English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
electronic security U تامین الکترونیکی
electronic security U رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
electronic U سیستم ارسال پیام و دریافت آن از سایر کاربران شبکه
electronic U سیستم ذخیره سازی پیام ارسالی توسط پست الکترونیکی تا وقتی که فرد مورد نظر بتواند آن را بخواند
electronic U قلم یا عصای نوری قلمی که برای رسم روی جدول گرافیکی به کارمی رود
electronic U سیستمی که از ترمینال کامپیوتری برای سایت فروش برای امور الکترونیکی یا کنترل مثل مشخصات محصول و...
electronic U 1-استفاده از بسته نشر رومیزی و چاپگر لیزری برای تولید کالای چاپ شده . 2-استفاده از کامپیوتر برای نوشتن و نمایش اطلاعات نمایش داده شده مثل داده
electronic U باس ولتاژ کم
electronic U سیستم خرید از خانه با استفاده از کاتالوگهای کامپیوتری و پرداخت با کارت اعتباری همگی توسط ترمینال کامپیوتر خانگی
electronic U میدانهای الکترومغناطیسی و الکتریسیته ساکن که توسط وسایل الکترونی زیاد ایجاد شده است .
electronic U سیستم ذخیره سازی متن ها که به آسانی بازیابی می شوند
electronic U مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
electronic U داده ارسال شده به صورت باسهای الکترونیکی
electronic U یچ انتخاب شده و نه با روشهای مکانیکی
electronic U شخصی که متخصص کار روی وسایل الکترونیکی است
electronic U الکترونیکی
electronic U الکترونیک
electronic U الکترونیکی مربوط به الکترونیک
electronic U استفاده ازکامپیوتر برای انتقال پول از بانک و برعکس
electronic U مشابه 3510
electronic U روش ارسال متن است نویس و دیاگرام روی خط تلفن
electronic U موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
electronic U پردازش داده با استفاده از وسایل الکترونیکی و کامپیوتر
electronic U کامپیوتر دیجیتالی با قط عات الکترونیکی حالت ساده با CPU و حافظه اصلی و فضای ذخیره سازی و دستگاه ورودی / خروجی . که توسط قط عات الکترونیکی و مدارهای مجتمع پیاده سازی می شوند
electronic U توانایی کلمه پرداز برای انجام توابع پردازش داده مشخص
electronic computer U کامپیوتر الکترونیکی
electronic beam U اشعه ی الکترونیکی
electronic brain U مغز الکترونیکی
electronic camputer U ماشین حساب الکترونیکی
electronic charge U بار بنیادین
electronic components U اجزاء الکترونیکی
electronic control U تنظیم الکترونیکی
electronic calculator U حسابگر الکترونیکی
electronic concentration U غلظت الکترون
electronic magazine U مجله الکترونیکی
electronic mail U پست الکترونیکی
electronic microscope U میکروسکوپ الکترونی
electronic modulation U مدولاسیون اطلاعات الکترونیکی
electronic music U موسیقی الکترونیکی
electronic navigation U هدایت هواپیما یا کشتی بادستگاههای الکترونیکی
electronic office U محل تجهیزات الکترونیکی دفتر الکترونیکی
electronic control U کنترل الکترونیکی
electronic control U فرمان الکترونیکی
electronic cottage U مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
electronic excitation U تحریک الکترونی
electronic filling U پر کردن الکترونیکی
electronic flash U فلاش الکترونی
electronic formula U فرمول الکترونی
electronic interfrence U تداخل الکترونیکی
electronic jamming U پخش پارازیت
electronic jamming U تولید پارازیت در دستگاههای الکترونیک پخش پارازیت الکترونیکی
electronic journal U فایل خلاصه شرح وقایع دریک ترتیب زمانی فعالیتهای پردازشی انجام شده توسط کامپیوتر
electronic engineer U کارشناس الکترونیک
electronic engineer U مهندس الکترونیک
electronic locator U فلزیاب رادیویی
electronic current U جریان الکترونی
electronic current U جریان الکترونها
electronic deception U فریب الکترونیکی
electronic density U چگالی الکترونی
electronic element U عنصر الکترونیکی
electronic element U بخش الکترونیکی قسمت الکترونیکی
electronic emission U انتشار الکترونها
electronic lens U عدسی یا لنز الکترونی
electronic pen U قلم الکترونیکی
electronic warfare U میدان جنگ الکترونیکی
industrial electronic U الکترونیک صنعتی
electronic tag U مانیتور مچ پا
electronic navigation U ناوبری الکترونیکی
electronic ballast U بالنالکتریکی
electronic piano U پیانوالکتریکی
electronic scales U ترازویالکتریکی
electronic viewfinder U پایندهتصویرالکتریکی
electronic tagging U لباسردیاب
electronic switch U سوئیچ الکترونی
electronic tag U لباس ردیاب
electronic warfare U جنگ الکترونیک
electronic voltmeter U ولت سنج الکترونیکی
electronic spreadsheet U صفحه گسترده الکترونیکی
electronic rectifier U یکسوساز الکترونی
electronic rectifier U یکسوکننده الکترونی
electronic radiation U تشعشع الکترونی
electronic structure U ساختار الکترونی
electronic publishing U انتشارات الکترونیکی
electronic printer U چاپگر الکترونیکی
electronic transition U جهش الکترونی
electronic tuning U تنظیم الکترونی
electronic funds transfer U انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
electronic bulletin board U یک سیستم کامپیوتری که لیستی از پیام های تلفن زده شده مردم را نگهداری میکند
