Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
direct reading galvanometer
U
گالوانومتر بی تبدیل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
direct reading
U
قرائت مستقیم
direct reading instrument
U
دستگاه مستقیم خوانی
direct reading dial
U
درجه بندی برای قرائت مستقیم
direct-reading rain gauge
اندازه مقدار بارش مستقیم
galvanometer
U
کهربا سنج
galvanometer
U
برق سنج گالوانومتر
galvanometer
U
برق نما
galvanometer
U
گالوانومتر
thermo galvanometer
U
گالوانومتر گرمایی
needle galvanometer
U
گالوانومتر سوزنی
vibration galvanometer
U
گالوانومتر ارتعاشی
tangent galvanometer
U
گالوانومتر تانژانتی
mirror galvanometer
U
گالوانومتر ائینه دار
ballistic galvanometer
U
گالوانومتر بالیستیک
astatic galvanometer
U
گالوانومتر نامتوجه
electrostatic galvanometer
U
گالوانومتر الکتروستاتیکی
differential galvanometer
U
گالوانومتر تفاضلی
moving magnet galvanometer
U
گالوانومتر اهنربای گردان
moving coil galvanometer
U
گالوانومتر قاب یا پیچک گردان
reading
U
تفسیر
reading
U
استنباط
reading
U
نظریه شور
reading
U
خواندن
reading
U
یادداشت مربوط به اعداد یا درجه ها , به ویژه درجههای یک اندازه
reading
U
مطالعه
first reading
U
طرح نخستین لایحه قانونی درمجلس
reading
U
قرائت
map reading
U
نقشه خوانی کردن
sight-reading
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
map reading
U
نقشه خوانی
reading desk
U
بعدا پرسیده شود
hand reading
U
کف بینی
sight-reading
U
بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reading
U
بدون امادگی قبلی اجراکردن
lip reading
U
لب خوانی
mind reading
U
فکرخوانی
oral reading
U
بلندخوانی
parallel reading
U
خواندن موازی
reading age
U
سن خواندن
reading disability
U
ناتوانی در خواندن
reading habit
U
عادت خواندن
reading quotient
U
بهر خواندن
lip-reading
U
لب خوانی
reading speed
U
سرعت خواندن
reading rate
U
سرعت خواندن
reading rooms
U
قرائت خانه
reading rooms
U
اتاق قرائت
reading rooms
U
خوانشگاه
when reading a book
U
در حال خواندن کتابی
first reading of a bill
U
شوراول لایحه
Proof – reading.
U
غلط گیری (تصحیح مطا لب چاپی وغیره )
She was reading the book to herself.
U
کتاب را آهسته ( پیش خودش) می خواند
mind reading
U
کشف افکار دیگران
reading mirror
U
آینهمخصوصخواندن
reading start
U
شروعخواندن
reading room
U
قرائت خانه
reading room
U
خوانشگاه
mirror reading
U
وارونه خوانی
reading readiness
U
امادگی خواندن
reading span
U
فراخنای خواندن
silent reading
U
بیصدا خوانی
reading station
U
ایستگاه خواندن
reading wand
U
دستگاهی که نشان ها و کدهارا به صورت نوری درک میکند
thought reading
U
اندیشه خوانی
reading room
U
اتاق قرائت
reading lamp
U
چراغمطالعه
I stayed up reading until midnight.
