English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
fast-forward button U دکمهجلوبر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
fast-forward U جلو زدن فیلم
fast forward U جلوبر
fast forward key U کلیدجلوبرندهسریع
button U تکمه زدن باتکمه محکم کردن
button U هرچیزی شبیه دکمه
button U غنچه
button U دکمه
button U تکمه
button U کلید هایی که اعمالی انجام می دهند
on-off button U دکمهروشن
button U گل میخ گرد
button U میخ
on the button <idiom> U درست سر موقع
button U شکل دایرهای که در صورت انتخاب از روی صفحه به وسیله صفحه کلید یا نمایشگر نمایش عمل خاصی را انجام میدهد
on-off button U خاموش
stop button U دکمهایست
button head U سر عدسی در پیچ ها
reset button U دکمه
regulating button U دکمهتنظیمکننده
pause button U دکمهایستکوتاه
play button U دکمهشروع
power-on button U دکمهروشنشدندستگاه
record button U دکمهضبط
power button U دکمهروشن
locking button U دکمهقفل
rewind button U دکمهعقببرنده
TV power button U دکمهروشنکنندهتلوزیون
ceiling button U مقره سقفی
button hook U قلاب
starter button U دکماستارت
spray button U دکمهآبپاش
The button on my coat off. U تکمه کتم افتاد
TV/video button U ویدئو
bachelors button U گل دگمه
bachelors button U گل اشرفی
farcy button U دکمه یابرامدگی درناخوشی سراجه
to press the button U دکمه را فشار دادن در راه انداختن چیزی یا کاری پیش قدم شدن
radio button U شانه دایرهای کنر یک انتخاب که در هنگام انتخاب یک مزکز سیاه دارد.دگمههای رادیویی یک روش انتخاب از بین چند موضوع است و در هر زمان فقط یک دکمه رادیویی انتخاب میشود.
belly button U ناف
button facing U دکمهسربندشلوار
button loop U دکمهرکاب
button strap U دکمهروپوشزنانه
shank button U دکمهپایدار
TV/video button U دکمهتلوزیون
on/play button U کلیدشروعبهکار
microphone button U کپسول میکروفون
microphone button U تکمه میکروفن
mouse button U دکمه ماوس
button hole U جا دکمه
finger button U دکمهانگشتی
start button U دگمهای که معمولاگ گوشه سمت چپ در پایین صفحه نمایش ویندوز است و یک مسیر مناسب به برنامه ها و فایلهای کامپیوتر ایجاد میکند
start button U تکمه راه اندازی
start button U تکمه استارت
capstan button U دکمهچرخطناب
erase button U دکمهپاککننده
end button U انتهایکلاهک
eject button U دکمهخروج
crystal button U ریسهکریستالی
radio button U دکمه رادیو
function button U دکمهردیاب
measuring button U دکمهاندازهگیری
push button U کلید فشاری
push button U دکمه فشاری
listen button U دکمهمخصوصگوشکردن
button-through smock U دکمهسریقه
kissing button U برامدگی روی زه که درکشیدن کامل کمان با لب کمانگیر مماس میشود
memory button U دکمهحافظ
push button U شستی
power zoom button U دکمهفعالکنندهزوم
key finger button U دکمهیابندهکلید
counter reset button U دگمههایتحدیدشمارشگر
cassette eject button U دکمهخروجفیلماز
preset tuning button U دکمهتنظیمچرخش
push-button telephone U تلفندکمهفشاری
shutter release button U دکمه
record announcement button U دکمهاعلام کنندهضبط
record muting button U دکمهضبطبدونصدا
auto reverse button U دکمهمعکوساتوماتیک
lens release button U دکمهآزادکردنبیرونآوردنلنز
language display button U دکمهنمایشگر
emergency push button U تکمه اضطراری
VCR power button U دکمهفعالکنندهVCR
push the panic button <idiom> U از ترس قلبش فرو ریخت
push button tuner U میزانساز دگمهای
push button control U کنترل دکمهای
Press the elevator button. U تکمه آسانسور رافشار بدهید
push button dialing U شماره گیری دکمهای
reverse stitch button U دکمهوارونهکنندهدوخت
push button switch U کلیدپوش باتون
push button switch U تکمه فشاری
macro set button U دکمهتنظیمصدا
fast U سفت
to fast off U باگره محکم کردن
fast U روزه گرفتن
fast U سطح لغزنده یا سفت
fast U سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fast U قطعه حافظه قدیمی که داده را ازمحل حافظه پیدا میکند و می خواند با دوعمل جداگانه این قطعه در خال حاضر با EDO جایگزین شده است
fast U حافظه سریع و با دستیابی کوتاه برای CPU
fast U روش آسنکرون برای ارسال داده روی شبکه