electronic data processing U پردازش الکترونیکی داده
secure electronic transactions U استاندارد گروهی از بانکها یا شرکتهای اینترنت که به کاربران امکان خرید بی خط ر روی اینتریت می دهند
electronic fund transfer U ارسال الکترونیکی دارائی
industrial electronic computer U ماشین حساب الکترونیکی صنعتی
integrate electronic component U قطعه الکترونیکی مجتمع
latent electronic image U تصویر الکتریکی پنهان
electronic counter measure U جنگهای الکترونیکی
electronic countermea sures U اقدامات ضد الکترونیکی
electronic power supply U منبع تغذیه الکترونیکی
electronic countermea sures U پیش گیریهای ضد الکترونیکی
electronic transfer of data U انتقال الکترونیکی اطلاعات
email [short for electronic mail] U رایانامه
email [short for electronic mail] U ایمیل
electronic data processing system U سیستم پردازش الکترونیکی داده
email [short for electronic mail] U پست الکترونیکی
in security for U یعنوان وثیقه درمقابل
value as security U ارزش تضمین
security U اداره امنیت
security U خدمتکاران گروه امنیتی
i will be security for him U من ضامن او میشوم
security U اطمینان
security U تامین اقدامات تامینی نیروی تامینی
security U وثیقه
security U تامین مصونیت
security U اسایش خاطر
security U ضامن
security U وجه الضمان
security U مشخصات کاربران مجاز
security U پیش از دستیابی
security U حفافت
security U تامین
security U گرو تضمین
security U گرو سهام قرضه دولتی
security U کپی از دیسک یا نوار یا فایل که در محل ایمن قرار دارد در صورتی که کپی موجود خراب شود یا گم شود
security U محافظت شده یا رمزدار
security U مصونیت تضمین
security U امان
security U ایمنی
security U امنیت
to give security U ضامن دادن
security program U برنامه حفافتی
security specialist U فردی که مسئول امنیت فیزیکی مرکز کامپیوتر است
signal security U تامین مخابراتی
signal security U حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
transmission security U تامین ارسال پیام
to give security U وثیقه دادن
software security U امنیت نرم افزاری
system security U حفافت سیستم
security camera U دوربین امنیتی
security monitoring U نظارت یا مراقبت تامینی یاحفافتی
security countermeasures U پیشگیریهای حفافتی
security countermeasures U اقدامات حفافتی پیش بینیهای حفافتی
security files U فایلهای حفافتی
security for cost U تامین هزینه دادرسی
security for costs U تامین هزینه دعوی
security force U نیروی تامینی
security glass U شیشه ایمنی
security glass U شیشه نشکن
security market U بازار اوراق بهادار
security measures U اقدامات تامینیه
transmission security U تامین ارسال
transmission security U تامین مخابره
security force U اداره امنیت
security service U اداره امنیت
security incident U حادثه امنیتی
security reasons U دلایل امنیتی
for security reasons U به خاطر دلایل امنیتی
security service U خدمتکاران گروه امنیتی
security blanket <idiom> U استفاده از چیزی برای راحتی
security risk U ریسکبرخلافامنیتیککشوریاارگان
security camera U دوربین نظارت
security camera U دوربین مدار بسته
social security U بیمه وبازنشستگی همگانی تامین اجتماعی
social security U تامین اجتماعی
security check U چکامنیتی
security trigger U دستهامنیت
security force U خدمتکاران گروه امنیتی
security countermeasures U اقدامات تامینی
elevation of security U بالا بردن حاشیه امنیت
internal security U تامین داخلی
internal security U امنیت داخلی عملیات ضد شورشی
internal security U امنیت داخلی
job security U امنیت شغلی
local security U تامین محلی
national security U امنیت ملی
collective security U تامین دسته جمعی
collective security U تامین اجتماعی
physical security U تامین تاسیسات
physical security U حفافت تاسیسات
close in security U برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
chemical security U حفافت برعلیه مواد شیمیایی
chemical security U تامین شیمیایی
emanitions security U تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
emotional security U ایمنی هیجانی
elevation of security U زیاد کردن تامین
environmental security U تامین محیطی و فیزیکی منطقه
area security U تامین منطقه
area security U تامین منطقه عملیات
cash security U وثیقه نقدی
cash security U وجه الضمان نقدی
external security U امنیت خارجی
give security for U تامین کردن
give security for U تامین دادن ضامن دادن
physical security U امنیت فیزیکی
pledge of security U امان
communication security U تامین مخابراتی
security clearance U تاییدصلاحیت
security clearance U برگ عدم سوء پیشینه
security clearance U داشتن صلاحیت خدمتی
security cognizance U هشیاری امنیتی
security cognizance U شناخت ازنظر صلاحیت
security controls U کنترلهای حفافتی
security council U شورای امنیت سازمان ملل متحد
security council U شورای امنیت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com