Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
erasable programmable read only memory
U
eprom
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
programmable read only memory
U
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
electrically erasable read only memory
U
حافظه الکترونیکی پاک شدنی فقط خواندنی
programmable memory
U
حافظه برنامه پذیر
read only memory
U
حافظه فقط خواندنی
read mostly memory
U
حافظه بیشتر خواندنی
control read only memory
U
حافظه فقط خواندنی کنترلی
read/write memory
U
حافظه خواندنی / نوشتنی
fusible read only memory
U
MORP که از ماتریسی از اتصالات موجود تشکیل شده که به طور انتخابی به برنامه وصل می شوند
read-only memory (ROM) module
U
خواندنحافظه
erasable
U
1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
erasable
U
قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
erasable
U
آنچه قابل پاک شدن است
erasable
U
پاک کردنی
erasable
U
پاک شدنی
erasable storage
U
انباره پاک شدنی
erasable storage
U
حافظه پاک شدنی
programmable terminal
U
ترمینال قابل برنامه ریزی
programmable check
U
مقابله برنامه ریزی شده
programmable calculator
U
ماشین حساب قابل برنامه نویسی
electronically programmable
U
برنامه پذیر به صورت الکترونیکی
programmable communications interface
U
رابط مخابراتی برنامه پذیر
user programmable terminal
U
ترمینال قابل برنامه نویسی استفاده کننده
programmable function key
U
کلید برنامه پذیر
programmable function keyboard
U
صفحه کلید دکمه یی برای سیستمهای گرافیکی
programmable logic array
U
ارایه منطقی برنامه پذیر ارایه منطقی برنامه ریزی
programmable function key
U
یچی که کار مشخص یا دستورات مشخصی به آن منتسب میشود
Read out the letter. Read the letter aloud.
U
نامه را بلند بخوان
to read over something
U
چیزی را از اول تا آخر خواندن
read only
U
تنها خواندنی
read only
U
فقط خواندنی
Read me right ...
U
من را درست درک بکن ...
read out
U
بازخوانی
to read through something
U
چیزی را کاملا خواندن
to read off
U
از روی چیزی خواندن بلندخواندن
to read over something
U
چیزی را کاملا خواندن
to read out
U
بلند خواندن
to read too much into
U
تفسیر ناموجه کردن
read in
U
ارسالی داده از منبع خارجی به کامپیوتر اصلی
read
U
گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
read
U
خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
read
U
مدت زمان بین وقتی که داده آدرس به رسانه ذخیره سازی فرستاده میشود و داده برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read
U
سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read
U
عملیات خواندن که در آن داده ذخیره شده پس از بازیابی پک میشود
read
U
رسانه ذخیره سازی که قابل خواندن و نوشتن است
read
U
استنباط کردن
read
U
تعبیر کردن
read
U
بازخواندن
read
U
خواندن
read
U
قرائت کردن
read
U
وسیله یا مداری که داده ذخیره شده آن قابل تغییر نیست
read
U
بیت مشخصات فایل که وقتی تنظیم شود. مانع نوشتن داده جدید روی فایل یا ویرایش محتوای آن میشود
well read
U
اهل مطالعه و تحقیق
well-read
U
اهل مطالعه و تحقیق
read
U
اسکن کردن متن چاپ شده
well-read
U
با اطلاع
well read
U
با اطلاع
to read through something
U
چیزی را از اول تا آخر خواندن
read
U
1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
read
U
بازیابی داده از رسانه ذخیره سازی
read
U
گیرندهای که میتواند داده از سطح رسانه ذخیره سازی مغناطیسی مثل فالاپی دیسک بخواند یا بنویسد
read
U
ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
read
U
کانال حمل داده که در دو جهت حرکت میکند
read
U
وسیله حافظه که در هنگام تولید داده روی آن نوشته شده بود و محتوای آن فقط قابل خواندن است
read
U
تعداد بایتها که خواننده در زمان مشخص می خواند
he read other than distinctly
U
همه جورخوانده جز شمرده
i had a quiet read
U
فرصت پیدا کردم
write once read many
U
چند باربخوان
he read other than distinctly
U
شمرده نخواند
he could read the future
U
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
he cannot read or write
U
خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
he can read the sky
U
ستاره شناس است
read between the lines
<idiom>
U
پیدا کردن مفهوم ضمنی
to read wrong
U
اشتباه
[ی]
خواندن
i had a quiet read
U
که باارامش چیز بخوانم
i read him to sleep
U
برایش خواندم تا خوابش برد انقدر خواندم تا خوابش برد
He can neither read nor write.
