English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
electronic transition U جهش الکترونی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
transition U گذار
transition U تغییر وضعیت از نوعی به نوع دیگر
transition U نقط های در برنامه یا سیستم که تغییری رخ میدهد
transition U فراگذاری
transition U گذر
transition U تحول
transition U انتقال
transition U عبور تغییر از یک حالت بحالت دیگر مرحله تغییر
transition U برزخ
transition U انتقالی
interband transition U انتقال باند- باند
phase transition U تبدیل فاز
transition altitude U ارتفاع استاندارد هواپیما ارتفاع هواپیما طبق جداول فنی پرواز
transition diagram U نمودار گذارها
transition diagram U گذارنما
transition element U عنصر واسطه
inner transition elements U عناصر واسطه داخلی
indirect transition U عبور یا انتقال غیرمستقیم
gate transition U شیر فلکه تبدیل
glassy transition U تبدیل شیشهای
gamma transition U تبدیل شیشهای
galss transition U تبدیل شیشهای
forbidden transition U جهش الکترونی ممنوع
first order transition U گداز مرتبه یک
transition temperature U دمای تحول
transition layer U منطقه یا حدود انحراف درارتفاع پرواز
transition level U سطح حداکثر انحراف درارتفاع پرواز
transition fittings U اتصالگذرا
transition time U زمان انتقال
transition time U زمان تحول
transition temperature U دمای تبدیل
transition temperature U دمای فراگذری
transition state U حالت گذار
transition series U گروه عناصر واسطه
transition section U مقطع تبدیل
transition ranges U میدان تیر انتقالی
transition probability U احتمال جهش
transition probability U احتمال انتقال
transition point U نقطه فراگذری
transition period U دوره انتقال
transition period U دوره گذار
transition moment U گشتاورجهش
transition moment U گشتاور انتقال
energy transition U عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
approach transition U تبدیل ورودی
absorption transition U تحول جذب
demographic transition U انتقال جمعیتی
demographic transition U گذار جمعیت
electron transition U عبور الکترون
electron transition U انتقال الکترون
magnetic transition temperature U درجه حرارت تبدیل مغناطیسی
light transition loss U تلف عبور نور
magnetic transition point U نقطه کوری
magnetic transition temperature U نقطه کوری
light transition loss U تلف عبوری بار جزئی
rubbery transition temperature U دمای تبدیل لاستیکی
glass transition temperature U دمای تبدیل شیشهای
gamma transition temperature U دمای تبدیل شیشهای
post transition metals U فلزات پس واسطه
magnetic transition point U نقطه تبدیل مغناطیسی
electronic U سیستم ارسال پیام و دریافت آن از سایر کاربران شبکه
electronic U میدانهای الکترومغناطیسی و الکتریسیته ساکن که توسط وسایل الکترونی زیاد ایجاد شده است .
electronic U سیستم ذخیره سازی متن ها که به آسانی بازیابی می شوند
electronic U مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
electronic U استفاده ازکامپیوتر برای انتقال پول از بانک و برعکس
electronic U یچ انتخاب شده و نه با روشهای مکانیکی
electronic U سیستم خرید از خانه با استفاده از کاتالوگهای کامپیوتری و پرداخت با کارت اعتباری همگی توسط ترمینال کامپیوتر خانگی
electronic U موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
electronic U روش ارسال متن است نویس و دیاگرام روی خط تلفن
electronic U مشابه 3510
electronic U الکترونیکی مربوط به الکترونیک
electronic U الکترونیک
electronic U پردازش داده با استفاده از وسایل الکترونیکی و کامپیوتر
electronic U توانایی کلمه پرداز برای انجام توابع پردازش داده مشخص
electronic U باس ولتاژ کم
electronic U 1-استفاده از بسته نشر رومیزی و چاپگر لیزری برای تولید کالای چاپ شده . 2-استفاده از کامپیوتر برای نوشتن و نمایش اطلاعات نمایش داده شده مثل داده
electronic U سیستمی که از ترمینال کامپیوتری برای سایت فروش برای امور الکترونیکی یا کنترل مثل مشخصات محصول و...
