English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
first order reflection U انعکاس مرتبه یک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
marching order [travel order] U دستور پیشروی [ارتش]
self reflection U تفکروتامل
self reflection U درون اندیشی
self reflection U خوداندیشی
reflection U شکست نور
reflection U بازتاب اندیشه
reflection U تامل
reflection U تفکر
reflection U پژواک
reflection U انعکاس
reflection U بازتاب
reflection U بازتابش
reflection U تعمق
law of reflection U قانون بازتاب
reflection angle U زاویه بازتابش
reflection coefficient U ضریب بازتابش
reflection coefficient U ضریب بازتاب
reflection factor U ضریب بازتابی
reflection grating U توری بازتاب
reflection law U قانون بازتاب
zigzag reflection U انعکاس متعدد
coefficient of reflection U ضریب بازتاب
Upon reflection , I realized that … U دوباره که فکر کردم متوجه شدم که ...
plane of reflection U صفحه بازتاب
bragg reflection U بازتاب پراگ
overwhelmed with reflection U غوطه وردر فکر
overwhelmed with reflection U مستغرق اندیشه
background reflection U بازتاب زمینهای
reflection angel U زاویه بازتاب
angle of reflection U زاویه تابش
reflection of light U بازتاب نور
reflection plane U صفحه بازتاب
reflection plane U صفحه انعکاس
reflection response U پاسخ قرینه
reflection spectrometry U طیف نورسنجی بازتابی
illumination by reflection U روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
internal reflection U انعکاس درونی
rotational reflection axis U محور چرخش انعکاس
Do not do any thing without due reflection . U بدون فکر قبلی اقدامی نکنید
in order U صحیح
by order of U فرمان
in order that U برای اینکه
in order that U تا اینکه
to the order of U در وجه
to the order of U بحواله کرد
out of order U از کار افتاده
out of order U خراب
out of order U نادرست
in order U درست
order [placed with somebody] U سفارش [ازطرف کسی]
out of order U درهم برهم
in order U دایر
by order of U حسب الامر
in order that he may go U برای اینکه برود
first order U مرتبه اول
to the order of U به حواله کرد
re order U سفارش دوم باره
In this order. In this way. U باین ترتیب
out of order <idiom> U کارنکردن
out of order <idiom> U برخلاف قانون ،نامناسب
to order <idiom> U به ترتیب
in order to <idiom> U اعتماد شخص را بدست آوردن
well-order U خوش ترتیب [ریاضی]
order U راسته
second order U مرتبه دوم
in order that i may go U برای اینکه بروم
order [placed with somebody] U دستور [ازطرف کسی]
order U کد عمل
order U فرمان نظم
order U ترتیب انجام کار
order U پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
order U رتبه
order U دستور سفارش
order U ترتیب
order U مرتبه
order U امر
order U نظم دادن
order U دستورالعمل دستور
order U شیوه
order U مرتب کردن
order U حکم
order U حواله
order U خرید سفارش خرید
order U سفارش دادن
order U سبک معماری
order U سفارش دادن کالا یا جنس
order U دستور دادن سفارش
order U دستور دادن
order U دستورعملیاتی
order about U پیوسته پی فرمان فرستادن
order U نظام معماری
order U سفارش دادن دستور دادن
order U حواله کرد حواله کردن دستور
order U ن
order U منظم کردن
order U سفارش دادن تنظیم کردن
order U نظم
order U سفارش
order U دستورالعمل
in order to ... U تا [اینکه ]
order U دستور
order off U حکم خروج
in order to ... U برای [اینکه]
order of battle U ترتیب نیرو
order of battle U سازمان نیروهایا یکان
order of discharge U حکم تصفیه
order of discharge U حکم برائت ذمه
review order U لباس وتحملات سان
order of fire U ترتیب توالی اتش
route order U فرمان ستون راه رو
second order conditions U شرایط ثانوی
route order U ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
review order U لباس وتجهیزات و وسائل کامل
order of council U تصمیم هیات مشاورین سلطنتی در غیاب یا بیماری پادشاه یا ملکه
