English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
discharge of affect U برون ریزی هیجانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
affect U اثر کردن بر
to affect somebody U کسی را متاثر کردن
to affect somebody U کسی را احساساتی کردن
appropriate affect U هیجان همخوان
affect U لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect U انفعال
affect U عاطفه
affect U تظاهر کردن به
affect U تمایل داشتن
affect U دوست داشتن
affect U وانمودکردن
affect U متاثر کردن
affect U تغییردادن
affect U اثر
affect U نتیجه
affect U احساسات برخورد
to affect somebody U اثر کردن بر کسی
How do you think the changes will affect you? U فکر می کنید تغییرات چگونه بر زندگی شما تاثیر بگذارد؟
flat affect U افت عاطفی
flattening of affect U بی تفاوتی عاطفی
transposition of affect U جابه جایی عاطفه
displacement of affect U جابه جایی عاطفه
labile affect U هیجان نااستوار
detached affect U انفعال گسلیده
fixation of affect U تثبیت عاطفی
affect inversion U وارونگی عاطفه
affect block U وقفه عاطفه
blunted affect U افت هیجانی
affect structure U ساخت عاطفه
affect display U نمایش عاطفه
to affect something [cultivate for effect] U کوشش کردن برای به نتیجه ای رسیدن
To affect favourably [adversely] حسن اثر [سوءاثر] گذاردن
A single bereavement is enough to affect a whole family. <proverb> U یک داغ دل بس است براى قبیله اى .
discharge U خالی کردن باتری
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U خالی کردن گلوله
discharge U ترشح کردن
discharge U ازاد کردن
discharge U اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge U مرخص کردن پس دادن
discharge U خارج کردن
discharge U گذر حجمی در واحگ زمان
discharge U دبی
discharge U شلیک عصبی تخلیه
discharge U خالی کردن
discharge U درکردن
discharge U مرخص کردن
discharge U برون ریزی
discharge U اداء کردن
discharge U تخلیه الکتریکی
discharge U بده
discharge U انفصال ترشح
discharge U تبرئه
discharge U تخلیه
discharge U مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge U تادیه
discharge U دشارژ
discharge U اخراج تخلیه الکتریکی
discharge U تادیه کردن
discharge U ابراء
discharge U ادا کردن دین بری الذمه کردن
discharge U پرداخت
discharge U منفصل یااخراج کردن
discharge U تخلیه بار
discharge U رفع اتهام
discharge U مفاصا تصفیه
internal discharge U تخلیه داخلی
implusive discharge U تخلیه غیر متناوب
neural discharge U تخلیه عصبی
internal discharge U تخلیه جزیی داخلی
order of discharge U حکم تصفیه
lightning discharge U تخلیه اتمسفری
main discharge U تخلیه اصلی
non self maintained discharge U تخلیه وابسته
mutual discharge U مبارات
impulse discharge U تخلیه ضربهای
honorable discharge U ترخیص محترمانه
flaming discharge U تخلیه مشتعل
first townsend discharge U تخلیه اول تاونزند
electrostatic discharge U تخلیه الکتروستاتیکی
flood discharge U بده طغیان
flood discharge U بده فزون ابی بده سیل
general discharge U ترخیص عمومی از خدمت سربازی
general discharge U خاتمه خدمت
glow discharge U تخلیه تابناک
glow discharge U تخلیه تابنده
honorable discharge U ترخیص با سابقه خدمت مجدانه
order of discharge U حکم برائت ذمه
oscillating discharge U تخلیه مواج
discharge bay U صفحهشارژنشده
discharge pipe U لولهتخلیه
discharge system U سیستمتخلیه
discharge tube U مجرایتخلیه
To dismiss (discharge) someone. U کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
total discharge U تخلیه الکتریکی عمیق [در باتری]
deep discharge U تخلیه الکتریکی عمیق [مهندسی برق یا الکترونیک]
discharge tube U لامپ تخلیه الکتریکی [فیزیک]
utilizable discharge U بده مفید
undesireable discharge U اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
undulatory discharge U تخلیه مواج
point discharge U تخلیه نقطهای
rain discharge U حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
request for discharge U عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
residual discharge U تخلیه مانده
second townsend discharge U تخلیه دوم تاونزند
self maintained discharge U تخلیه ناوابسته
spontaneous discharge U شلیک خودانگیخته
surging discharge U تخلیه نوشی
to discharge a guarantee U ضمانتی را ازاد کردن
to discharge goods U کالا را تخلیه کردن
to discharge of an obligation U از دینی مبرا کردن
electron discharge U تخلیه الکترونها
absolute discharge آزادی مطلق
discharge conveyor U نوار تخلیه
