English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 184 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
direct killing U قتل به مباشرت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
killing U کشتن
killing U کشنده دلربا
killing U توفیق ناگهانی
killing U قتل
mercy killing U رجوع شود به euthanasia
indirect killing U قتل به تسبیب
penalty killing U وضع تدافعی گرفتن تیم یا فرد
giant killing U پیروزیتیمورزشیضعیفوناشناس
make a killing <idiom> U پول زیادی درآوردن
direct U مستقیم یابدون شریک سوم
direct <adj.> U مستقیم
direct U قراول رفتن
direct U متوجه ساختن
direct U : مستقیم معطوف داشتن
direct U نظارت کردن
direct U اداره کردن هدایت کردن
direct U امرکردن
direct U : دستور دادن
direct U رهبری کردن
direct U هدایت کردن
direct U دستور دادن دستورالعمل دادن
direct U مدیریت یا سازمان دهی
direct U دستورات برنامه که به صورت کد مطلق نوشته شده اند
direct U مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct <adj.> U بدون واسطه
direct U اداره کردن
direct U مستقیم راست راهنمایی کردن
direct <adj.> U دست اول
direct <adj.> U بلافاصله
direct U راسته
direct address آدرس مستقیم
direct addressing U نشان دهی مستقیم
direct addressing U ادرس دهی مستقیم
direct admission U مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct aggression U پرخاشگری مستقیم
direct casting U ریخته گری مستقیم
direct command U فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct connected U ماشینهای بهم پیوسته
direct control U کنترل مستقیم
direct conversion U تبدیل مستقیم
direct cost U هزینه مستقیم
direct pressure U تعاقب کردن مستقیم دشمن
to direct traffic through U ترافیک را از طریق...هدایت کردن
direct process U فرایند مستقیم
direct processing U پردازش مستقیم
direct psychotherapy U روان درمانی رهنمودی
direct quenching U سخت گردانی مستقیم
direct analysis U تحلیل رهنمودی
direct reading U قرائت مستقیم
direct relationship U ارتباط مستقیم
direct relationship U وابستگی مستقیم
direct access U دستیابی مسقیم
direct access U دسترسی مستقیم
direct access U دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct access U دستیابی مستقیم
direct address U نشانی مستقیم
direct coupled U مستقیما جفت شده
direct coupling U جفتگری مستقیم
direct support U پشتیبانی مستقیم
direct support U تکیه گاه بی واسطه
direct selling U فروش مستقیم
direct selection U انتخاب مستقیم
direct material U مواد مستقیم
direct loading U مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
direct load U بارگذاری مستقیم
direct lighting U روشنایی مستقیم
direct lighting U روشن سازی غیرمستقیم
direct laying U روانه کردن مستقیم
direct labour U دستمزد مستقیم
direct fire U تیر مستقیم
direct fire U هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
direct involvement U offence an committing in مباشرت
direct support U کمک مستقیم
direct support U پشتیبانی مستقیم کردن
direct coupling U کوپلینگ مستقیم
direct damage U ضرر مستقیم
direct dye U رنگینه مستقیم
direct exchange U تعویض باداغی
direct exchange U تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct file U فایل مستقیم
direct dyes U رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
Is it a direct flight? U آیا پرواز مستقیم است؟
direct rule U حکومتایالتیومحلی
direct debit U سفته-وجهالزمان
draw direct U مستقیماگ روی صحنه ونه روی بافر حافظه
direct therapy U درمان رهنمودی
direct fire U اتش مستقیم
direct file U پرونده مستقیم
direct involvement U مباشرت در جرم
direct hits U گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct objects U دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
direct objects U ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct objects U نماش داده می شوند
direct objects U که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
direct objects U سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
direct objects U فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
direct objects U نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
direct objects U زبان برنامه پس از ترجمه
direct objects U متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
direct objects U داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
direct objects U OPERAND
direct hits U اصابت مستقیم
direct hit U گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hit U اصابت مستقیم
direct object U مفعول صریح
direct object U مفعول بیواسطه
direct object U مفعول مستقیم
direct objects U چیز
direct action U مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
direct objects U برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
direct objects U امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
direct objects U پانج کارت که حاوی برنامه است
direct objects U موضوع
direct objects U شیئی
direct objects U مخالفت کردن
direct objects U کالا اعتراض کردن
direct objects U مفعول
direct objects U هدف
direct objects U موضوع منظره
direct objects U شی ء
direct objects U مورد
direct objects U چیز ماده خارجی
direct objects U دلیل اوردن
direct objects U اعتراض کردن
direct objects U اعتراض داشتن
direct objects U مقصود
direct tax U مالیات مستقیم
direct observation U مستقیمامشاهده کردن
direct observation U دیدبانی مستقیم
direct current U جریان دائم
direct taxes U مالیاتهای مستقیم
direct measurement U اندازه گیری مستقیم
direct current U جریان یکسو
direct current U جریان برق مستقیم
direct pressure U فشار مستقیم
direct plotting U تعیین عناصر تیربدون استفاده از طرح تیر یاوسایل هدایت اتش
direct plotting U تعیین عناصر تیر به طورمستقیم
direct outlet U ابگیر مستقیم
direct oration U گفته یا قول مستقیم
direct taxation U مالیات مستقیم
direct taxation U اخذ مالیات بصورت مستقیم
direct current U جریان مستقیم
direct reading galvanometer U گالوانومتر بی تبدیل
direct memory access U دستیابی مستقیم به حافظه
direct potentiometric method U روش پتانسیل سنجی مستقیم
direct potentiometric measurement U اندازه گیری پتانسیل سنجی مستقیم
direct reading dial U درجه بندی برای قرائت مستقیم
direct absorption process U فرایند جذب مستقیم
direct reading instrument U دستگاه مستقیم خوانی
high direct voltage U فشار قوی جریان دائم
direct home reception U پذیرشگرمستقیم
direct quota tion U نقل قول مستقیم
shot direct at goal U شوت مستقیم به دروازه
direct access method U روش دستیابی مستقیم
direct access processing U پردازش به روش دستیابی مستقیم
direct distance dialing U شماره گیری فاصله مستقیم
direct arc furnace U کوره قوس الکتریکی مستقیم
direct interelectrode capacitance U فرفیت بین دو الکترد
direct free kick U مکث مهاجم برای فریفتن حریف
direct data entry U داده دهی مستقیم
direct fire sights U زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
direct chill casting U ریخته گری مستقیم تبریدی
direct connect modem U مدم اتصال مستقیم
direct exchange items U اقلام قابل تعویض مستقیم
direct read after write U خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct current generator U مولد جریان مستقیم
direct lift control U کنترل مستقیم برا
direct quota tion U نقل عین گقته
direct current magnet U مغناطیس جریان مستقیم
direct current instrument U سنجه جریان مستقیم
direct current converter U تبدیل گر جریان مستقیم
direct materials costs U هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
direct support unit U یکان پشتیبانی مستقیم
direct coupled transistor logic U سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
direct access storage device U اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
basic direct access method U روش دستیابی مستقیم اساسی
direct-reading rain gauge اندازه مقدار بارش مستقیم
direct air support center U مرکز پشتیبانی مستقیم هوایی
direct video storage tube U ثابت کننده تصویر
direct video storage tube U نگاهدارنده تصویر
direct memory access channel U کانال دستیابی مستقیم به حافظه
clear and direct meaning of a text U منطوق
The Web site allows consumers to make direct comparisons between competing products. U این وب گاه اجازه می دهد مصرف کنندگان مستقیما محصولات رقیبها را با هم مقایسه بکنند..
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com