Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
expected price
U
قیمت مورد انتظار
expected price
U
قیمت پیش بینی شده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
expected
<adj.>
U
پیش بینی شده
expected
U
چشم داشتن
expected
U
انتظار داشتن منتظر بودن
expected
U
حامله بودن
expected
U
پیش بینی کردن
expected
U
انتظارداشتن
expected
<adj.>
U
تخمین زده شده
expected
<adj.>
U
برآورد شده
expected value
U
مقدار نظری
We expected as much .
U
انتظارش راهم داشتیم
expected value
U
مقدار امید ریاضی
expected value
U
امیدریاضی
expected value
U
ارزش مورد انتظار
expected value
U
ارزش منتظره
expected
<adj.>
U
انتظار می رود
expected frequency
U
فراوانی مورد انتظار
expected time
U
زمان تحمل
I am not expected to tell you every thing , am I ?
U
مگرتمام چیزها رابایدبه تو گفت
errors and omissions expected
U
باستثنای اشتباهات وچیزهایکه از قلم افتاده این عبارت روی صورت حسابهانوشته میشود و یعنی مسئولیت اشتباهات بعهده شرکت نمیباشد
to have arrived
[expected moment]
U
رسیدن
[به زمان انتظار رفته]
expected rate of net profits
U
نرخ سود خالص موردانتظار
expected rate of net profits
U
نرخ سود خالص پیش بینی شده
He is expected to arrive in acople of days.
U
فردا پ؟ فردا قرار است بیاید
asking price
U
قیمت مورد مطالبهی فروشنده
price
U
ارزش
What is the price ...?
قیمت ... چقدر است؟
What is the price ...?
قیمت ... چقدر است؟
Without ( beyond , above ) price .
U
بی نهایت قیمتی
asking price
U
قیمت آخر
mean price
U
قیمت متوسط
least price
U
حداقل قیمت
last price
U
اخرین قیمت حداقل قیمت
last price
U
قیمت اخر
just price
U
قیمت عادلانه
outside price
U
حد اکثر بها
just price
U
قیمت منصفانه
What is the price ...?
قیمت ... چقدر است؟
price
U
بها
price
U
نرخ
all in price
U
قیمت کل
price
U
مبلغ شرطبندی
all in price
U
بهای کامل
price
U
قیمت
price
U
قیمت گذاشتن
price
U
بها قائل شدن
price
U
ارزش پولی کالا
at any price
U
بهر قسمت که باشد
at any price
U
بهر بها
price war
U
جنگ قیمتها
price system
U
نسبت و رابطه قیمتها با هم
price theory
U
نظریه قیمت
price taker
U
خریدار یا فروشنده جزء گیرنده قیمت
price taker
U
قیمت را داده شده فرض کردن
price tag
U
اتیکت قیمت
price tag
U
برچسب قیمت کالا
price theory
U
اقتصاد خرد
prohibitive price
U
بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
reserve price
U
بهای قطعی
reserve price
U
اخرین بها
resale price
U
بهای خرده فروشی
resale price
U
قیمت فروش مجدد
repurchase price
U
قیمت بازخرید
regular price
U
قیمت عادی
reduced price
U
بهای کاسته بهای تخفیف دار
reasonable price
U
قیمت عادله
reasonable price
U
قیمت معقول
quoted price
U
مظنه
quoted price
U
قیمت داده شده
reduced price
U
بهای نازل
reserve price
U
قیمت نهایی بهای قطعی
price system
U
نظام قیمتی
price system
U
نظام قیمت
price market
U
وضع کردن قیمت در انحصار
price list
U
لیست قیمت
price list
U
فهرست قیمت
price line
U
خط قیمت
price limit
U
حد قیمت
price levels
U
سطح قیمتها
price level
U
سطح قیمت
price leadership
U
رهبری قیمت
price index
U
شاخص قیمت
price increase
U
ترقی قیمت
price homogeneity
U
همگنی قیمت
price freezing
U
تثبیت قیمت
price freezing
U
انجماد قیمت
price freeze
U
تثبیت قیمت ها
price fixing
U
ثابت نمودن قیمت
price of blood
U
خون بها
price of blood
U
خون تاوان
price support
U
حمایت قیمت
price support
U
تایید قیمت
price support
U
قیمت حمایت شده از طرف دولت
price support
U
حمایت قیمتی
price support
U
تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
price stabilization
U
ثبات قیمت
price stabilization
U
تثبیت قیمت
price stability
U
ثبات قیمت
price stability
U
تثبیت قیمت
price setter
U
قیمت وضع کردن در انحصار
price rigidity
U
انعطاف ناپذیری قیمت
price responsiveness
U
انعطاف پذیری قیمت
price responsiveness
U
کشش قیمت
unit price
U
واحد قیمت
price reduction
U
کاهش قیمت
price ratio
U
نسبت قیمت
price of blood
U
دیه
price expectation
U
انتظارات درباره قیمت
half price
U
نصف قیمت
at a knock-down price
U
به قیمت مفت
wholesale price
U
قیمت عمده فروشی
very low price
U
ثمن بخس
upset price
U
کمترین بهای مقطوع درهراج
unjust price
U
قیمت ناعادلانه
unit price
U
بهای واحد
unit price
U
قیمت واحد
unit price
U
واحد بهاء
trade price
U
قیمت صنفی
trade price
U
قیمت تجاری
trade price
U
قیمت تجارتی
trade price
U
قیمت عمده فروشی
cut-price
U
جنسحراجشده
half-price
U
نیمبها
Price are fixed here .
