Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 173 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
dual seat
U
زینموتور
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dual
U
دادههای ترکیبی هر مجموعهای از داده در پاس یا لبه ساعت مختلف آماده و معتبر است
dual
U
دو لیست موازی جدا از اطلاعات
dual
U
سیستم مرتب کردن قط عات RAM روی دو طرف کابلها به طوری که در صورت بروز خطا دو مسیر جداگانه بین سرور ها باشد
dual
U
حافظه با دو مجموعه از داده و خط وط حافظه که ارتباطات بین CPU ها را ممکن می سازد
dual
U
دو سیستم کامپیوتری که به طور موازی روی داده یکسان کار می کنند با دستورات مشابه برای اطمینان از صمت بالا
dual
U
استاندار بستههای مدار مجتمع با استفاده از دو ردیف موازی از سوزنهای متصل در امتداد لبه
dual
U
استفاده ازیک جفت
dual
U
دومسیر جداگانه ضبط صوت که در وسایل استریو دیده میشود
dual
U
در یک سیستم FDDI ایستگاهی که حاوی دو حلقه شبکه است و برنامه تحمل خطا به کار می روند
dual
U
سیستم کامپیوتری با دو پردازنده برای اجرای سریع تر برنامه
dual
U
صفحه LCD رنگی که تصویر را در دو مرحله بهنگام میکند
dual
U
دوتایی
dual
U
دولا
dual
U
دوجنبهای همزاد
dual
U
دوتائی
dual
U
دو واحدی
dual
U
دوگانه
dual agent
U
عامل دو جانبه
dual lane
U
راه دو طرفه
dual lane
U
راه دو خطه
dual magneto
U
مگنت دو برقی
dual magneto
U
مگنتوی دوتایی
dual meet
U
مسابقههای تیمی
dual operation
U
عمل همزاد
dual personality
U
شخصیت دوگانه
dual morality
U
دوگانگی اخلاقی
dual agent
U
عامل اطلاعاتی دو جانبه
dual impression
U
برداشت دوگانه
dual indicator
U
نشاندهنده دوتایی
dual intensity
U
تاکید علائم خاص
dual ignition
U
احتراق دو برقی
dual granulation
U
باروت دو حبهای
dual density
U
تراکم مضاعف
dual compressor
U
کمپرسور دوتایی
dual carriage way
U
شاهراه دو طرفه
dual capacitor
U
خازن دوبل
dual capable
U
جنگ افزار یا وسیله دو کاره وسیله یا جنگ افزاری که دونوع ماموریت انجام میدهد
dual processors
U
پردازندههای دوگانه
the dual number
U
تثنیه
dual carriageway
U
شوسه دوگانه
dual carriageway
U
راه ارابه رو دو خطی
dual tire
U
لاستیک دوبل
dual crank
U
میل لنگ دوبل
dual carriageways
U
شوسه دوگانه
dual sensation
U
احساس دوگانه
dual carriageways
U
راه ارابه رو دو خطی
dual nationality
U
تابعیت مضاعف
dual channel controller
U
کنترل کننده دو کاناله
dual carriageway road
U
راه بادو جاده
dual carriageway road
U
راه با دو شوسه جدا
dual swivel mirror
U
آینهبازشو
dual ignition system
U
سیستم احتراق دوتایی
dual purpose gun
U
توپ دو کاره
dual price system
U
نظام دو قیمتی
dual port ram
U
حافظه تسهیم شده
dual sex therapy
U
درمان دو جنسیتی
dual disk drive
U
گرداننده دیسک دوگانه
dual tone horn
U
بوق با دو صدا
dual y axis graph
U
نمودار با دو محور y
dual in line package
U
بسته درون برنامهای دوواحدی نوعی پایه متداول که روی ان یک تراشه نصب میشود
dual labor market
U
بازار کار دوگانه
dual channel sound system
U
کانال صوتی دوگانه
dual sided disk drives
U
گردانندههای دیسک دو طرفه
dual channel television sound system
U
کانال صوتی دوگانه
Have a seat, please!
U
خواهش میکنم بفرمایید !
I think that's my seat.
فکر می کنم آن صندلی جای من است.
Is this seat taken?
U
آیا این صندلی گرفته شده است؟
take your seat
U
بنشینیدسرجای خودتان
please take a seat
U
خواهش میکنم بفرمایید
Have a seat, please!
