Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
double dealing
U
دورویی
double dealing
U
حقه بازی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
double-dealing
U
تزویر
double-dealing
U
دوروئی
Other Matches
dealing
U
مکاتبات و ارتباط دوستانه یا بازرگانی
dealing
U
خریدوفروش و معامله
dealing
U
طرزرفتار
dealing
U
رفتار
dealing
U
سر وکارداشتن
dealing
U
خرید و فروش
dealing
U
داد و ستد معامله
dealing
U
معامله
course of dealing
U
دوره خرید و فروش
dealing
U
تقسیم
Do you know who you are dealing with?
U
میدانی با کی طرفی ؟
course of dealing
U
زمان انجام معامله
course of dealing
U
دوره مذاکرات خرید
plain dealing
U
راست
plain dealing
U
بازی
option dealing
U
معاملات اختیاری
plain dealing
U
سودای درست
plain dealing
U
بیرپا
plain dealing
U
معامله راست حسینی راست باز
I have stopped dealing with him .
U
دیگربا اومعامله نمی کنم
dealing in slaves
U
برده فروشی
option dealing
U
سفته بازی روی ترقی سهام
dealing arrangments
U
نحوه توزیع
dealing for money
U
معاملات پولی
forward dealing
U
معامله به وعده
retail dealing
U
خرده فروشی
dealing in futures
U
معامله سلف
wheeling and dealing
U
رسیدنبههدفبههرطریقممکن
plain dealing
U
درست
He is not tactful (diplomatic)in dealing with people.
U
دررفتارش با مردم سیاست بخرج نمی دهد
double
U
استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
double
U
دواسترایک متوالی
double
U
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double
U
گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double
U
مضاعف نمودن
double
U
دوبار چرخش کامل ژیمناست
double
U
دو برابرشدن یا کردن
double
U
دیسکی که میتواند اطلاعات را در هر دو سو ذخیره کند
double
U
استفاده از دو بافر یکی برای خواندن و دیگری در همان زمان برای نوشتن
double
U
ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double
U
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double
U
دیسکی که دو بایت داده در واحد مساحت ذخیره میکند در مقایسه با دیسک استاندارد
double
U
صفی که دادههای جدید می توانند به آنها اضافه شوند حتی به انتها
double
U
دو بایت داده به عنوان یک کلمه برای داده آدرس
double
U
مربوط به درایو ROM-CD که دیسک را با دو برابر سرعت درایو معمولی می چرخاند
double
U
تخته مداریکه هر دو سوی آن هادی باشد
double
U
درایو دیسک که میتواند به داده روی دیسکهای دولبه دستیابی داشته باشد
double
U
دوبار
double
U
دو برابر بزرگتر
it is useful for a double p
U
برای دوکارسودمنداست
double up
U
مراقبت از مهاجم با دو مدافع
double up
U
دولا شدن
double up
U
در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
double three
U
دوبارحرکت سه چرخشی روی یک دایره
double p
U
پاروی دوسر
double out
U
درو جفتی ازوسط خرک تا انتهای ان
double out
U
081 خارج
double in
U
درو جفتی از انتهای خرک تا وسط ان
on the double
U
بدو رو
on the double
U
فرمان بدو رو
double
U
اندازه دو برابر
double-six
U
دوطرفشش
double zero
U
صفر2برابر
double-take
U
واکنش دوگانه
double a
U
زنای مردزن داربازن شوهردار
double a
U
زنای محصن بامحصنه
double up
U
دولاکردن
double-take
U
یکه خوردن
double hi
U
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double in
U
081 تو
double
U
توپزن 0001امتیازی فصل
double
U
بازی دونفره خطای دبل
double
U
: دو برابر دوتا
do a double take
<idiom>
U
با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
double
U
تصویر قرینه
double
U
دو نفره
double
U
دو برابر
double up
<idiom>
U
اتاق خود را باکسی شریک بودن
double
U
دولا
double
U
دوسر المثنی
double
U
همزاد
double
U
:دوبرابر کردن
double
U
بازی دوبل
double
U
دویدن
double
U
دومین تیر پرتاب شده از یک اسلحه نیم خودکار
double
U
مضاعف
double
U
جفت
double
U
دو برابر کردن
double
U
مضاعف کردن دولا کردن
double
U
تاکردن
double punch
U
منگنه مضاعف
double precision
U
دقت مضاعف
double poppy
U
گل هزاره
double precision
U
دقت
double precision
U
مضاعف
double pole
U
