English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
family planning U برنامه ریزی خانواده
family planning U تنظیم خانواده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
family planning programs U برنامههای تنظیم خانواده
Other Matches
planning <adj.> برنامه ریزی
planning U طرح ریزی
planning U نقشه کشی
planning U طراحی
planning U زمینه سازی
planning U سازماندهی نحوه انجام کاری
planning U طرحریزی طرح نقشه
overall planning U برنامه ریزی کلی
corporate planning U برنامه ریزی شرکت
sectoral planning U برنامه ریزی بخشی
rural planning U برنامه ریزی روستائی
consolidated planning U برنامه ریزی تلفیقی
comprehensive planning U برنامه ریزی جامع
centralized planning U برنامه ریزی متمرکز
regional planning U برنامه ریزی منطقهای
optimal planning U برنامه ریزی بهینه
decentralized planning U برنامه ریزی غیر متمرکز
development planning U برنامه ریزی توسعه
spatial planning U امایش سرزمین
directive planning U برنامه ریزی هدایت شده
economic planning U برنامه ریزی اقتصادی
social planning U برنامه ریزی اجتماعی
educational planning U برنامه ریزی اموزشی
state planning U برنامه ریزی دولتی
system planning U طرح ریزی سیستم
project planning U نقشه کشی ساختمان
product planning U برنامه ریزی محصولات
financial planning U برنامه ریزی مالی
planning organization U سازمان برنامه
national planning U برنامه ریزی ملی
planning model U الگوی برنامه ریزی
planning horizon U مدت برنامه ریزی
planning guidance U راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
optimal planning U برنامه ریزی مطلوب
planning factor U معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning comission U هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning principles U اصول برنامه ریزی
manpower planning U برنامه ریزی نیروی انسانی
imperative planning U برنامه ریزی اجباری
fire planning U طرح ریزی اتش
fire planning U طرح ریزی کردن اتش
planning horizon U افق برنامه ریزی
generalized planning U برنامه ریزی تعمیم یافته
production planning U برنامه ریزی تولید
population planning U برنامه ریزی جمعیت
planning system U نظام برنامه ریزی
planning staff U ستاد طرح ریزی کننده
planning cycle U دوره برنامه ریزی
central planning U برنامه ریزی مرکزی
career planning U طرح ریزی مشاغل
planning permission U اجازه عمران و ابادی اراضی
adhoc planning U برنامه ریزی روزمره
agricultural planning U برنامه ریزی کشاورزی
town planning U شهرسازی
planning directive U دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
career planning U طرح ریزی تهیه تخصصهای نظامی
centeralized planning U برنامه ریزی متمرکز
short run planning U برنامه ریزی کوتاه مدت
material requirements planning U برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
financial planning system U سیستم برنامه ریزی مالی
production resource planning U برنامه ریزی منابع تولید
production planning and control U برنامه ریزی و کنترل تولید
multi level planning U برنامه ریزی چند سطحی
basic planning guide U راهنمای اولیه طرح ریزی
military planning process U مراحل طرح ریزی نظامی
planning programming budgetting U نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
inter sectoral planning U برنامه ریزی بین بخشی
long run planning U برنامه ریزی بلند مدت
planning programming budgetting U system
materials requirements planning U برنامه ریزی مواد مورد نیاز
medium term planning U برنامه ریزی میان مدت
central planning team U تیم طرح ریزی مرکزی
family U اهل
in a family way <idiom> U حامله بودن
in a family way U ازادانه
family U زوجه
family U محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family U محدوده طرحهای مختلف یک حالت نوع
in the family way U ابستن
family U تیره
in a family way U بی رودربایستی
family U عیال
family name U اسم خانوادگی
family U خاندان
family U خانواده
family U فامیلی
family U خانوار
family name U نام فامیلی
family name U نام خانوادگی
family men U مرد خانواده - دوست
family of curves U دسته توابع [ریاضی]
family men U زن و بچهدار
family men U مرد خانوادهدار
family men U زن و بچه دوست
family men U عیالمند
family men U دارای نانخور
He did it for the sake of his family . U محض خاطر خانواده اش این کاررا کرد
brass family U خانوادهسازهایبادی
schizogenic family U خانواده اسکیزوفرنی زا
family man U دارای نانخور
one-parent family U خانوادهایکهدرآنفرزندبافقط یکیازوالدینشزندگیکند
to maintain one's family U خانواده خود را
to maintain one's family U نگهداری کردن
to provide for one's family U خوارباربرای خانواده خودتهیه کردن
family man U مرد عیالوار
family man U زن و بچهدار
family man U مرد خانوادهدار
There seems to be a jinx on that family. U به نظر می رسد که این خانواده جادو شده است.
