Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 194 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
direct selling
U
فروش مستقیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
selling
U
فروش ومعامله
selling
U
فروختن بفروش رفتن
selling
U
فروش
selling
U
معامله
selling
U
فروختن
selling
U
به فروش رفتن
selling monopoly
U
انحصار فروش
selling plater
U
اسب مسابقه قابل خرید پس از مسابقه
selling costs
U
هزینههای فروش کالا
selling price
U
قیمت فروش
selling race
U
مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
sole selling right
U
حقوق فروش انحصاری
selling race
U
مسابقه فروش اسب
selling point
U
جنبهمثبتیکمحصول
buying and selling
U
خرید و فروش
selling costs
U
هزینههای فروش
door step selling
U
فروش از طریق مراجعه به خانوارها
fixed selling price
U
قیمت ثابت فروش
direct
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct
U
: مستقیم معطوف داشتن
direct
U
متوجه ساختن
direct
U
قراول رفتن
direct
<adj.>
U
مستقیم
direct
U
رهبری کردن
direct
U
هدایت کردن
direct
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
direct
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
direct
U
اداره کردن
direct
<adj.>
U
بدون واسطه
direct
U
راسته
direct
U
دستورات برنامه که به صورت کد مطلق نوشته شده اند
direct
U
مدیریت یا سازمان دهی
direct
U
مستقیم یابدون شریک سوم
direct
U
نظارت کردن
direct
U
اداره کردن هدایت کردن
direct
U
امرکردن
direct
<adj.>
U
بلافاصله
direct
<adj.>
U
دست اول
direct
U
: دستور دادن
direct analysis
U
تحلیل رهنمودی
direct admission
U
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct aggression
U
پرخاشگری مستقیم
direct connected
U
ماشینهای بهم پیوسته
to direct traffic through
U
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
direct command
U
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct casting
U
ریخته گری مستقیم
Is it a direct flight?
U
آیا پرواز مستقیم است؟
direct rule
U
حکومتایالتیومحلی
direct dyes
U
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct addressing
U
ادرس دهی مستقیم
direct psychotherapy
U
روان درمانی رهنمودی
direct quenching
U
سخت گردانی مستقیم
direct reading
U
قرائت مستقیم
draw direct
U
مستقیماگ روی صحنه ونه روی بافر حافظه
direct relationship
U
ارتباط مستقیم
direct relationship
U
وابستگی مستقیم
direct access
U
دستیابی مسقیم
direct access
U
دسترسی مستقیم
direct access
U
دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct access
U
دستیابی مستقیم
direct address
U
نشانی مستقیم
direct address
آدرس مستقیم
direct addressing
U
نشان دهی مستقیم
direct control
U
کنترل مستقیم
direct conversion
U
تبدیل مستقیم
direct cost
U
هزینه مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم کردن
direct support
U
کمک مستقیم
direct involvement
U
مباشرت در جرم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم
direct support
U
تکیه گاه بی واسطه
direct selection
U
انتخاب مستقیم
direct material
U
مواد مستقیم
direct loading
U
مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
direct load
U
بارگذاری مستقیم
direct lighting
U
روشنایی مستقیم
direct lighting
U
روشن سازی غیرمستقیم
direct laying
U
روانه کردن مستقیم
direct labour
U
دستمزد مستقیم
direct therapy
U
درمان رهنمودی
direct involvement
U
offence an committing in مباشرت
direct coupled
U
مستقیما جفت شده
direct coupling
U
جفتگری مستقیم
direct coupling
U
کوپلینگ مستقیم
direct damage
U
ضرر مستقیم
direct dye
U
رنگینه مستقیم
direct exchange
U
تعویض باداغی
direct exchange
U
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct file
U
فایل مستقیم
direct file
U
پرونده مستقیم
direct fire
U
اتش مستقیم
direct fire
U
تیر مستقیم
direct fire
U
هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
direct debit
U
سفته-وجهالزمان
direct killing
U
قتل به مباشرت
direct taxation
U
اخذ مالیات بصورت مستقیم
direct objects
U
OPERAND
direct objects
U
داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
direct objects
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
direct objects
U
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
direct objects
U
نماش داده می شوند
direct objects
U
که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
direct objects
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
direct objects
U
فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
direct objects
U
نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
direct action
U
مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
direct objects
U
چیز
direct taxation
U
مالیات مستقیم
direct tax
U
مالیات مستقیم
direct hits
U
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hits
U
اصابت مستقیم
direct hit
U
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hit
U
اصابت مستقیم
direct object
U
مفعول صریح
direct object
U
مفعول بیواسطه
direct object
U
مفعول مستقیم
direct objects
U
زبان برنامه پس از ترجمه
direct objects
U
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
direct objects
U
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
direct objects
U
موضوع
direct objects
U
شیئی
direct objects
U
مخالفت کردن
direct objects
U
کالا اعتراض کردن
direct objects
U
مفعول
direct objects
U
هدف
direct objects
U
موضوع منظره
direct objects
U
شی ء
direct objects
U
مورد
direct objects
U
پانج کارت که حاوی برنامه است
direct objects
U
چیز ماده خارجی
direct objects
U
دلیل اوردن
direct objects
U
اعتراض کردن
direct objects
U
اعتراض داشتن
direct objects
U
مقصود
direct current
U
جریان مستقیم
direct current
U
جریان دائم
direct taxes
U
مالیاتهای مستقیم
direct plotting
U
تعیین عناصر تیربدون استفاده از طرح تیر یاوسایل هدایت اتش
direct plotting
U
تعیین عناصر تیر به طورمستقیم
direct outlet
U
ابگیر مستقیم
direct measurement
U
اندازه گیری مستقیم
direct oration
U
گفته یا قول مستقیم
direct observation
U
دیدبانی مستقیم
direct observation
U
مستقیمامشاهده کردن
direct pressure
U
تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct current
U
جریان برق مستقیم
direct objects
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct current
U
جریان یکسو
direct process
U
فرایند مستقیم
direct processing
U
پردازش مستقیم
direct pressure
U
فشار مستقیم
direct access method
U
روش دستیابی مستقیم
direct access processing
U
پردازش به روش دستیابی مستقیم
direct read after write
U
خواندن مستقیم پس از نوشتن
high direct voltage
U
فشار قوی جریان دائم
direct reading dial
U
درجه بندی برای قرائت مستقیم
direct absorption process
U
فرایند جذب مستقیم
direct reading instrument
U
دستگاه مستقیم خوانی
direct potentiometric measurement
U
اندازه گیری پتانسیل سنجی مستقیم
direct quota tion
U
نقل قول مستقیم
direct reading galvanometer
U
گالوانومتر بی تبدیل
direct free kick
U
مکث مهاجم برای فریفتن حریف
direct home reception
U
پذیرشگرمستقیم
direct quota tion
U
نقل عین گقته
shot direct at goal
U
شوت مستقیم به دروازه
direct potentiometric method
U
روش پتانسیل سنجی مستقیم
direct lift control
U
کنترل مستقیم برا
direct chill casting
U
ریخته گری مستقیم تبریدی
direct distance dialing
U
شماره گیری فاصله مستقیم
direct connect modem
U
مدم اتصال مستقیم
direct data entry
U
داده دهی مستقیم
direct interelectrode capacitance
U
فرفیت بین دو الکترد
direct fire sights
U
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
direct current magnet
U
مغناطیس جریان مستقیم
direct current converter
U
تبدیل گر جریان مستقیم
direct exchange items
U
اقلام قابل تعویض مستقیم
direct current generator
U
مولد جریان مستقیم
direct arc furnace
U
کوره قوس الکتریکی مستقیم
direct materials costs
U
هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
direct support unit
U
یکان پشتیبانی مستقیم
direct memory access
U
دستیابی مستقیم به حافظه
direct current instrument
U
سنجه جریان مستقیم
direct video storage tube
U
ثابت کننده تصویر
direct access storage device
U
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct coupled transistor logic
U
سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
direct video storage tube
U
نگاهدارنده تصویر
direct-reading rain gauge
اندازه مقدار بارش مستقیم
direct air support center
U
مرکز پشتیبانی مستقیم هوایی
direct memory access channel
U
کانال دستیابی مستقیم به حافظه
basic direct access method
U
روش دستیابی مستقیم اساسی
clear and direct meaning of a text
U
منطوق
door to door selling
U
فروش کالا بصورت دوره گردی
The Web site allows consumers to make direct comparisons between competing products.
U
این وب گاه اجازه می دهد مصرف کنندگان مستقیما محصولات رقیبها را با هم مقایسه بکنند..
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com