دو قطبی
double pole
U
با دو قطب
double or quits
U
بازی ای که درنتیجه ان بردوباخت یادوبرابریاازادمیشود
double organs
U
اندامهای جفتی
double vault
U
[دو طاق با فضای خالی بین آنها]
double ressaunt
U
[ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
double oxer
U
مانع بوتهای با دو تیر درجلو و عقب
double lancet
U
[پنجره گوتیکی با دو پنجره سر نیزه ای]
double pica
U
حروف 42 پونط
double pneumonia
U
اماس هر دو شش
double refraction
U
انکسار مضاعف
double refraction
U
شکست مضاعف
double seam
U
درز دوبل
double shear
U
تنش برشی دوتایی
double sixes
U
جفت شش
double sixes
U
دو شش
double space
U
یک سطر در میان
double space
U
یک خط درمیان نوشتن
double star
U
دوتایی
double star
U
ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
double sampling
U
نمونه گیری چندگانه
double salt
U
ملح مضاعف
double refraction
U
شکست دوبل
double refraction
U
انکسار دوبل
double reverse
U
شوت برگردان به دروازه
double rhyme
U
شعر دو قافیهای
double row
U
موتور
double row
U
دوطرفه
double salt
U
نمک مضاعف
double star
U
دوگانه
double window
U
پنجره دو جداره
double-digit
<adj.>
U
دو رقمی
double image
U
تصویر مضاعف
double ignorance
U
جهل مرکب
double hyphen
U
این علامت //
double hook
U
قلاب ماهیگیری دو طرفه
double hit
U
دوبله
double hit
U
دو ضربه غیرمجاز پی در پی
double touch
U
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
double helix
U
مارپیچ دوگانه
double header
U
دو دور مسابقه یک تیم در یک روز
double header
U
دوسر
double hardening
U
سخت گردانی مضاعف
double guard
U
دفاع با دو دست
double frequency
U
فرکانس دوبل
double foult
U
خراب کردن پی در پی دوسرویس
double foul
U
خطای هم زمان دو بازیگر
double integral
U
انتگرال دوبل
double junction
U
اتصال مضاعف
double kick
U
دو ضربه پی در پی
double motor
U
دوموتوره
double minimum
U
جفت کمینه
double minded
U
بی ثبات
double minded
U
فریبنده
double minded
U
متلون
double minded
U
دودل
double mind
U
فریبنده
double mind
U
منلون
double mind
U
دردل
double lock
U
دوبارکلیدگردانیدن در
double line
U
خط مضاعف
double limiter
U
محدود کننده مضاعف
double length
U
طول مضاعف
double length
U
با طول مضاعف
double leg
U
زیر دو خم با عوض کردن دست با مایه یک پا رو کار زیر دو خم خورجین تکان
double knot
U
گره دوبل
double knee
U
لوله زانویی دوبل
double footed
U
بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
double-glazing
U
شیشهدوجداره
double reed
U
نوعیآلتموسیقیدوبله
double plate
U
صفحهیدوبله
I'd like a double room
U
من یک اتاق دو نفره میخواهم.
with double cream
U
با کرم یا خامه زیاد
double pennant
U
پرچمدوگوش
double handles
U
دستهدوبله
double flat
U
نتسفیددوتایی
double bend
U
پیچدوبله
double boiler
U
دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
double boiler
U
حمام آب
double boiler
U
[ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
double-takes
U
واکنش دوگانه
double-takes
U
یکه خوردن
double knotting
U
گره دوخفتی یا دو رو
[که در بعضی از فرش های تزپینی ایران بکار رفته و هر دو طرف فرش دارای پرز با نقشی متفاوت است.]
double ring
U
گوددوبله
double scull
U
پارویدوبله
double seat
U
صندلیدونفره
double back
<idiom>
U
برگشتن
double-check
<idiom>
U
دوباره چک کردن
double-cross
<idiom>
U
گول زدن
double-glaze
U
پنجرهدوجداره
double room
U
اتاقدونفره
double cream
U
خامهزیاد
double bluff
U
دروغدرروزروشن
double-talk
<idiom>
U
حرف بیمعنا
double bill
U
مسابقهورزشی-تئاتریاسینماکهدرآندوبرنامهاجراشود
double bed
U
تختخوابدوطبقه
a double bed
U
یک تخت دو نفره
double-blank
U
دوطرفسفید
double zero key
U
کلیددوصفر
a double room
U
یک اتاق دو نفره
double sink
U
سینکدوتایی
double sharp
U
نیمپردهبالاییجفتی
double weft
U
[دو پود هم ظرافت را با هم در عرض بکار بردن]
double Dutch
U
طناببازی دوتایی نامفهوم
double chins
U
غبغب
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com