U
نه می تواند بخواند نه بنویسد
read time
U
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
read strobe
U
بارقه خواندن
read pulse
U
تپش خواندن
read only storage
U
انباره فقط خواندنی
nondestructive read
U
خواندن غیرمخرب
read ink
U
ink nonreflective
read head
U
هد خواندن راس خواندن
read/write
U
خواندن- نوشتن
scatter read
U
دستیابی وخواندن داده ذخیره شده در محلهای مختلف
write once read many
U
یکبار نویس
Read the story
U
فرم تریو
to read one a lesson
U
بکسی نصیحت کردن
to read one a lesson
U
کسیرا اندرزدادن
to read one a lecture
U
کسیرا سرزنش کردن
to read between the lines
U
معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
to read a book
U
کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
read head
U
نوک خواندن
scatter read
U
پراکنده خوانی
read head
U
نوک خواننده
destructive read
U
خواندن مخرب
deep read
U
با اطلاع
deep read
U
بسیار خوانده
write once read many
U
چند بار بازیاب
to sight-read something
U
از روی ورقه
[نت موسیقی]
آلت موسیقی بازی کردن
sight-read
U
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read
U
بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
backward read
U
یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
lip read
U
لب خواندن
I read through the letter.
U
من این نامه را کاملا میخوانم.
reed or read
U
شیر دادن
destructive read out
U
بازخوانی مخرب
sight read
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
lip read
U
کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
lip-read
U
لب خواندن
lip-read
U
کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
sight read
U
بدون مطالعه قبلی خواندن
digital read out
U
نمایش داده ها توسط الات دقیق بصورت دیجیتالی و نه توسط حرکت عقربه روی صفحه مدرج
sight read
U
بدون امادگی قبلی اجراکردن
read write head
U
نوک خواندن و نوشتن
read write privilege
U
امتیاز خواندن- نوشتن
read/write file
U
فایل خواندنی / نوشتنی
commonly read paper
U
روزنامه کثیر الانتشار
the bill was read for the first time
U
شور اول لایحه تمام شد
read restore cycle
U
چرخه خواندن و ترمیم
read/write head
U
هدخواندن- نوشتن
to read people's hands
U
کف بینی کردن
read write cycle
U
چرخه خواندن و نوشتن
I assume that you did read this article.
U
من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
To read someone s mind (thoughts).
U
فکر کسی را خواندن
Every one is supposed to know to read and write .
U
فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
read/write head
U
نوک خواندن / نوشتن
read the riot act
<idiom>
U
به کسی هشدار دادن
I premise that you did read this article.
U
من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
direct read after write
U
خواندن مستقیم پس از نوشتن
scatter read gather write
U
خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
the heart's letter is read in the eyes
<proverb>
U
رنگ رخساره نشان می دهد از سر ضمیر
memory
U
حافظه
memory
U
حافظه دستگاه کامپیوتر
memory
U
خاطره
memory
U
یادگار یاد بود
memory
U
یاد
memory
U
فضای ذخیره سازی در سیستم کامپیوتری یا رسانه که قادر به بازیابی داده یا دستورات است
immediate memory
U
حافظه فوری
in memory of
<idiom>
U
به صورت رایگان
to the memory of
U
به یادبود
volatile memory
U
حافظه فرار
primary memory
U
حافظه کامپیوتر
[علوم کامپیوتر]
within living memory
U
به یاد دارند
within living memory
U
تا انجا که مردمان زنده
volatile memory
U
حافظه یا رسانه ذخیره سازی که داده ذخیره شده در آن را در صورت قط ع منبع تغذیه از دست میدهد.
