Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 111 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
financial years
U
سال مالی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
We don't know what the world will be like in 20 years, to say nothing of in 100 years.
U
ما نمی دانیم دنیا در ۲۰ سال آینده چه جور تغییر می کند چه برسد به ۱۰۰ سال آینده.
financial
U
مالی
financial e.
U
متخصص مالی
financial a
U
اداره مالیه
financial statement
U
صورت وضعیت مالی
financial inventory
U
ذخایر مالی
financial market
U
بازار مالی
financial inventory
U
ذخایر پولی
financial intermediary
U
موسسه مالی واسطه
financial intermediary
U
واسطه مالی
financial feasibility
U
امکان مالی
financial expenses
U
هزینههای مالی
financial data
U
اطلاعات مالی
financial data
U
اطلاعات مربوط به امور مالی
financial crisis
U
بحران مالی
financial circles
U
محافل مالی
financial centers
U
مراکز مالی
financial investment
U
سرمایه گذاری مالی
financial management
U
مدیریت مالی
financial secretary
U
مشاور مالی
financial relations
U
روابط مالی
financial property
U
داراییهای پولی
financial property
U
اموال پولی
financial position
U
وضعیت مالی
financial policy
U
سیاست مالی
financial planning
U
برنامه ریزی مالی
financial plan
U
برنامه مالی
financial statement
U
صورت مالی گزارش مالی
financial status
U
وضع مالی
financial tribunal
U
دیوان محاسبات
financial period
U
دوره مالی
financial mission
U
هئیت مامورین مالی
financial capital
U
سرمایه مالی
financial budget
U
بودجه مالی
financial agency
U
اداره دارایی
financial year
U
سال مالی
financial ability
U
تمکن مالی
financial accounts
حساب های مالی
financial adviser
U
مشاور مالی
financial affairs
U
امور مالی
financial affairs
U
امور مربوط به مالیه
financial bill
U
لایحه مالی
financial assets
U
موجودی مالی
financial assets
U
دارائیهای مالی
financial agency
U
اداره مالیه
financial planning system
U
سیستم برنامه ریزی مالی
annual financial statement
U
گزارش مالی سالانه
I've been doing it for nine years.
U
من این کار نه سالی هست که انجام میدهم.
he is 0 years old
U
او ده سال دارد
in years
U
سالخورده
in years
U
مسن
my a is 0 years
U
سن من 04سال است
my a is 0 years
U
من 04سال دارم
my a is 0 years
U
چهل سال ازعمرمن می گذرد
three whole years
U
سه سال تمام
getting on in years
U
پا به سن گذاشتن
I am over 50 years old.
U
من ۵۰ سال بیشتر دارم.
get on in years
<idiom>
U
به سن پیری رسیدن
these two years
U
این دوساله
the last two years
U
دوسال اخیر یا گذشته
he is 0 years old
U
او ده ساله است
years
U
حق رقبی
years
U
حق انتفاع محدودبه چند سال
about two years
U
تقریبا` دو سال
about two years
U
تقریبا`
Financial Times Share Index
U
شاخصقیمتهایسهام
administrative(financial,legal)process.
U
جریان اداری (مالی .حقوقی )
chief financial officer
[CFO]
U
مدیر امور مالی
Many years passed .
U
چندین سال گذشت
To be gettingh on in years.
U
پا به سن گذاشتن
leap years
U
سال های کبیسه
I have been working here for years.
U
سالهاست دراینجا کار می کنم
light-years
U
سال نوری
You are 5 years younger than me.
U
شما ۵ سال جوان تر از من هستید.
a few years back
<adv.>
U
چند سال پیش
Seven solid years.
U
هفت سال تمام (پیاپی،آز گار )
not in a thousand years
<idiom>
U
صد سال آزگار
leap years
U
سال کبیسه
intercalary years
U
سال های کبیسه
We'll need 10 years at a
[the]
minimum.
U
ما کمکمش به ۱۰ سال
[برای این کار]
نیاز داریم.
over a number of years
U
در طی چند سال
to wear one's years well
U
ماندن
he is years senior to me
U
اودوسال ازمن بزرگتریاجلوتراست
grow in years
U
سالخورده شدن
stricken in years
U
سالخورده
of mature years
U
سالخورده
full of years
U
سالخورده
fiscal years
U
سال مالی
fiscal years
U
سال مالی سال جاری
fiscal years
U
دوره مالی
application years
U
عمر مفید یک دستگاه
he is scarcely 0 years old
U
جخت اگر بیست سال د اشته باشد
in subsequent years
U
د رسالهای بعد
application years
U
مدتی که یک دستگاه میتواند کارکند
to wear one's years well
U
خوب ماندن جوان
to grow in years
U
پابسن گذاشتن
to grow in years
U
سالخورده شدن
tenant for years
U
شخص دارای حق رقبی
ten years old
U
ده ساله
some years ago
U
چند سال پیش
past years
U
سالهای گذشته
of late years
U
دراین چند سال گذشته
estate for years
U
حق رقبی
man years
U
نفر در سال
of ripe years
U
پابسن گذاشته
of ripe years
U
کامل
He has been a beggar for a hundred years; yet he d.
<proverb>
U
صد سال گدائى مى کند هنوز شب جمعه را نمى داند .
The contract has a few years to run .
U
به انقضای قرار داد چند سال مانده
Financial Times Stock Exchange 100 Index
U
شاخصقیمتهایسهام
The law prescribes a prison sentence of at least five years for such an offence.
U
قانون کم کمش پنج سال حکم زندان برای چنین جرمی تجویزمی کند.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com