Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
filter command
U
فرمان FILTER
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
l filter
U
فیلتر سلفی
filter
U
صاف کردن یا شدن
filter
U
صافی پالایه
filter
U
صافیدن
filter
U
فیلتر
filter
U
صاف کردن نور
filter
U
صاف کردن
filter
U
فیلتر صافی
filter
U
پالایه
filter
U
مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
filter
U
الگی اعداد دودویی برای انتخاب بیتهای مختلف از کلمه دو دویی
filter
U
حذف عناصر ناخواسته از فایل یا سیگنال
filter
U
انتخاب کلمه چند بیتی
filter
U
انتخاب رکوردهای مختلف از فایل پایگاه داده ها
filter
U
پالودن
filter
U
توری
filter
U
صافی
filter
U
پالونه
filter
U
اب صاف کردن
filter
U
تصفیه کردن
filter
U
پالودن صاف کردن
filter
U
چیزیکه بعضی پرتوها از ان میگذرندولی حائل پرتوهای دیگر است
filter layer
U
لایه صافی
filter insert
U
دریچه یا مدخل صافی
filter flask
U
بالن صافی
filter element
U
المنت فیلتر
filter disk
U
قرص صافی
filter disc
U
قرص صافی
filter curve
U
منحنی صافی
filter crystal
U
کریستال صافی
filter condenser
U
خازن صافی
filter layer
U
لایه پالایش
frequency filter
U
صافی فرکانس
fuel filter
U
صافی سوخت
light filter
U
صافی نور
antivignetting filter
U
صافی هماهنگ کننده نور صافی تطبیق نور
interference filter
U
صافی پارازیت
interference filter
U
صافی تداخل
integrating filter
U
صافی جمع کننده
gravel filter
U
صافی شنی
bandpass filter
U
فیلتر الکترونیکی که به فرکانسهای خالص اجازه عبور میدهد و سایر فرکانسها را ترد میکند
fuel filter
U
صافی بنزین
crystal filter
U
صافی بلورین
filter chock
U
چوک صافی
filter press
U
صافی فشاری
filter stick
U
لوله صافی دار
filter add
U
کمک صافی
filter bed
U
صافی اب
filter bed
U
صافی شنی
filter blocks
U
اجر توخالی
filter capacitor
U
خازن صافی
filter center
U
مرکز کنترل و نتیجه گیری ازاخبار پدافند هوایی
filter paper
U
کاغذ صافی
filter packing
U
لایی صافی
filter circuit
U
مدار صافی
filter characteristic
U
مشخصه صافی
filter center
U
مرکزتوزیع اطلاعات
cuno filter
U
نوعی فیلتر متشکل از تعدادی دیسک که توسط تیغه هایی ازهم جدا شده اند
differentiating filter
U
صافی ممیز
electric filter
U
صافی الکتریکی
filter network
U
شبکه ی صافی
filter packing
U
پوشش صافی
line filter
U
صافی همهمه
acoustic filter
U
صافی صوتی
filter tip
U
فیلتر سیگار
absorbent filter
U
صافی جذب
filter tip
U
سیگار فیلتردار
filter tips
U
فیلتر سیگار
absolute filter
U
صافی میکرونی صافی میکروسکپی
absolute filter
U
صافی صد در صد
oil filter
U
صافی روغن
petrol filter
U
صافی بنزین
polarizing filter
U
صافی قطبی
porous filter
U
صافی متخلخل
filter tips
U
سیگار فیلتردار
filter tipped
U
سیگار دارای فیلتر
filter-tipped
U
سیگار دارای فیلتر
nominal filter
U
صافی به اندازه عبور معین
nominal filter
U
صافی میکرونی
line filter
U
صافی شبکه
line filter
U
صافی خط
lint filter
U
فیلترتهلگن
filter cover
U
پوششفیلتر
colour filter
U
فیلتررنگ
quadrature filter
U
مدار تربیعی
air filter
U
فیلترهوا
wet filter
U
فیلتری که در ان فیلمی ازمایع که روی سطح المنت قرارگرفته مانع از عبور ذرات و و الودگی میشود
noise filter
U
صافی همهمه
water filter
U
صافی اب
suction filter
U
صافی مکنده
scratch filter
U
صافی پیکاپ
air-cleaner filter
U
هواکشتصفیههوا
colour selection filter
U
فیلترجداکنندهرنگ
red safelight filter
U
فیلتراشعهمفیدقرمز
narrow band filter
U
صافی فلزات باریک
high pass filter
U
صافی بالا گذر
band project filter
U
فیلتر الکترونیکی که تنها یک باند معین از فرکانسها ونوسانات را عبور میدهد وحدود بالا و پایین انرا حذف میکند
impedance transforming filter
U
صافی تبدیل امپدانس
low pass filter
U
صافی پایین گذر
band pass filter
U
فیلتر میانگذر
low frequency filter
U
صافی فرکانس پایین
capacitor intel filter
U
شبکهای متشکل از یک خازن و یک سلف بمنظور یکنواخت کردن خروجی موج داررکتیفایر
fluted filter paper
U
کاغذ صافی چین دار
power line filter
U
صافی جریان برق
power line filter
U
یکنواخت کننده برق
diesel fuel oil filter
U
صافی سوخت موتور دیزل