U
دراینجا قیمتها ثابت هستند
It's a steal at that price.
U
این قیمت مفت است.
What is the price per week?
U
قیمت برای یک هفته چقدر است؟
give-away price
U
قیمت مفت
What is the price per night?
U
قیمت برای یک شب چقدر است؟
crash price
U
قیمت مفت
At all costs . At any price .
U
به هر قیمتی که شده
To put a price on something .
U
روی چیزی قیمت گذاشتن
Every man has his price .
U
هر کسی یک قیمتی دارد ( قابل تطمیع وپذیرفتن رشوه )
At the price of. At the cost of .
U
به قیمت
standard price
U
قیمت پایه
We must settle the price first.
U
اول باید قیمت راطی کرد
trade price
U
بهای تجارتی
the price was not reasonable
U
بهای گزافی بران گذاشته بودند
sopt price
U
قیمت نقد
sopt price
U
قیمت فروش نقدی
sopt price
U
قیمت روز
shadow price
U
شبه قیمت قیمت ضمنی
shadow price
U
قیمت سایهای
selling price
U
قیمت فروش
sale price
U
قیمت حراج
sale price
U
قیمت فروش
ruling price
U
قیمت روز
retail price
U
قیمت خرده فروشی
retail price
U
بهای خرده فروشی
resonable price
U
بهای عادله
spot price
U
قیمت نقدی
spot price
U
قیمت برای فروش فوری
spot price
U
بهای جنس در معامله نقدی
the price was not reasonable
U
بهای ان معقول بنظر نمیرسید
terminal price
U
قیمت نهائی
terminal price
U
قیمت تحویل
target price
U
قیمت موردنظر
reserve price
U
قیمت پنهانی
[در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
target price
U
قیمت مورد نظر
support price
U
قیمت حمایتی
supply price
U
قیمت تولیدکننده
supply price
U
قیمت عرضه
standard price
U
قیمت استاندارد
spot price
U
قیمت تمام شده
reserve price
U
قیمت پایه در حراج
price expectation
U
پیش بینی قیمت
incentive price
U
قیمت تشویقی
basis price
U
قیمت پایه
excess price
U
اضافه قیمت
excess price
U
قیمت اضافی
equilibrium price
U
قیمت در حالت توازن و تعادل
equilibrium price
U
قیمت تعادل
demand price
U
حداکثر قیمتی که خریداران کل را در بازار بخصوص جذب میکند
current price
U
قیمت جاری
conversion price
U
قیمت تبدیل
conversion price
U
بهای تبدیل
computed price
U
قیمت ساختگی معادل administeredprice
computed price
U
قیمت محاسبه شده
competitive price
U
قیمت حاصله ازرقابت خریداران وفروشندگان در بازار ازاداقتصادی
competitive price
U
قیمت جاری
close price
U
دز خرید وفروش سهام حالتی را گویندکه قیمت خرید و فروش به هم خیلی نزدیک باشد
close price
U
قیمت نزدیک
factor price
U
قیمت عوامل
competitive price
U
قیمت رقابتی
highest price
U
بیشترین قیمت
highest price
U
بالاترین قیمت
flexible price
U
قیمت انعطاف پذیر
fixed price
U
قیمت ثابت
final price
U
اخرین قیمت
final price
U
قیمت نهائی
fancy price
U
بهای تفننی
fancy price
U
بهای گزاف
proper price
U
قیمت عادله
peasonable price
U
قیمت عادله
fair price
U
قیمت بیطرفانه
fair price
U
قیمت مناسب
fair price
U
قیمت عادلانه
fair price
U
قیمت منصفانه
charm price
U
قیمت چشمگیر
ceiling price
U
حداکثر قیمت قانونی
ceiling price
U
سقف بها
basic price
U
قیمت پایه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com