computer memory
U
حافظه رایانه
[علوم کامپیوتر]
virtual memory
U
حافظه مجازی
main memory
U
حافظه رایانه
[علوم کامپیوتر]
upper memory
U
کیلو بایت از حافظه قرار گرفته بین حدود کیلوبایت و مگابایت . حافظه بیشتر بعد از حافظه معمول کیلوبایت است و قبل از حدود مگابایت
to stamp on the memory
U
در ذهن منقوش ساختن
add in memory
اضافه کردن به حافظه
memory button
U
دکمهحافظ
semiconductor memory
U
حافظه نیمه رسانا
to fail
[memory]
U
وا ماندن
[حافظه یا خاطره]
to fail
[memory]
U
درماندن
[حافظه یا خاطره]
To revive a memory.
U
خاطره ای رازنده کردن
memory management
U
مدیریت حافظه
[علوم کامپیوتر]
memory cancel
U
پاککردنحافظه
computer memory
U
حافظه کامپیوتر
[علوم کامپیوتر]
I can recite from memory.
U
می توانم از حفظ بخوانم
subtract from memory
U
دکمهکمکنندهازحافظه
main memory
U
حافظه کامپیوتر
[علوم کامپیوتر]
memory recall
U
دوبارهخوانیحافظه
shadow memory
U
شبه حافظه
memory key
U
کلیدحافظه
to stamp on the memory
U
ذهنی کردن
secondary memory
U
حافظه ثانویه
semiconductor memory
U
حافظه نیمه هادی
shadow memory
U
جدول مبدل که محلهای حافظه واقعی را با معادل محلهای مجازی آن ها بیت میکند
shadow memory
U
محلهای حافظه مکرر که با کد مخصوص قابل دستیابی است
shadow memory
U
حافظه ثانوی موقت
stack memory
U
حافظه پشتهای
static memory
U
حافظه ایستا
to commit to memory
U
ازبرکردن
to escape one's memory
U
از خاطر رفتن
addressed memory
U
حافظه خواندن،نوشتن
[علوم کامپیوتر]
addressed memory
U
حافظه تصادفی
[علوم کامپیوتر]
search memory
U
حافظه جستجو
screw to the memory
U
بذهن سپردن
screen memory
U
خاطره پوشان
real memory
U
حافظه فیزیکی موجود که توسط CPU قابل آدرس دهی است
real memory
U
حافظه حقیقی
recent memory
U
حافظه نزدیک
refresh memory
U
واحد حافظه با سرعت بالابرای تولید مجدد تصویر ناحیهای از حافظه کامپیوترکه مقادیری را نگهداری میکند
regenerative memory
U
عملیات خواندن که به طور خودکار داده را تولید میکند و در حافظه می نویسد
regenerative memory
U
رسانه ذخیره سازی که باید محتوای آن مرتباگ تنظیم شود تا محتوایش باقی بماند
regenerative memory
U
حافظه باز زا
regenerative memory
U
حافظه احیاء کننده
remote memory
U
حافظه دور
rotating memory
U
حافظه چرخشی
primary memory
U
حافظه رایانه
[علوم کامپیوتر]
scratchpad memory
U
حافظه چرکنویسی
scratchpad memory
U
حافظه چرکنویس
main memory
U
حافظه اصلی
cache memory
U
حافظه پنهانی
magnetic memory
U
حافظه مغناطیسی
cache memory
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
U
بخشی در حافظه سریع که چند دستور بعدی که باید توسط پردازنده پردازش شوند را مشخص میکند.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com