discharge currect U جریان تخلیه
discharge currect U جریان دشارژ
discharge curve U منحنی بدههای اندازه گیری شده
discharge end U سمت تخلیه
discharge end U محل تخلیه
discharge gate U دریچه تخلیه
discharge head U ارتفاع تخلیه
discharge head U سر لوله
discharge hydrograph U منحنی بده
discharge nozzle U فواره تخلیه
discharge of an obligation U سقوط تعهد
discharge of chips U تخلیه براده ها
discharge of contract U انجام تعهدات قراردادی پایان دادن به تعهدات قراردادی
discharge of solids U بده جامد
discharge cock U شیر تخلیه
discharge chute U سرسره تخلیه
anuual discharge U بده سالانه
average available discharge U بده میانگینی دسترس
average available discharge U بده متوسط مفید
average discharge U بده میانگین
average discharge U بده متوسط
brush discharge U تخلیه جارویی
charge and discharge U محل بارگیری و باراندازی
coefficient of discharge U ضریب جریان
coefficient of discharge U ضریب تخلیه
conditional discharge U ازادی مشروط
corollary discharge U تخلیه تبعی
corona discharge U تخلیه الکتریکی
corona discharge U تخلیه کورونا
corona discharge U تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
discharge capacity U فرفیت تخلیه بار
discharge capacity U فرفیت تخلیه بارانداز
discharge valve U سوپاپ دود
discharge resistance U مقاومت تخلیه
discharge spout U ناودانه ی تخلیه
electric discharge U تخلیه الکتریکی
discharge without honor U اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
discharge voltage U ولتاژ تخلیه
disruptive discharge U تخلیه جرقهای
discharge voltage U ولتاژ دشارژ
dishonorable discharge U اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
discharge recorder U تخلیه نگار
sediment discharge U بده جامد
electrical discharge U تخلیه برقی
discharge velocity U سرعت تخلیه
discharge opening U راهگاه تخلیه
discharge valve U سوپاپ تخلیه
discharge opening U مجرای تخلیه
discharge pressure U فشار تخلیه
charge and discharge statements U حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
gas discharge arrester U برقگیر تخلیه گازی
charge and discharge statements U حساب انحصار وراثت
gas discharge display U صفحه نمایش سطح و سبک که از دو قطعه شیشهای پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط یک لایه توسط یک لایه نازک گاز نورانی جدا شده است که یک نقط ه صفحه توسط دو سیگنال الکتریکی انتخاب شده است
to discharge someone without honor [from the army] U اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
capacitor discharge ignition U سیستم احتراق با انرژی زیاد
abnormal glow discharge U تخلیه تابناک نامتعارف
luminous discharge lamp U لامپ تخلیه الکتریکی
electric discharge lamp U لامپ تخلیه الکتریکی
bad conduct discharge U اخراج از خدمت
discharge rate [of a pump] U مقدار حمل [تلمبه ای] [مهندسی]
discharge rate [of a pump] U مقدار تحویل [تلمبه ای] [مهندسی]
discharge rate [of a pump] U مقدار انتقال [تلمبه ای] [مهندسی]
bad conduct discharge U اخراج به علت عدم صلاحیت
gas discharge lamp U لامپ تخلیه گازی
After his discharge from the army, he came to Tehran . پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
semi self maintained discharge U تخلیه نیم وابسته
high rate discharge U تخلیه شدید
gas discharge relay U رله تخلیه گازی
maximum flood discharge U بده بیشینه طغیان
incandescent cathode discharge U تخلیه کاتد ملتهب
discharge indicator disc U دیسک رنگی معمولا زرد یاقرمز برای نشان دادن تخلیه سیستم اطفاء حریق
normal glow discharge U تخلیه تابناک متعارف
lightning discharge current U جریان تخلیه
low pressure discharge U تخلیه ی فشار ضعیف
high frequency discharge U تخلیه فرکانس بالا
glow discharge lamp U لامپ تخلیه کنتاکتی
To dismiss(sack,discharge)someone. U کسی را جواب کردن
cooling water discharge U تخلیه اب سرد
compressor discharge pressure U فشار در قسمت خروجی کمپرسور
corona discharge current U جریان تخلیه کورونا
xenon discharge lamp U لامپ تخلیهای گزنون
variable discharge turbine U توربین گازی که جرم جریان ان توسط شیرها یا دریچه هایی کنترل میشود و قدرت توربین را با ارتفاع ومتغیرهای دیگر سازگارمیکند
maximum flood discharge U بده حداکثرطغیان
glow discharge tube U لامپ مشتعل
mistake while in discharge of duty U خطا در حین انجام وفیفه
high frequency gas discharge breakdown U شکست تخلیه گازی فرکانس بالا
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com