order of magnitude U مرتبه بزرگی
place an order U سفارش دادن
phantom order U قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
payable to order U قابل پرداخت به حواله کرد
order of matrix U مرتبه ماتریس
order of service U سوت داور بمعنای دستورسرویس دادن
order of the day U برنامه روزانه
pay order U لیست پرداخت حقوق
partial order U ترتیب جزئی
partial order U پاره ترتیب
order of the day U دستور جلسه
order off the field U حکم خروج
post order U حواله پستی
order of fire U ترتیب احتراق موتور
referral order U درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
reculaulation order U تنظیم محاسبه مجدد
order of the day U معادل agenda
purchase order U سفارش خرید
purchase order U دستور خرید
public order U نظم عمومی
provisional order U دستور موقت اداری
processing of the order U انجام سفارش
order of fire U روش تیراندازی
probation order U دستور یا حکم تعلیق مجازات
order time U زمان سفارش کالا
Order theory U ترتیب جزئی [ریاضی]
Gigantic Order U [شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی] [معماری]
Giant Order U شیوه غول ستونی [معماری]
German Order U سبک معماری آلمانی [نوعی از سبک معماری کرنتی قرن هجدهم انگلستان]
Doric Order U سبک معماری دوریک
Orinthian Order U معماری کلاسیک [در یونان و رم]
Composite Order U [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
Bassae Order U [معماری یونی یونان]
balustrade Order U ترتیب نرده ستون ها
Attic Order U ستون بندی آتنی
assemblage of Order U ستون بندی مختلط
arch order U [شیوه ی ستون بندی طاق]
American order U [سرستونی شبیه ستون کرنتی با برگ های کنگره ای
Agricultural Order U سرستون [سر ستون کرنتی با تومارهای پیچیده شده به شکل سر حیوانات یا آرایش برگ کنگره ای]
call-up order U دستور به خدمت [سربازی]
Ionic Order U [معماری یونی یا سبک بالشی از سبک های معماری کلاسیک در یونان و رم]
in order to prevent U برای جلوگیری کردن
Lattice [order] U شبکه [ریاضی]
Lattice [order] U توری [ترتیب] [ریاضی]
structure [first order] U ساختار [ریاضی]
to order somebody back U کسی را احضار کردن
to order somebody back U کسی را معزول کردن
to order somebody back U کسی را فراخواندن
in good order <adj.> U منظم
in good order <adj.> U مرتب
in good order <adj.> U تروتمیز
good order U خوش ترتیب [فلسفه]
pecking order <idiom> U راه ارتباط بایکدیگر
transfer order U دستورالعمل ارائه وفایف اجرایی یا انتقال وفایف اجرایی نیروهای مسلح
transaction in order U معامله به قصد فرار از دین
transaction in order U liability avoid to
French Order U سبک معماری فرانسوی
to set in order U منظم کردن
to set in order U درست کردن
third order reaction U واکنش مرتبه سه
the line is out of order U سیم خراب است
the goods are on order U کالا را سفارش داده ایم
superior order U دستور مافوق
superior order U امر مافوق
stop order U دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
sort order U نظم ترتیب
short order U خوراکی که زود مهیا میشود
second order reaction U واکنش مرتبه دوم
second order factor U عامل مرتبه دوم
trial order U سفارش ازمایشی
warning order U دستور اگهی
My stomach is out of order. U مزاجم مرتب کارنمی کند
Is your passport in order ? U آیا گذرنامه ات مرتب وآماده است ؟
To order a meal. U سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
In chronological order. U بترتیب تاریخ ( بطور مسلسل )
social order U سازمانوساختاراجتماعی
postal order U هزینهپستی
law and order U اطاعتازقانون
doric order U سبکمعمارییونانقدیم
corinthian order U ساختارقرمتی
points of order U اخطار نظامنامهای
point of order U اخطار نظامنامهای
work order U برگ کار
work order U درخواست انجام کار حکم کار
word order U ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
word order U ترتیب واژه ها
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com