electronic U قلم یا عصای نوری قلمی که برای رسم روی جدول گرافیکی به کارمی رود
electronic U سیستم ذخیره سازی پیام ارسالی توسط پست الکترونیکی تا وقتی که فرد مورد نظر بتواند آن را بخواند
electronic U داده ارسال شده به صورت باسهای الکترونیکی
electronic U شخصی که متخصص کار روی وسایل الکترونیکی است
electronic U کامپیوتر دیجیتالی با قط عات الکترونیکی حالت ساده با CPU و حافظه اصلی و فضای ذخیره سازی و دستگاه ورودی / خروجی . که توسط قط عات الکترونیکی و مدارهای مجتمع پیاده سازی می شوند
electronic U الکترونیکی
electronic computer U کامپیوتر الکترونیکی
electronic cottage U مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
electronic current U جریان الکترونی
electronic deception U فریب الکترونیکی
electronic density U چگالی الکترونی
electronic element U عنصر الکترونیکی
electronic element U بخش الکترونیکی قسمت الکترونیکی
electronic emission U انتشار الکترونها
electronic engineer U مهندس الکترونیک
electronic scales U ترازویالکتریکی
electronic excitation U تحریک الکترونی
electronic filling U پر کردن الکترونیکی
electronic flash U فلاش الکترونی
electronic formula U فرمول الکترونی
electronic publishing U انتشارات الکترونیکی
electronic control U فرمان الکترونیکی
electronic control U کنترل الکترونیکی
electronic control U تنظیم الکترونیکی
electronic tag U مانیتور مچ پا
electronic tag U لباس ردیاب
electronic tagging U لباسردیاب
electronic beam U اشعه ی الکترونیکی
electronic viewfinder U پایندهتصویرالکتریکی
electronic current U جریان الکترونها
electronic piano U پیانوالکتریکی
electronic ballast U بالنالکتریکی
electronic brain U مغز الکترونیکی
electronic camputer U ماشین حساب الکترونیکی
electronic charge U بار بنیادین
electronic mail U پست الکترونیکی
electronic components U اجزاء الکترونیکی
electronic interfrence U تداخل الکترونیکی
electronic engineer U کارشناس الکترونیک
electronic jamming U پخش پارازیت
electronic warfare U میدان جنگ الکترونیکی
electronic printer U چاپگر الکترونیکی
electronic navigation U ناوبری الکترونیکی
electronic warfare U جنگ الکترونیک
electronic music U موسیقی الکترونیکی
electronic radiation U تشعشع الکترونی
electronic rectifier U یکسوکننده الکترونی
electronic rectifier U یکسوساز الکترونی
electronic voltmeter U ولت سنج الکترونیکی
electronic tuning U تنظیم الکترونی
electronic security U تامین الکترونیکی
electronic switch U سوئیچ الکترونی
electronic structure U ساختار الکترونی
electronic spreadsheet U صفحه گسترده الکترونیکی
electronic modulation U مدولاسیون اطلاعات الکترونیکی
electronic microscope U میکروسکوپ الکترونی
electronic navigation U هدایت هواپیما یا کشتی بادستگاههای الکترونیکی
electronic office U محل تجهیزات الکترونیکی دفتر الکترونیکی
electronic pen U قلم الکترونیکی
industrial electronic U الکترونیک صنعتی
electronic jamming U تولید پارازیت در دستگاههای الکترونیک پخش پارازیت الکترونیکی
electronic journal U فایل خلاصه شرح وقایع دریک ترتیب زمانی فعالیتهای پردازشی انجام شده توسط کامپیوتر
electronic lens U عدسی یا لنز الکترونی
electronic locator U فلزیاب رادیویی
electronic magazine U مجله الکترونیکی
electronic calculator U حسابگر الکترونیکی
electronic concentration U غلظت الکترون
electronic security U رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
integrate electronic component U قطعه الکترونیکی مجتمع
electronic bulletin board U یک سیستم کامپیوتری که لیستی از پیام های تلفن زده شده مردم را نگهداری میکند
electronic power supply U منبع تغذیه الکترونیکی
electronic transfer of data U انتقال الکترونیکی اطلاعات
electronic fund transfer U ارسال الکترونیکی دارائی
industrial electronic computer U ماشین حساب الکترونیکی صنعتی
secure electronic transactions U استاندارد گروهی از بانکها یا شرکتهای اینترنت که به کاربران امکان خرید بی خط ر روی اینتریت می دهند
electronic funds transfer U انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
electronic data processing U پردازش الکترونیکی داده
electronic countermea sures U اقدامات ضد الکترونیکی
electronic counter measure U جنگهای الکترونیکی
latent electronic image U تصویر الکتریکی پنهان
electronic countermea sures U پیش گیریهای ضد الکترونیکی
email [short for electronic mail] U رایانامه
email [short for electronic mail] U پست الکترونیکی
email [short for electronic mail] U ایمیل
electronic data processing system U سیستم پردازش الکترونیکی داده
e-mail [short for electronic mail] U پست الکترونیکی
e-mail [short for electronic mail] U رایانامه
electronic counter counter measures U اقدامات ضد ضد الکترونیکی
e-mail [short for electronic mail] U ایمیل
job to job transition U فرایند جستجوی یک برنامه وفایلهای مربوط به ان واماده کردن کامپیوتر جهت اجرای یک کار خاص
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com