English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
double quick U قدم تند
double quick U باقدم تند رفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
double-quick U قدم تند
double-quick U باقدم تند رفتن
Other Matches
quick U چابک
quick U تند و سریع
quick U جلد سریع
quick U تند
quick U فرز
quick U چست
quick out U نوعی پاس که گیرنده به جلومی دود و برای دریافت پاس به کنار تغییر مسیر میدهد
quick U سریع یا بدون اتلاف زمان
quick en U تندکردن
quick en U جان دادن
to the quick U ازته
to the quick U زیادازته
to the quick U بی نهایت سراسر
to the quick U کاملا
quick en U روح بخشیدن
quick en U تندشدن
quick U زنده
quick en U زنده کردن نیروبخشیدن به
quick match U فتیله توپ یا ترقه
quick opener U بازی تهاجمی که مدافع تیم توپ را از مهاجم میگیرد وبه سمت شکاف خط رقیب می دود
quick fire U تیری که با حداکثرسرعت روی هدفهای متحرک اجرا میشود
quick in action U جلد
quick fire U تیر سریع
quick fading U بی دوام
quick fading U زودگذر
quick march U قدم رو
quick march U مارش تند
quick march U گام برداری تند
quick fire U نواخت تند
quick firer U تفنگی که پیاپی میتواندتیراندازی کند
quick format U دستوری
quick format U که تمام داده موجود روی فلاپی دیسک را در حین فرآیند فرمت پاک نمیکند, از فرمت کامل سریع تر است و امکان ترسیم داده را میدهد
quick freeze U بسرعت سرد کردن
quick fuse U ماسوره انی یا فوق انی ماسوره ضربتی
quick growth U رشدسریع
quick in action U چابک
quick in action U فرز
quick kick U کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
quick lime U اهک زنده
quick march U راهپیمایی تند
quick fix U راهحلسریعونهدائم
quick recovery U رونق سریع
quick temper U تندخویی
quick temper U تیزمزاجی
quick tempered U تند مزاج
quick time U سر قدم بلند
quick time U قدم تندرو
quick time U قدم تند مارش تند با سرعت 021
quick wit U هوش زیاد
quick wit U تیزهوشی هوش تیز
quick witted U تیز هوش
she is quick with child U جنبش بچه رادرشکم حس میکند
super quick U فوق انی
the quick and the dead U زندگان ومردگان
quick temper U تندی
quick step U گام تند
quick stage U ان مرحله ازابستنی که زن جنبش بچه رادرزهدان خودحس میکند
quick sight U بینایی تیز
quick recovery U بهبود سریع
quick sand U ماسه روان
quick scented U دارای شامه تیزیاتند
quick set U گرفتن فوری بتن
quick sight U تیزبینی
quick sighted U تیزبین
quick step U قدم تند
quick sighted U زیرک
quick silver U سیماب
quick silver U جیوه
quick silver U طبع سیمابی جیوه زدن به
super quick U ماسوره فوق انی
quick eyed U تیزچشم
quick ening U احیاکننده
kiss me quick U زلف
quick basic U کوئیک بیسیک
quick assets U موجودی نقدشو
kiss me quick U طره
quick asset U دارائی نقدی
quick action U عمل ضربتی انی
quick action U عمل انی ماسوره
kiss me quick U یکجورکلاه که درعقب سرقرارمیگیرد
quick access U با دست یابی تند
quick ground U زمین سست
in quick succession U تندپشت سرهم
quick gravel U دزدریگ
quick gravel U ریگ روان
of a quick temper U تند
of quick wist U زیرک
of quick wist U زودفهم
i ran as quick as i could U هرچه میتوانستم تند دویدم به تندی هرچه بیشتر دویدم
quick growth U تندرویی
quick ening U زنده کننده
quick ening U مهیج
quick ening U نیروبخش
quick eared U تیزشنو
quick eared U تیزگوش
quick ear U گوش تیز
of a quick temper U تیزمزاج
quick disconnect U نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
quick coupler U بست سریع در لولههای ابرسانی
quick count U کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
quick clay U بتن زنده
quick change U بازیگری که زودبه زودهیئت خودرابرای بازی دیگرعوض کند
quick eye U چشم تیز [تیزبین]
a quick word of advice U یک راهنمایی کوچک
quick setting cement U سیمان تند گیر
He was too quick for her and jinked away every time. U او [مرد] برای او [زن] خیلی چابک بود و هربار با تغییر جهت از دست او [زن] در می رفت.
quick access memory U حافظه دستیابی سریع
quick flashing light U چشمک زن تند
quick release system U جداکنندهدستگاه
quick break fuse U فیوز قطع سریع
quick disconnect coupling U کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
quick setting cement U سیمان زودگیر
quick change gearbox U جعبه دنده نورتون
quick break switch U کلید قطع سریع
quick make and break switch U کلید لحظهای
interrupted quick flashing light U چشمک زن تند مقطع
Be slow to promise and quick to perform. <proverb> U در قول دادن آهسته باش ولى در انجام آن تسریع کن.
quick make and break switch U کلید قطع ووصل سریع
otis quick scoring mental ability test آزمون توانایی ذهنی اوتیس با نمره گذاری سریع
double in U درو جفتی از انتهای خرک تا وسط ان
double p U پاروی دوسر
double out U درو جفتی ازوسط خرک تا انتهای ان
double in U 081 تو
double hi U ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double three U دوبارحرکت سه چرخشی روی یک دایره
on the double U فرمان بدو رو
on the double U بدو رو
double U دو برابرشدن یا کردن
it is useful for a double p U برای دوکارسودمنداست
double up U مراقبت از مهاجم با دو مدافع
double up U دولا شدن
double up U در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double up U دولاکردن
double out U 081 خارج
double U : دو برابر دوتا
double U گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double U دوبار چرخش کامل ژیمناست
double U مضاعف نمودن
double U استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double U ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double U سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double U دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double U درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
double U تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double U مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double U دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
double U استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
double U دو برابر بزرگتر
double U اندازه دو برابر
double U مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double U دواسترایک متوالی
double U جفت
double U دولا
double U دوسر المثنی
double U همزاد
double U :دوبرابر کردن
double U مضاعف کردن دولا کردن
double U تاکردن
double U دو برابر
double U مضاعف
double U دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
double U دویدن
double U بازی دوبل
double U بازی دونفره خطای دبل
double U توپزن 0001امتیازی فصل
double up <idiom> U اتاق خود را باکسی شریک بودن
double U دو نفره
double U دوبار
double a U زنای مردزن داربازن شوهردار
double U دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
double zero U صفر2برابر
double U تصویر قرینه
double U دو برابر کردن
double-six U دوطرفشش
double a U زنای محصن بامحصنه
double-take U واکنش دوگانه
double U صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double-take U یکه خوردن
do a double take <idiom> U با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
double v machine U دستگاه دولا کننده ورق
double tongued U دوزبانه تزویرامیز
double track U دو
double v machine U دستگاه ورق خم کن
double track U خط
double triode U لامپ تریود مضاعف
double cone U [ابزار بند رومی مخروطی شکل]
double floor U دو کفی
double-fronted U خانه دو در
double lancet U [پنجره گوتیکی با دو پنجره سر نیزه ای]
double tongued U دارای دوقول
double space U یک سطر در میان
double star U دوتایی
double star U دوگانه
double window U پنجره دو جداره
double star U ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
double tape U نوار مساحی مضاعف
double taxation U مالیات مضاعف
double team U تیم دونفره
double taxation U مالیات بندی مضاعف
double tent U چادر دو نفره
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com