U
خواهش میکنم روی صندلی بشینید!
seat
U
پایه
seat
U
نشیمنگاه
seat
U
مقر
seat
U
جایگزین ساختن
seat
U
جایگاه نشاندن
seat
U
محل اقامت
seat
U
نیمکت
seat
U
جا
seat
U
صندلی
seat
U
کفل
seat
U
مرکز مقر
seat
U
نشیمنگاه مسند
seat
U
سکوی استقرار
seat
U
سرین
seat
U
وضع بدن ژیمناست روی اسباب با تکیه روی نشیمنگاه
seat
U
حرکت تعادلی
seat
U
قسمت میانی زین اسب
seat tube
U
تیوپصندلی
single seat
U
صندلییکنفره
seat stay
U
نگهدارندهصندلی
seat cover
U
پوششصندلی
double seat
U
صندلیدونفره
seat back
U
پشتیصندلی
captain's seat
U
محلنشستنکاپیتان
reel seat
U
جایگاهقرقره
first officer's seat
U
صندلیخلباناول
country seat
U
خانهی اربابی
adjustable seat
صندلی متحرک
bench seat
U
صندلیاتومبیل
rear seat
U
صندلیعقب
commander's seat
U
صندلیفرمانده
Where is my seat(place)
U
جای من کجاست ؟
ejection seat
U
صندلی پران
[هواپیمایی]
ejector seat
U
صندلی پران
[هواپیمایی]
hot seat
U
صندلی برقی
bucket seat
U
صندلی یکنفری
seat-belts
U
کمربند صندلی هواپیما
keay seat
U
جا خار
book a seat
U
جا رزرو کردن
to resign one's seat
U
از جای مجلسی خود کناره گرفتن
parliamentary seat
U
جای مجلسی
country seat
U
خانهی بزرگ روستایی
on the edge of one's seat
<idiom>
U
ناآرام بودن
take a back seat
<idiom>
U
پذیرش پستترین مقام
a seat by the window
U
یک صندلی کنار پنجره
hot seat
U
صندلی الکتریکی
parliamentary seat
U
صندلی مجلسی
seat-belt
U
کمربند صندلی هواپیما
county seat
U
مرکز بخشداری
governor's seat
U
حکومت نشین
governor's seat
U
حاکم نشین
he lost the seat
U
مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
he lost the seat
U
دوباره بوکالت برگزیده نشد
judgement seat
U
دادگاه
jump seat
U
صندلی تا شو
key seat
U
جاخار
key seat
U
شیار خار
love seat
U
صندلی یانیمکت دسته دار دونفری
garden seat
U
صندلی یانیمکت باغبانی
forward seat
U
حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
folding seat
U
صندلی تاشو
classical seat
U
وضع بدنی سوارکار روی زین
bridge seat
U
پاشنه پل
bridge seat
U
تکیه گاه
box seat
U
صندلی لژ
back seat
U
صندلی عقب اتومبیل
window seat
U
صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره
seat belt
U
کمربند صندلی هواپیما
drive's seat
U
صندلی راننده
ejection seat
U
صندلی هواپیما که در مواقع اضطراری شخص را ازهواپیما بخارج پرتاب میکند
mercy seat
U
سرپوش رحمت
mercy seat
U
تخت خدا
pillion seat
U
جای اضافی در موتور سیکلت
seat of the pants
U
استفاده از تجربه
straddle seat
U
تعادل روی پارالل روی دستها با پاهای باز
the seat of pain
U
جای درد
the seat of pain
U
موضع درد
the seat thought
U
مرکز اندیشه یا فکر
to induct into a seat
U
در جایی برقرار کردن
sliding seat
U
نشیمنگاه متحرک در قایق مسابقه
valve seat
U
نشیمنگاه سوپاپ
seat of settlement
U
محل نشست ساختمان
seat of government
U
مقر حکومت
seat bars
U
میلههای تکیه گاه
seat angle
U
نبشی نشیمن
hiking seat
U
تهته اتکای خم شونده در قایق
primer seat
U
مقر چاشنی
seat adjuster lever
سطح تنظیم صندلی
valve seat reamer
U
جدار تراش نشیمنگاه سوپاپ برقوی نشیمنگاه سوپاپ
back-seat driver
U
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat driver
U
آدم فضول
back-seat drivers
U
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
Keep a free(an empty)seat for me.
U
یک صندلی خالی برایم نگاهدار
flat racing seat
U
خم شدن روی اسب و دستها وسر در امتداد گردن اسب
valve seat wrench
U
دریچهآچارپایه
fly by the seat of one's pants
<idiom>
U
دست تنها
back-seat drivers
U
آدم فضول
valve seat grinder
U
دستگاه پرداخت نشیمنگاه سوپاپ
valve seat insert
U
مدخل نشست سوپاپ نشیمنگاه سوپاپ
seat-belt warning light
U
چراغهشدارکمربندایمنی
seat back adjustment knob
دکمه تنظیم پشتی صندلی
You are a back seat drive.You are on the sidelines.
U
کنا رگود نشسته یی ومی گی لنگش کن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com