Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
examination of witness's eligibility
U
تزکیه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
eligibility
U
شایستگی
eligibility
U
شایستگی برای انتخاب
eligibility
U
قابلیت
examination
U
استنطاق
examination
U
بازپرسی
examination
U
رسیدگی معاینه
examination
U
بازرسی
examination
U
آزمایش
self examination
U
درون خویشتن بینی
self examination
U
خود ازمایی
examination
U
امتحان
examination
U
تست
to take an examination
U
امتحان دادن
examination
U
آزمون
examination
U
معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examination
U
معاینه کردن
examination
U
امتحان ازمایش
examination
U
ازمایه
examination
U
ازمون
examination
U
امتحان
re-examination
U
پرس ازمایی مجدد
re-examination
U
بازپرسی مجدد
re examination
U
پرس ازمایی مجدد
re examination
U
بازپرسی مجدد
examination
U
محک
examination
U
بررسی
examination
U
معاینه
examination
U
بازرسی معاینه
examination
U
رسیدگی
cleared without examination
U
ترخیص بدون بازرسی
cross examination
U
بازجویی استنطاق بازجویی از شهود مواجهه دادن شهود
bar examination
U
امتحان وکالت
essay examination
U
امتحان انشایی
cross examination
U
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
qualifying examination
U
امتحان صلاحیت
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
cross examination
U
بازجویی همگانی
cross examination
U
بازرسی
cross examination
U
استنطاق
examination anxiety
U
اضطراب امتحان
examination of the soil
U
ازمایش خاک
cross-examination
U
بازپرسی
cross-examination
U
پرسش و مقابله
soil examination
U
بررسی و ازمایش زمین ازمایش خاک
to give an examination
U
امتحان کردن
to sit for an examination
U
در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
sit for an examination
U
در امتحانی شرکت کردن
psychiatric examination
U
معاینه روانپزشکی
previous examination
U
نخستین امتحانی که درجه A.B در کمبریج باید داد
To sit for an examination.
U
درامتحان شرکت کردن
cross examination
U
بازپرسی
To cheat in an examination.
U
درامتحان تقلب کردن
mental examination
U
معاینه روانی
To pass an examination .
U
درامتحان قبول شدن
to give an examination
U
صورت امتحان دادن
witness
U
گواهی دادن
witness
U
گواهی
witness
U
شاهد
witness
U
شهادت
witness
U
گواه
witness
U
دیدن گواه بودن بر
witness
U
شهادت دادن
witness
U
گواه شاهد شهادت دادن
witness
U
شاهد مدرک
witness
U
گواه اوردن
graduate record examination
U
امتحان ورودی بعد ازلیسانس
graduate record examination
U
جی ار ای
To mark the examination papers .
U
ورقه های امتحان رانمره دادن
eye-witness
U
گواه عینی
to call to witness
U
استشهادکردن از
eye witness
U
گواه عینی
to call to witness
U
بشهادت طلبیدن
to call to witness
U
بگواهی خواندن
witness heaven!
U
خدا گواه است
eye-witness
U
شاهد عینی
eye witness
U
شاهد عینی
as God is my witness ...
U
خدا شاهد است ...
To produce a witness.
U
دردادگاه شاهد آوردن
I saw it for myself . I was an eye –witness
U
خودم شاهد قضیه بودم
Jehovah's Witness
U
ارگانیمذهبیکهعقایدوایدههایبعضیازمسیحیانمبنیبرخاتمهپذیریدنیاراقبولدارند
to bear witness to
U
شهادت دادن نسبت به
to bear witness to
U
گوهی دادن به
witness stand
U
محلی که شاهد درانجا ایستاده و شهادت میدهد
false witness
U
گواهی یاشهادت دروغ
eye witness
U
گواه عینی
eye witness
U
شاهد عینی
expert witness
U
شاهد خبره
ear witness
U
گواه بگوش شنیده شاهدسمعی
challenging a witness
U
جرح شاهد
call to witness
U
گواهی خواستن از
call to witness
U
گواه گرفتن
bear witness
U
شهادت دادن
bear witness
U
گواهی دادن
witness box
U
جایگاه ویژه گواهان در دادگاه
witness box
U
جایگاه شهود گواه جای
in witness whereof
U
برای گواهی مراتب بالا
call to witness
U
به شهادت طلبیدن
skilled witness
U
شاهد متخصص
skilled witness
U
کارشناس اهل خبره
subscriping witness
U
مصدق
ocular witness
U
شاهد عینی
summoning a witness
U
استشهاد
subscriping witness
U
مسجل
producing a witness
U
استشهاد
subscriping witness
U
گواهی کننده سند
mountains witness
U
کوه هاهم گواهی میدهند حتی کوه ها.......
to bear witness
U
گواهی دادن
I was an eye witness to what happened.
U
من حاضر وناظر وقا یع بودم
My clothes are a witness to my poverty.
U
لباسی که بتن دارم شاهد فقر است
he summoned god for witness
U
خداراشاهدگرفت
he summoned god for witness
U
خدارابگواهی طلبید
The written statements of the witness.
U
اظهارات کتبی شاهد
to compel the attendance of a witness
U
وادار به حاضر شدن شاهدی
[قانون]
ceeb (college entrance examination board
U
شورای امتحانات ورودی
tradition related by successive witness
U
سنت متواتر
tradition related by successive witness
U
تواتر
The regulations prescribe that all employees must undergo a medical examination.
U
آیین نامه تجویز می کند که همه کارکنان باید آزمایش پزشکی بدهند.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com