English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
empty medium U رسانه تهی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
empty U بدون چیزی در درون
empty U هر متغیری که حاوی هیچ حرفی نیست
empty U یچ بسته که هیچ اطلاعی ندارد. 2-اتصال لبه استفاده نشده روی تخته اصلی
empty U فضای دریافتی برای دادههای مربوط که خالی باشد
empty U رسانه ذخیره سازی خالی و فرمت شده آماده دریافت داده
empty U لیست بدون عضو
empty U خالی از سکنه
empty U تهی شدن
empty U تهی
empty U خالی
empty U پوچ
empty U خالی کردن تهی شدن
empty handed U بدون هدیه دست خالی
bases empty U ضربه بدون حضور بازیگر درپایگاهها
empty handed U بینوا
empty handed U تهیدست
empty band U نوار تهی
empty weight U وزنه بدنه هواپیما و موتور وتجهیزات ان
empty string U رشته خالی
empty set U مجموعه تهی
empty headed U بی مخ
empty-handed <adj.> U دست خالی
empty headed U خشک مغز
to come away empty-handed U با دست خالی [معامله ای را] ترک کردن
empty-handed U تهی دست
empty-headed U تهی مغز
stable empty U تعادل بی بار
inequilibrium empty U تعادل بی بار
an empty gesture U رفتار [تعارف] خشک وخالی
empty running U کارکرد بی اثر
empty running U کارکرد خالی
empty pocket U ادم بی پول یا تهی کیسه
empty load U بی باری
empty load U بی بار
Her words are empty of meaning. U حرفهایش خالی از معنی ومفهوم است
Empty headed Blockhead . U کله پوک
To drink on an empty stomach. U روی شکم خالی مشروب خوردن
Empty this glass of water. U این لیوان آب راخالی کن
Keep a free(an empty)seat for me. U یک صندلی خالی برایم نگاهدار
medium U واسط
medium U محیط کشت
medium U وسیله انجام کار
medium U واسطه دلال
medium U معدل
medium U مقدار متوسط
medium U متوسط
medium U واسطه
medium U رسانه
medium U متوسط معتدل
medium U وسیله
medium U میانجی واسطه
medium U حد وسط
medium U وسط یا میانگین
medium U مدل حافظه خانواده پردازنده Intel x که امکان ارسال چند کیلوبایت داده و تا چند مگا بایت کد میدهد
medium U هر ماده فیزیکی که قادر به ذخیره سازی داده برای برنامههای کاربردی کامپیوتری باشد
medium U رسانهای که امکان ذخیره و نمایش داده میدهد مثل دیسک مغناطیسی یا VDU
medium U رسانه مغناطیسی خالی و فرمت شده که آماده پذیرش داده است
medium U مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
medium U میانی
medium U محیط
medium U ملا "
medium U میانه
medium scale U نقشه مقیاس متوسط
medium scale U در مقیاس متوسط
medium range U وسیله یا جنگ افزار برد متوسط
medium range U با شعاع عمل متوسط
medium pacer U توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
medium steak U استیک متوسط سرخ یا پخته شده
medium voltage U ولتاژ متوسط
polarization of a medium U قطبش محیط
transfer medium U رسانه انتقال
virgin medium U واسطه دست نخورده
virgin medium U رسانه بکر
medium-dry U شرابنهچندانشیرین RO
medium of exchange U وسیله مبادله
medium term U میان مدت
medium artillery U توپخانه متوسط
end of medium U انتهای رسانه
medium speed U بیت در ثانیه
dispersive medium U محیط پخش
dispersion medium U محیط پاشندگی
data medium U رسانه داده ها
data medium U داده رسان
circulating medium U وسیله انتقال قدرت خرید
medium wave U موج متوسط
medium cloud U ابرهای متوسط
medium curing U قیرهای محلول کندگیر
medium frequency U بسامد متوسط
medium of exchange U وسیله داد وستد
medium lampholder U سرپیچ معمولی
medium gravle U شن متوسط
medium frequency U فرکانس میانه
medium term planning U برنامه ریزی میان مدت
a medium sized car U یک اتومبیل متوسط
secondary storage medium U رسانه انباره ثانوی
medium frequency motor U موتور با فرکانس میانی
medium pace bowler U توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
medium scale integration U مدار مجتمع با دو قطعه
medium scale integration U مجتمع سازی در مقیاس متوسط
medium scale intergration U مجتمع سازی در مقیاس متوسط
medium format SLR (6 x 6) U شکلمتوسطSLR
iron at medium setting U درجهمیانیدراتو
medium energy particle U ذره میان انرژی
medium carbon steel U فولادباکربن متوسط
medium term loan U وام میان مدت
medium term forecast U پیش بینی میان مدت
medium energy particle U ذره با انرژی متوسط
Short medium and long wave موج کوتاه ومتوسط و بلند
medium tension distribution line U خطسیرپخشفشارمتوسط
track [on a sound recording medium] U تیتر موسیقی [روی محیط ضبط صوت]
track [on a sound recording medium] U تیتر آهنگ
medium range ballistic missile U موشک بالستیک میان برد
tumble dry at medium to high temperature U بادرجهمتوسطبهبالاوخشکبهمبزنید
Unimog [a range of multi-purpose auto four-wheel drive medium trucks] U یونیماک [حمل و نقل]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com