Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 190 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
direct dyes
U
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dyes
U
رنگ کردن
dyes
U
رنگ زنی
dyes
U
رنگینه
dyes
U
رنگ کردن یا خوردن
dyes
U
رنگ
chrome dyes
U
کرم یا گروهی از رنگینه های شیمیایی که به همراه دی کرومات پتاسیم در رنگرزی پشم به کار رفته و رنگ نسبتا پایداری بوجود می آورند
flavonal dyes
U
فلاون
[مجموعه ای از رنگینه های زرد که از گیاهان مختلفی همچون زردچوبه، میمون و اسپرک بدست آمده و ریشه آنها از ترکیب کیتون می باشد.]
vat dyes
U
رنگهای خمرهای
mordant dyes
U
[رنگ های حاوی مواد دندانه ای]
natural dyes
U
رنگینه های طبیعی
[که عموما از گیاهان و بعضی حیوانات تهیه می شوند. نمونه گیاهی رنگ قرمز گیاه روناس و نمونه حیوانی رنگ قرمز، حشره قرمزدانه می باشد.]
oxydation dyes
U
رنگینه های اکسیداسیونی
plant-dyes
U
رنگینه های گیاهی
synthetic dyes
U
رنگینه های شیمیایی
[این رنگ ها که جدیدا وارد بازار فرش شده اند، اصالت فرش اصیل را خدشه دار نموده اند. بدلیل ثبات و درخشندگی جا افتادگی فرش را می گیرند ولی در عوض سهولت دسترسی باعث استقابل شده است.]
traditional dyes
U
رنگ های سنتی
coal tar dyes
U
رنگهای قطرانی
direct
U
نظارت کردن
direct
U
اداره کردن هدایت کردن
direct
U
: مستقیم معطوف داشتن
direct
U
متوجه ساختن
direct
U
قراول رفتن
direct
<adj.>
U
مستقیم
direct
U
رهبری کردن
direct
U
هدایت کردن
direct
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
direct
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
direct
U
اداره کردن
direct
<adj.>
U
بدون واسطه
direct
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct
U
مستقیم یابدون شریک سوم
direct
U
مدیریت یا سازمان دهی
direct
U
دستورات برنامه که به صورت کد مطلق نوشته شده اند
direct
U
راسته
direct
U
امرکردن
direct
U
: دستور دادن
direct
<adj.>
U
دست اول
direct
<adj.>
U
بلافاصله
direct casting
U
ریخته گری مستقیم
direct admission
U
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct conversion
U
تبدیل مستقیم
to direct traffic through
U
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
direct control
U
کنترل مستقیم
direct connected
U
ماشینهای بهم پیوسته
direct command
U
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct aggression
U
پرخاشگری مستقیم
direct analysis
U
تحلیل رهنمودی
Is it a direct flight?
U
آیا پرواز مستقیم است؟
direct addressing
U
ادرس دهی مستقیم
direct addressing
U
نشان دهی مستقیم
direct processing
U
پردازش مستقیم
direct psychotherapy
U
روان درمانی رهنمودی
direct quenching
U
سخت گردانی مستقیم
direct reading
U
قرائت مستقیم
direct relationship
U
ارتباط مستقیم
direct relationship
U
وابستگی مستقیم
direct access
U
دستیابی مسقیم
direct access
U
دسترسی مستقیم
direct access
U
دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct access
U
دستیابی مستقیم
direct address
U
نشانی مستقیم
direct address
آدرس مستقیم
direct cost
U
هزینه مستقیم
direct coupled
U
مستقیما جفت شده
direct coupling
U
جفتگری مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم کردن
direct support
U
کمک مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم
direct support
U
تکیه گاه بی واسطه
direct selling
U
فروش مستقیم
direct selection
U
انتخاب مستقیم
direct material
U
مواد مستقیم
direct loading
U
مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
direct load
U
بارگذاری مستقیم
direct lighting
U
روشنایی مستقیم
direct lighting
U
روشن سازی غیرمستقیم
direct laying
U
روانه کردن مستقیم
direct labour
U
دستمزد مستقیم
direct involvement
U
مباشرت در جرم
direct therapy
U
درمان رهنمودی
direct fire
U
تیر مستقیم
direct coupling
U
کوپلینگ مستقیم
direct damage
U
ضرر مستقیم
direct dye
U
رنگینه مستقیم
direct exchange
U
تعویض باداغی
direct exchange
U
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct file
U
فایل مستقیم
direct file
U
پرونده مستقیم
direct fire
U
اتش مستقیم
direct rule
U
حکومتایالتیومحلی
direct fire
U
هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
direct involvement
U
offence an committing in مباشرت
direct debit
U
سفته-وجهالزمان
draw direct
U
مستقیماگ روی صحنه ونه روی بافر حافظه
direct killing
U
قتل به مباشرت
direct taxation
U
اخذ مالیات بصورت مستقیم