automatic filter coffee maker
U
صافیقهوهجوشاتوماتیک
intermediate frequency band filter
U
صافی باند فرکانس میانی
high pass acoustical filter
U
صافی صوتی بالا گذر
low pass acoustical filter
U
صافی پایین گذر صوتی
band pass filter circuit
U
مدار صافی باند پاس
flexible oil filter line
U
لوله صافی روغن
command.com
U
در -MS DOS فایل برنامهای که حاوی مفسر دستورات سیستم عامل است این برنامه همیشه در حافظه مقیم است و دستورات سیستم را تشخیص میدهد و به عمل تبدیل میکند
command.com
U
COCO.ANDفایل
second in command
U
معاون
second in command
U
معاون فرماندهی جانشین فرماندهی
self command
U
خودداری
under command
U
زیرفرماندهی
self command
U
کف نفس
specified command
U
فرماندهی اختصاصی فرماندهی نیروی اختصاصی
specified command
U
نیروی اختصاصی
under command
U
تحت کنترل
self command
U
خودفرمانی
command
U
سرکردگی فرماندهی
command
U
یکان قرارگاه عمده
command
U
امر
command
U
فرمایش
command
U
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
command
U
حکم
command
U
امریه
command
U
دستور
at my command
U
به فرمان من
command
U
فرمان
command
U
امرکردن
command
U
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
command
U
فرماندهی
command
U
فرمان دستوردادن
command
U
حکم کردن
command
U
فرمان دادن
high command
U
سرفرماندهی
preparatory command
U
فرمان خبر
operational command
U
فرماندهی از نظر عملیاتی
operator command
U
فرمان متصدی
oversea command
U
یکان خارج از کشور فرماندهی برون مرزی
high command
U
فرماندهی عالی
command posts
U
پاسگاه فرماندهی
command post
U
پست فرماندهی
command posts
U
پست فرماندهی
command post
U
پاسگاه فرماندهی
administrative command
U
یکان اداری
administrative command
U
فرماندهی اداری
internal command
U
فرمان درونی
joint command
U
فرماندهی مشترک
joint command
U
یکان مشترک
airlift command
U
فرماندهی ترابری هوایی قسمت حمل و نقل هوایی فرماندهی حمل و نقل هوایی
logistical command
U
فرماندهی لجستیکی
logistical command
U
یکان لجستیکی
air command
U
یکان هوایی
air command
U
فرماندهی نیروی هوایی
major command
U
یکان عمده
major command
U
فرماندهی عمده قسمت عمده ارتشی
national command
U
یکان یا قسمت نظامی مربوط به هر ملت در عملیات چندکشور
air command
U
فرماندهی هوایی
area command
U
فرماندهی منطقه
preparatory command
U
فرمان حاضرباش
command economy
U
اقتصاد دستوری
tactical command
U
فرماندهی تاکتیکی
tactical command
U
یکان تاکتیکی
terminal command
U
فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
to perform a command
U
فرمانی را اجرا کردن
transient command
U
فرمان ناپایدار
type command
U
فرماندهی ناو گروه
type command
U
نوع یکان ناو گروه
unified command
U
فرماندهی متحد
unified command
U
نیروهای متحد فرماندهی متحده یکانهای متحده متشکل از چندنیرو یا کشور
word of command
U
فرمان نظامی
word of command
U
فرمان انتصاب
support command
U
فرمانده پشتیبانی یکان مسئول پشتیبانی
support command
U
یکان پشتیبانی
support command
U
فرماندهی پشتیبانی
resume command
U
به دست گرفتن فرماندهی شروع فرماندهی
retraining command
U
یکان بازاموزی
retraining command
U
قسمت ندامتگاه
scheme of command
U
طرح عملیاتی یکان
scheme of command
U
طرح فرماندهی
command economies
U
اقتصاد دستوری
sealift command
U
فرماندهی حمل و نقل دریایی
sealift command
U
یکان حمل و نقل دریایی
command strength
U
استعداد یکان
Send To command
U
دستور منو در منوی فایل یک برنامه کاربری ویندوز که به کاربر امکان ارسال فایل یا داده موجود و در برنامه به برنامه دیگر میدهد
sequence of command
U
ترتیب توالی فرامین
command module
U
نقشهراهنما
AT command set
U
حالتی در مودم که آماده پذیرش دستورات با استفاده از مجموعه دستورات Hayes AT است
command of execution
U
فرمان اجرای عمل یکان اجرایی
dosmount command
U
فرمان پیاده کردن
command liaison
U
افسر رابط فرماندهی
embeded command
U
فرمان تعبیه شده
external command
U
فرمان خارجی
command language
U
زبان دستوری
command language
U
زبان فرمان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com