fast U پایدار باوفا
fast U رنگ نرو
fast U جلد وچابک
fast U روزه
fast U محلهای ذخیره سازی که قابل خواندن و نوشتن سریع هستند
fast U فورا
fast U تند
fast U تندرو
fast U سریع السیر
fast U وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fast U عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
to keep a fast U روزه داشتن
fast by U نزدیک
fast U که کارش را خیلی سریع انجام میدهد
fast U کیلو baud میدهد
fast U آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
alarm threshold display button U دکمهنمایشسرحدهشدار
interior door lock button U دکمهقفلدستگیرهداخلیدر
double button carbon microphone U میکروفون دو زغالی
single button carbon microphone U میکروفون تک زغالی
depth-of-field preview button U زمینهدکمهعقببر
data display illumination button U دکمهنمایشگراطلاعات
to make fast U بستن
stand fast U متوقف شدن
make fast U مهار
to observe a fast U روزه گرفتن
to break one's fast U افطار کردن
to lay fast U نگاه داشتن
to live fast U خوش گذرانی کردن
stern fast U طناب پاشنه قایق
stand fast U فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
to make fast U محکم کردن
to live fast U ولخرجی کردن
to observe a fast U روزه داشتن
to break ones fast U افطارکردن
to hold fast U محکم
to hold fast U نگاهداشتن
to sleep fast U خواب خوش
water fast U غیر قابل پاک شدن بوسیله اب
water fast U رنگ نرو
to walk fast U تندراه رفتن
to take fast hold of U گرفتن
to take fast hold of U سفت
to stand fast U ثابت بودن
to stand fast U محکم ایستادن
water fast U پارچه شورنرو
to break ones fast U خوردن
to break ones fast U روزه
to break ones fast U ناشتایی خوردن
to sleep fast U رفتن
fast food U تند خوراک تندکار
pull a fast one <idiom> U تقلب کردن
fast and loose U ازروی بی باکی ازروی مکرو حیله
fast and loose U نااستوار
fast access U با دستیابی سریع
fast buck <idiom> U پول درآوردن ساده وآسان است
It was raining fast. U باران تندی می آمد
acid fast U دارای لکه هایی که بااسید زائل نمیشود
acid fast U مقاوم در برابر رنگ بری اسید
hard and fast U سخت ومحکم
fast handed U خسیس
fast handed U خشک دست
He is fast asleep. U خواب خواب است
fast talker <idiom> U گوینده خوب کسی است که بتواند دیگران متقاعد کند
fast bowler U توپ انداز پرتاب سریع
colour fast U دارایرنگثابت
hard and fast U لازم الاجراء
hard and fast U ثابت
fast pill U ماده محرک غیرمجاز برای افزایش سرعت اسب
fast shuttle U نقل و انتقال سریع
fast day U روز روزه
fast shuttle U تغییرمکان سریع یکانها یا خودرو
fast cruise U ازمایش حرکت سریع ناو
hard and fast U غیر قابل تغییروانحراف
fast cruise U ازمایش سریع ناو در بندر
fast break U ضدحمله
fast break U حمله سریع به دروازه
fast neutron U نوترون سریع
He who grasps too much holds nothing fast. <proverb> U کسی که کاری بیش از تواناییش را بپذیرد آن کار را ناقص انجام می دهد.
the car goes nice and fast U اتوموبیل بد نمیرود
fast heart beat U تاکی کاردی [پزشکی]
fast heart beat U تندتپشی [پزشکی]
lay fast by the heels U تعقیب کردن
fast breeder reactor U رآکتورهستهایکهبیشترازمصرفخود"پلوتونیوم "تولیدمیکند
fast moving depression U کمفشاری تند
fast moving stock U موجودی که به سرعت کاهش می یابد
fast bindŠfast find U جای محکم بگذارتازودپیداکنی
to play fast and loose U بی ثباتی نشان دادن
Rumors circulate fast. U شایعات سریع در همه جا می پیچد
The clock is fast (gaining). U ساعت دیواری تند کار می کند
My watch is fast (gaining). U ساعتم جلو می افتد
fast moving stock U کالایی که به سرعت فروخته میشود
hard and fast rule <idiom> U نتیجه ماندگار
hard and fast rule U قانون خشک و سخت
heat fast paint U رنگ مقاوم گرما
lay fast by the heels U در بند یا زندان نهادن
Making fast progress. U سریع ترقی کردن
fast moving depression U کمفشاری سریع
Bad news travels fast . <proverb> U خبرهاى بد سریع پخش مى شوند.
fast data entry control U کنترلدخولاطاعاتسریع
Pleasant hours fly fast. <proverb> U لحظات خوش زود می گذرد.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com