English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
feel a bit under the weather <idiom> U [یک کم احساس مریضی کردن]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
I dont feel well. I feel under the weather. U حالش طوری نیست که بتواند کار کند
Other Matches
Weather you like it or not. U چه بخواهی چه نخواهی
weather U اوضاع جوی
weather U به سمت باد
weather U اب و هوا
under the weather U درسختی یابدبختی
to weather something U چیزی را در معرض [ آب و] هوا گذاشتن
under the weather <idiom> U ناخوش بودن
all weather U همه هوایی
weather U هواشناسی
weather U جوی
weather U تحمل یابرگزارکردن
weather U هوا
weather U تغییر فصل
weather U اب و هوا باد دادن
weather U در معرض هواگذاشتن
weather U جو
feel up to (do something) <idiom> U توانایی انجام کاری رانداشتن
feel sorry for <idiom> U افسوس خوردن
feel out <idiom> U صحبت یا انجام باشخص به صورتیکه متوجه بشوی که چه فکری میکند
to feel for another U برای دیگری متاثرشدن
How are you?How do you feel? U آب وهوای اروپ؟ به حالم سا زگاز نیست
i feel U گرسنه ام هست
i feel U گرسنه هستم
get the feel of <idiom> U عادت کردن یا آوختن چیزی
I feel sorry for her. U دلم برای دخترک می سوزد
feel U احساس کردن
to feel sure U خاطر جمع بودن
feel U لمس کردن محسوس شدن
to feel sure U یقین بودن
we feel U گرسنه مان هست
to feel like something U احساس که شبیه به چیزی باشد کردن [مثال پارچه]
I feel it is appropriate ... U به نظر من بهتر است که ...
weather deck U عرشه باز
weather deck U پل باز
weather glass U هواسنج میزان الهوا
weather code U پیام رمز هواشناسی یاهواسنجی
weather map U نقشه هواشناسی
weather intelligence U اطلاعات هواشناسی
weather helm U سکان سمت باد
weather deck U عرشه بدون سقف کشتی
weather cock U باد نما ادم دمدمی مزاج
weather central U مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
weather bureau U اداره هواشناسی
weather bound U ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
weather board U تخته سرازیری که دم دراطاق می گذارند
weather board U تخته گذاری کردن تخته بندی کردن
weather beaten U افتاب زده
weather helm U تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
weather beaten U در اثر اب و هوا فاسد یازمخت شده
weather worn U تحت تاثیر هوا در امده
present weather U هوایکنونی
weather radar U رادارآبوهوا
weather forecaster U هواشناس
to grumble about the weather U مورد هوا گله کردن
to weather something in winter U چیزی را در معرض [ آب و] هوای زمستانی گذاشتن
weather wise U مطلع
weather wise U وارد بجریانات روز
weather moulding U سنگی که اب باران راردمیکند
weather moulding U ابریز
weather observation U مشاهدات جوی
weather observation U مشاهدات هواشناسی دیدبانی جوی
weather permitting U اگر هوا بگذارد
weather proof U محفوظ از اثرهوا هوا نخور
weather side U سمت بادگیر
weather stained U هوا خورده ورنگ پریده
weather wise U هوا شناس
muddy weather U هوایی که دچار پوشیده شدن زمین ازبرف آب دار با گل شود [هوا و فضا]
aviation weather U مشخصات ویژه اب و هوایی که به پرواز و عملکردهواپیما مربوط میشود
how fine is the weather U چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
how fine the weather is U چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
fair-weather U نیم راه
fair-weather U بی وفا
foul weather U هوای نامساعد
fair-weather U خوب هنگام هوای صاف
weather stations U ایستگاه هواشناسی
weather stations U ایستگاه هوا شناسی
weather station U ایستگاه هواشناسی
heavy weather U هوای طوفانی
heavy weather U هوای خراب
fair-weather U درخورهوای صاف
broken weather U هوای بی قرار
elements of weather U عناصر موثر در شرایط جوی عوامل جوی
fair weather U دارای هوای صاف
fair weather U مناسب برای
fair weather U بی وفا
fair weather U نیم راه
inclement weather U هوای بسیار سرد یا طوفانی
oh what a nasty weather U اه
oh what a nasty weather U چه هوای کثیفی است
all weather fighter U هواپیمایی که در هر گونه شرایط جوی قادر به عمل باشد
queen's weather U جای افتابی
foul weather U هوای خراب
adverse weather U هوای نامساعد
weather forecast U پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
weather-vanes U الت بادنما
weather-vane U الت بادنما
weather vane U الت بادنما
all weather fighter U هواپیمای همه هوایی
proof weather U هوا پایدار
weather forecasts U پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
weather station U ایستگاه هوا شناسی
queen's weather U هوای باز
all weather hood U کلاهک مخصوص هوا
queen's weather U افتاب
I feel nauseated. U حالت تهوع دارم.