family man U مرد خانواده - دوست
support a family U متکفل مخارج خانوادهای بودن
family tent U چادرخانوادگی
family men U مرد عیالوار
violin family U انواعویلونها
woodwind family U خانوادهسازهایبادی
family man U زن و بچه دوست
family of curves U دسته منحنی ها [ریاضی]
family man U عیالمند
family tree U شجره
circuit family U خانواده مداری
computer family U خانواده کامپیوتر
conjugal family U خانواده زن و شوهری
consanguine family U خانواده هم خون
extended family U خانواده گسترده
family allowance U معاش اولاد حق اولاد
family allowances U مقرری خانوادگی
family allowances U کمک دولت به خانوارها
family asset U دارائی خانوادگی
chip family U چند تراشه مربوط به هم
family doctor U پزشک خانواده
family tree U نسب نامه
family tree U شجره نامه
family trees U شجره
family trees U نسب نامه
family trees U شجره نامه
nuclear family U خانواده هستهای
family names U اسم خانوادگی
family doctors U پزشک خانواده
family names U نام فامیلی
family names U نام خانوادگی
family background U پیشینه خانوادگی
family budget U بودجه خانواده
patronymic family U خانواده پدرنامی
font family U خانواده فونت
gas family U خانواده گاز
handicapped with a family U پابست عیال
handicapped with a family U گرفتارخانواده
he is a shame to his family U ننگ یامایه رسوایی خانواده خود میباشد
happy family U دستهای ازجانوران جوربجورکه دریک قفس باهم زندگی میکنند
matronymic family U خانواده مادرنامی
member of a family U عضو خانواده
occupational family U گروه شغلی
of a noble family U اصیل
of a noble family U نجیب
family allowance U مدد معاش
family therapy U خانواده درمانی
family structure U ساخت خانواده
family of computers U خانواده کامپیوترها
family law U حقوق خانواده
family farm U مزرعه خانوادگی
family expenditure U هزینه خانوار
family expenditure U هزینه خانواده
family neurosis U روان رنجوری خانوادگی
family size U تعداد افراد خانواده
family industry U صنعت خانوادگی
family of the prophet U اهل بیت پیامبر
family budget U بودجه خانوار
family check U کیش همگانی
Family prayer rug U فرش محرابی صف گونه [اینگونه بافت ها دارای چندین محراب قرینه بوده و بیشتر بصورت گلیم بافته می شود.]
to return to the fold [family] U به خانواده خود برگشتن
motorola 000 family U خانواده موتورولا
wear the pants in a family <idiom> U رئیس خانواده بودن
habit family hierarchy U سلسله مراتب عادتهای هم خانواده
extended family system U نظام فامیلی گسترده
Generosity runs in the family. U سخاوت دراین خانواده ارثی است
descendanbts of the family or tribe U بنی
He left his family in Europe . U خانواده اش را دراروپ؟ گذاشت
I am the bread winner of the family . U نان آور خانه ( خانواده ) هستم
He cant be tied down to family life. U پای بند زندگی خانوادگی نیست
run in the family/blood <idiom> U دریک سطح بودن
A curse has been laid on the family . U خانواده لعنت شده یی است
He has a family of six to. support . he has six mouths to feed. U شش سر نانخور دارد ( تحت تکلف )
A single bereavement is enough to affect a whole family. <proverb> U یک داغ دل بس است براى قبیله اى .
Our grandmother wears the trousers ( breeches , pants ) in our family . U مادر بزرگمان مرد خانواده است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com