English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 81 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
expert witness U شاهد خبره
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
expert U تیرانداز ممتاز
expert U اهل خبره
expert U نرم افزاری که دانش نصیحت و قوانین تصویب شده توسط خبره ها را در یک موضوع مشخص به داده کاربر اعمال میکند تا کمک به رفع یک مشکل
expert U شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
he was nothing of an expert U هیچ متخصص نبود متخصص کجا بود
expert U ویژه گر
expert U ویژه کار
expert U متخصص کارشناس
expert U ماهر
expert U خبره
expert U متخصص
expert U کارشناس
expert gunner U توپچی ماهر
an expert accountant U حسابدار متخصص
expert badge U نشان تیرانداز ممتاز
expert badge U نشان مهارت در تیراندازی
expert gunner U تیرانداز ماهرتوپخانه
expert knowledge U تخصص
expert system U سیستم خبره
expert system U سیستم هوشمند
he posed as an expert U خود را کارشناس وانمودکردن
expert support system U سیستم خبره
witness U گواه اوردن
witness U گواه شاهد شهادت دادن
witness U گواهی
witness U شهادت
witness U گواه
witness U شهادت دادن
witness U دیدن گواه بودن بر
witness U شاهد
witness U شاهد مدرک
witness U گواهی دادن
to call to witness U بشهادت طلبیدن
to call to witness U بگواهی خواندن
to bear witness to U شهادت دادن نسبت به
eye-witness U شاهد عینی
to bear witness to U گوهی دادن به
to bear witness U گواهی دادن
subscriping witness U گواهی کننده سند
subscriping witness U مسجل
subscriping witness U مصدق
to call to witness U استشهادکردن از
witness heaven! U خدا گواه است
Jehovah's Witness U ارگانیمذهبیکهعقایدوایدههایبعضیازمسیحیانمبنیبرخاتمهپذیریدنیاراقبولدارند
as God is my witness ... U خدا شاهد است ...
eye witness U شاهد عینی
eye-witness U گواه عینی
To produce a witness. U دردادگاه شاهد آوردن
I saw it for myself . I was an eye –witness U خودم شاهد قضیه بودم
eye witness U گواه عینی
skilled witness U کارشناس اهل خبره
skilled witness U شاهد متخصص
call to witness U به شهادت طلبیدن
witness stand U محلی که شاهد درانجا ایستاده و شهادت میدهد
challenging a witness U جرح شاهد
witness box U جایگاه ویژه گواهان در دادگاه
eye witness U شاهد عینی
eye witness U گواه عینی
call to witness U گواهی خواستن از
call to witness U گواه گرفتن
false witness U گواهی یاشهادت دروغ
witness box U جایگاه شهود گواه جای
ocular witness U شاهد عینی
summoning a witness U استشهاد
producing a witness U استشهاد
mountains witness U کوه هاهم گواهی میدهند حتی کوه ها.......
in witness whereof U برای گواهی مراتب بالا
bear witness U گواهی دادن
bear witness U شهادت دادن
ear witness U گواه بگوش شنیده شاهدسمعی
to compel the attendance of a witness U وادار به حاضر شدن شاهدی [قانون]
examination of witness's eligibility U تزکیه
My clothes are a witness to my poverty. U لباسی که بتن دارم شاهد فقر است
I was an eye witness to what happened. U من حاضر وناظر وقا یع بودم
he summoned god for witness U خداراشاهدگرفت
he summoned god for witness U خدارابگواهی طلبید
The written statements of the witness. U اظهارات کتبی شاهد
tradition related by successive witness U سنت متواتر
tradition related by successive witness U تواتر
Economic expert [A person who is a member of the Advisory Council on the Assessment of Overall Economic Development in Germany] U حکیم اقتصادی [ کسی که عضو شورای کارشناسان برای سنجش توسعه کلی اقتصادی در آلمان است]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com