to feel humbled U احساس شکسته نفسی کردن
to feel humbled U احساس فروتنی کردن
I feel pity (sorry) for her. U دلم بحالش می سوزد
I feel like throwing up. <idiom> U دارم بالا میارم.
to not feel hungry [to not like having anything] U اصلا اشتها نداشتن
What do you feel like having today? U امروز تو به چه اشتها داری؟
I feel strongly about this. U جدی می گویم.
to feel women up U دستمالی کردن زنها [منفی]
to feel fear U احساس ترس کردن [داشتن]
to feel women up U عشقبازی کردن با زنها [بدون رضایت زن]
feel the pinch <idiom> U در تنگنای مالی قرار گرفتن
feel the pinch <idiom> U دچار بی پولی شدن
to feel cold U از سرما یخ زدن
to feel cold U احساس سردی کردن
feel embarrassed U خجالت کشیدن [در مهمانی]
feel awkward U خجالت کشیدن [در مهمانی]
Do you feel hungry? U شما احساس گرسنگی می کنید؟
to feel any one's pulse U کمان کردن
i feel sleepy U خواب الود هستم
to feel strange U خود را غریب دیدن
to feel strange U ناراحت بودن
To feel attached to someone . U به کسی دل بستن
to feel any one's pulse U دست زدن
I feel warm . U گرمم شده
I feel cold. U سردم است
to feel strange U گیج بودن
to feel any one's pulse U لمس کردن
to feel secure U مطمئن شدن
I feel sleepy. U خوابم می آید
to feel sick U حال تهوع داشتن
to feel queer U گیج بودن
i feel sleepy U خوابم میاید
to feel queer U بی حال بودن
i do not feel like working U کار کردن ندارم
i do not feel like working U حال
to feel secure U مطمئن بودن
to feel any one's pulse U حس کردن احساس کردن دریافتن
to feel after any thing جستجو کردن
where do you feel the pain U کجایتان درد میکند در کجااحساس درد میکنید
I feel like a fifth wheel. U من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
to feel sick U قی کردن
The sun is all the more welcome. In this cold weather. U دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
present state of weather U وضعهوایکنونی
we made heavy weather of it U انرا خیلی سخت دیدیم
Beautiful music ( weather ) . U موسیقی ( هوای ) قشنگ
fair-weather friend U آدم بی وفا
fair-weather friend U رفیق نیمه راهه
the weather inclines to fair U هوا میخواهد باز شود هوادارد باز میشود
It is splendid weather for swimming. U این هوا برای شنا جان میدهد
all weather air station U ایستگاه هواشناسی عمومی ایستگاه هواشناسی همه هوایی
fair-weather friend <idiom> U شخصی که تنها دوست است
It is foul weather today . U امروز هوا خیلی گند است
to feel on top of the world U تو آسمون ها بودن [نشان دهنده خوشحالی]
I feel relieved because of that issue! U خیال من را از این بابت راحت کردی!
If you don't feel like it, (you can) just stop. U اگر حوصله این کار را نداری خوب دست بردار ازش.
i feel wather you and I'm sorry about what happened before U معنیش به فارسی
i feel wather and you I'm sorry about what happened before U معنیش به فارسی چی میشه
feel like a million dollars <idiom> U احساس خوبی داشتن
I feel faint with hunger. U از گرسنگی احساس ضعف می کنم.
I feel morally bound to … U از نظر اخلاقی خود را مقید می دانم که ...
to feel a pang of guilt U ناگهانی احساس بکنند که گناه کار هستند
To feel on top of the world. U با دم خود گردو شکستن
ido not feel my legs U نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
i sort of feel sick U یک جوری میشوم
i sort of feel sick U مثل اینکه حالم دارد بهم میخورد
to feel [a bit] peckish U کمی حس گرسنگی کردن
to look [feel] like a million dollars U بسیار زیبا [به نظر آمدن] بودن [اصطلاح روزمره]
To feel lonely (lonesme). U احساس تنهائی کردن
to feel a pang of jealousy U ناگهانی احساس حسادت کردن
Today's weather is mild by comparison. U در مقایسه هوای امروز ملایم است.
To sound someone out . To feel someones pulse . U مزه دهان کسی را فهمیدن
I feel pins and needles in my foot. U پایم خواب رفته
I dont feel like work today. U جویای حال ( احوال ) کسی شدن
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . U اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
to get riled [to feel riled] U آزرده شدن [عصبانی شدن]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com