد موقتی
bunched income U درامد خدمات شخصی
taxable income U درامد مشمول مالیات
current income U درامد جاری
supplementary income U درامد تکمیلی
stream of income U جریان درامد
rental income U درامد ناشی از اجاره بها
relative income U درامد نسبی
redistribution of income U توزیع دوباره درامد
current income U درامدیک دوره معین
total income U درامد کل
unearned income U درامد باد اورده
transitory income U درامدموقتی
disposable income U درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
disposable income U درامدقابل استفاده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com