English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
final protective fires U اخرین اتشهای حفافتی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
final protective line U خط اخرین اتشهای حفافتی اخرین خط حفافتی
fires U شلیک کردن
fires U اتش زدن
fires U افروختن
fires U تفنگ یاتوپ رااتش کردن
fires U بیرون کردن انگیختن
fires U اتش کردن
fires U شوت محکم و مستقیم
fires U شلیک تیراندازی شلیک کنید
fires U تیراندازی کردن
fires U تندی
fires U حرارت
fires U اتش
fires U حریق
fires U شلیک
fires U پرتاب راکت
schedule of fires U برنامه ساعتی اتشها
series of fires U سری اتشها
schedule of fires U برنامه اتشها
priority of fires U تقدم اتشها
keep the home fires burning <idiom> U اجازه ادامه دادن
close defensive fires U اتشهای پدافندی نزدیک
protective U وابسته به حفظ یاحراست
protective U حفافتی
protective U محافظ
protective U حمایتی
protective U محافظتی
protective U آنچه حافظت میکند
protective U زره حفافتی محافظت کننده
protective cover U پوشش حفافتی
protective cover U روپوش حفاظ
protective cover U روکش محافظ
protective deck U پل زره پوش ناو
protective deck U پل حفافتی نا
protective duty U حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
protective cover U جان پناه دفاعی
protective contact U کنتاکت محافظ
protective coloring U رنگینگی حفافتی
protective coat U لایه یا قشر محافظ
protective clothing U روپوش محافظ
protective barrier U سد حفافتی
protective barrier U مانع حمایتی
protective barrier U سد حمایتی
protective casing U پوششمحافظ
protective earthing U زمین محافظ
protective earthing U زمین کردن حفافتی
protective equipment U تجهیزات حفافتی
protective girdle U حافظشکم
protective cup U حافظفنجانی
protective tariffs U تعرفه گمرکی که هدف از وضع ان محصولات داخلی و جلوگیری از ورود فراوردههای خارجی باشد
protective tariffs U تعرفه حمایتی
protective switch U کلید محافظ
protective reactor U راکتانس محافظ
protective plating U حفاظ فلزی
protective pitching U سنگریز حفافتی
protective measures U تدابیر احتیاطی
protective measure U اقدام حمایتی
protective measure U اندازه حفافتی
protective mask U ماسک ضد گاز
protective surround U محافظاطراف
protective layer U لایه یا روکش محافظ
protective ground U زمینه حفافتی
protective fire U اتشهای حفافت کننده
protective fire U اتش حفافتی
protective window U پنجرهحفافتی
protective motor switch U کلید محافث موتور
protective gas welding U جوشکاری با گاز محافظ
impluse protective level U سطح فشار ضربهای
fault tension protective switch U کلید محافظ ولتاژ عیب
protective gas arc welding U جوشکاری قوسی با گازمحافظ
fault current protective switch U کلید محافظ جریان خطا
final U غایی
final U نهائی
final U فینال
final value U ارزش نهایی
final U تهایی
final U قطعی
final U مسابقه نهایی
final U اخرین
final U رسیدن به انتهای یک دوره زمانی
final U پایانی
final U نهایی
final U غایی قطعی
final U قاطع
final award U رای قطعی
quarter-final U یک چهارم نهایی
semi-final U مسابقات نیم پایانی
final whistle U سوت پایان [ورزش]
to have the final [last] word <idiom> U حرف خود را به کرسی نشاندن
final acceptance آزمایش قبولی نهایی ناو
final act U سند نهایی
final act U قطعنامه
quarter final U یک چهارم نهایی
semi-final U نیمه نهایی
final price U قیمت نهائی
Cup Final U بازیفینال
And that is it period . I have nothing more to say . and that is final . U همان است که گفتم ( برو برگرد ندارد )
Is that your final word ? U همین ؟( درمقام اتمام حجت یا تهدید )
semi-final U نیم پایانی
final shaving U پرداخت [کوتاه کردن نهایی پرزها]
final decision U رای قطعی و نهایی
final act سندی است که در پایان کار کنفرانس تنظیم میشود وخلاصه کارهای کنفرانس ونتایج حاصله از آن و تعهدات و موافقتهای ناشیه از آن ونیز مسائلی که جنبه فرعی دارند مانند توصیه ها وارزوهای اعضا کنفرانس را در بردارد
final goods U کالای نهائی
final drive U محرکه محور عقب
final price U اخرین قیمت
final process U دستور اجرای حکم
final drive U چرخ گرداننده نهایی شنی
final drive U گرداننده نهایی
final protocol U مقاوله نامه یا موافقتنامه نهایی
final report U گزارش نهایی
final result U نتیجه نهایی
final position U وضعیت نهایی
final payment U پرداخت نهایی
final goods U کالا برای مصرف نهائی
final heading U مسیر پرواز نهایی
final heading U سمت پرواز یا حرکت نهایی
final instrument U معادل act final
final invoice U صورت حساب نهایی
final judgement U حکم نهایی
final measurement U اندازه گیری نهایی
final payment U پراخت نهائی
final set U حالتی که بتن بطور کامل گرفته و بقدرکافی سخت شده که بتوان قالب براری نمود
final state U حالت پایانی
final approach U مسیر نهایی فرود
final cinditions U شرایط پایانی
final cinditions U شرایط فینال
final demand U تقاضای نهائی
final assembly U نصب نهایی
final assembly U مونتاژ نهایی
final destination U مقصد نهایی
final diameter U قطر نهایی
final cut U برش نهایی
final approach U مسیرنهایی فرود هواپیما
final velocity U سرعت نهایی
final test U ازمایش نهائی
final term U جمله نهایی
final temperature U درجه حرارت نهایی
final awards judgements U احکام قطعی
The judge will have the final say on the matter. U قاضی حرف آخر را در این موضوع خواهد داشت.
final coordination line U اخرین خط هماهنگیها
final setting time U مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
and that is flat(final)!No arguments! U چون وچراهم ندارد !
final boiling point U نقطه جوش پایانی
full and final settlement U تسویه تمام و کمال
final bomb release line U اخرین خط رهایی بمب اخرین خط پرتاب بمب
It is bound (most likely)to happen . The die is cast . It is final and irrevocable. U بروبرگردندارد ( قطعی وحتمی است )
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com