U
تا نصف شب بیدارماندم ومطالعه کردم
light-reading scale
U
نورخواندنصفحه
mirror writing shadow reading
U
کامپیوتر میزبان با دو دیسک فیزیکی برای بالا بردن سرعت دسترسی
monroe diagnostic reading test
U
ازمون تشخیص خواندن مونرو
gray oral reading test
U
ازمون بلند خوانی گری
direct
U
مستقیم یابدون شریک سوم
direct
<adj.>
U
بدون واسطه
direct
<adj.>
U
مستقیم
direct
U
قراول رفتن
direct
U
متوجه ساختن
direct
U
: مستقیم معطوف داشتن
direct
U
نظارت کردن
direct
U
اداره کردن هدایت کردن
direct
U
امرکردن
direct
U
: دستور دادن
direct
<adj.>
U
دست اول
direct
U
رهبری کردن
direct
U
هدایت کردن
direct
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct
U
مدیریت یا سازمان دهی
direct
<adj.>
U
بلافاصله
direct
U
دستورات برنامه که به صورت کد مطلق نوشته شده اند
direct
U
راسته
direct
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
direct
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
direct
U
اداره کردن
direct file
U
پرونده مستقیم
direct fire
U
اتش مستقیم
direct fire
U
تیر مستقیم
direct involvement
U
مباشرت در جرم
direct file
U
فایل مستقیم
direct labour
U
دستمزد مستقیم
direct fire
U
هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
direct involvement
U
offence an committing in مباشرت
direct killing
U
قتل به مباشرت
direct exchange
U
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct control
U
کنترل مستقیم
direct conversion
U
تبدیل مستقیم
direct cost
U
هزینه مستقیم
direct coupled
U
مستقیما جفت شده
direct coupling
U
جفتگری مستقیم
direct coupling
U
کوپلینگ مستقیم
direct damage
U
ضرر مستقیم
direct dye
U
رنگینه مستقیم
direct exchange
U
تعویض باداغی
direct connected
U
ماشینهای بهم پیوسته
direct laying
U
روانه کردن مستقیم
direct lighting
U
روشن سازی غیرمستقیم
direct support
U
کمک مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم کردن
direct therapy
U
درمان رهنمودی
draw direct
U
مستقیماگ روی صحنه ونه روی بافر حافظه
direct dyes
U
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
Is it a direct flight?
U
آیا پرواز مستقیم است؟
direct rule
U
حکومتایالتیومحلی
direct debit
U
سفته-وجهالزمان
direct support
U
پشتیبانی مستقیم
direct support
U
تکیه گاه بی واسطه
direct lighting
U
روشنایی مستقیم
direct load
U
بارگذاری مستقیم
direct loading
U
مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
direct material
U
مواد مستقیم
to direct traffic through
U
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
direct selection
U
انتخاب مستقیم
direct selling
U
فروش مستقیم
direct objects
U
داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
direct measurement
U
اندازه گیری مستقیم
direct hits
U
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hits
U
اصابت مستقیم
direct hit
U
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hit
U
اصابت مستقیم
direct object
U
مفعول صریح
direct object
U
مفعول بیواسطه
direct object
U
مفعول مستقیم
direct action
U
مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
direct objects
U
OPERAND
direct objects
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
direct objects
U
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
direct objects
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct taxation
U
مالیات مستقیم
direct taxation
U
اخذ مالیات بصورت مستقیم
direct tax
U
مالیات مستقیم
direct taxes
U
مالیاتهای مستقیم
direct current
U
جریان دائم
direct current
U
جریان یکسو
direct current
U
جریان برق مستقیم
direct current
U
جریان مستقیم
direct objects
U
نماش داده می شوند
direct objects
U
که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
direct objects
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
direct objects
U
مورد
direct objects
U
موضوع
direct objects
U
شیئی
direct objects
U
مخالفت کردن
direct objects
U
کالا اعتراض کردن
direct objects
U
مفعول
direct objects
U
هدف
direct objects
U
موضوع منظره
direct objects
U
شی ء
direct objects
U
مقصود
direct objects
U
اعتراض داشتن
direct objects
U
اعتراض کردن
direct objects
U
فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
direct objects
U
نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
direct objects
U
زبان برنامه پس از ترجمه
direct objects
U
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
direct objects
U
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
direct objects
U
پانج کارت که حاوی برنامه است
direct objects
U
چیز ماده خارجی
direct objects
U
دلیل اوردن
direct objects
U
چیز
direct command
U
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct quenching
U
سخت گردانی مستقیم
direct relationship
U
ارتباط مستقیم
direct relationship
U
وابستگی مستقیم
direct access
U
دستیابی مسقیم
direct access
U
دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct access
U
دستیابی مستقیم
direct address
U
نشانی مستقیم
direct address
آدرس مستقیم
direct addressing
U
نشان دهی مستقیم
direct addressing
U
ادرس دهی مستقیم
direct admission
U
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct access
U
دسترسی مستقیم
direct aggression
U
پرخاشگری مستقیم
direct analysis
U
تحلیل رهنمودی
direct casting
U
ریخته گری مستقیم
direct psychotherapy
U
روان درمانی رهنمودی
direct processing
U
پردازش مستقیم
direct pressure
U
تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct oration
U
گفته یا قول مستقیم
direct outlet
U
ابگیر مستقیم
direct pressure
U
فشار مستقیم
direct observation
U
دیدبانی مستقیم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com