direct objects
U
داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
direct objects
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
direct objects
U
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
direct objects
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct objects
U
نماش داده می شوند
direct objects
U
که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
direct objects
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
direct objects
U
فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
direct objects
U
نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
direct objects
U
OPERAND
direct action
U
مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
direct objects
U
چیز
direct taxation
U
مالیات مستقیم
direct tax
U
مالیات مستقیم
direct hits
U
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hits
U
اصابت مستقیم
direct hit
U
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hit
U
اصابت مستقیم
direct object
U
مفعول صریح
direct object
U
مفعول بیواسطه
direct object
U
مفعول مستقیم
direct objects
U
زبان برنامه پس از ترجمه
direct objects
U
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
direct objects
U
موضوع
direct objects
U
شیئی
direct objects
U
مخالفت کردن
direct objects
U
کالا اعتراض کردن
direct objects
U
مفعول
direct objects
U
هدف
direct objects
U
موضوع منظره
direct objects
U
شی ء
direct objects
U
مورد
direct objects
U
اعتراض داشتن
direct objects
U
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
direct objects
U
پانج کارت که حاوی برنامه است
direct objects
U
چیز ماده خارجی
direct objects
U
دلیل اوردن
direct objects
U
اعتراض کردن
direct objects
U
مقصود
direct current
U
جریان مستقیم
direct current
U
جریان دائم
direct plotting
U
تعیین عناصر تیر به طورمستقیم
direct outlet
U
ابگیر مستقیم
direct oration
U
گفته یا قول مستقیم
direct observation
U
مستقیمامشاهده کردن
direct taxes
U
مالیاتهای مستقیم
direct measurement
U
اندازه گیری مستقیم
direct plotting
U
تعیین عناصر تیربدون استفاده از طرح تیر یاوسایل هدایت اتش
direct observation
U
دیدبانی مستقیم
direct pressure
U
تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct current
U
جریان برق مستقیم
direct process
U
فرایند مستقیم
direct current
U
جریان یکسو
direct pressure
U
فشار مستقیم
high direct voltage
U
فشار قوی جریان دائم
shot direct at goal
U
شوت مستقیم به دروازه
direct access method
U
روش دستیابی مستقیم
direct home reception
U
پذیرشگرمستقیم
direct access processing
U
پردازش به روش دستیابی مستقیم
direct read after write
U
خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct potentiometric method
U
روش پتانسیل سنجی مستقیم
direct reading dial
U
درجه بندی برای قرائت مستقیم
direct reading galvanometer
U
گالوانومتر بی تبدیل
direct absorption process
U
فرایند جذب مستقیم
direct reading instrument
U
دستگاه مستقیم خوانی
direct quota tion
U
نقل عین گقته
direct potentiometric measurement
U
اندازه گیری پتانسیل سنجی مستقیم
direct quota tion
U
نقل قول مستقیم
direct lift control
U
کنترل مستقیم برا
direct interelectrode capacitance
U
فرفیت بین دو الکترد
direct connect modem
U
مدم اتصال مستقیم
direct fire sights
U
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
direct chill casting
U
ریخته گری مستقیم تبریدی
direct current magnet
U
مغناطیس جریان مستقیم
direct arc furnace
U
کوره قوس الکتریکی مستقیم
direct exchange items
U
اقلام قابل تعویض مستقیم
direct materials costs
U
هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
direct current converter
U
تبدیل گر جریان مستقیم
direct current generator
U
مولد جریان مستقیم
direct current instrument
U
سنجه جریان مستقیم
direct memory access
U
دستیابی مستقیم به حافظه
direct distance dialing
U
شماره گیری فاصله مستقیم
direct support unit
U
یکان پشتیبانی مستقیم
direct data entry
U
داده دهی مستقیم
direct free kick
U
مکث مهاجم برای فریفتن حریف
direct coupled transistor logic
U
سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
direct video storage tube
U
نگاهدارنده تصویر
direct access storage device
U
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct memory access channel
U
کانال دستیابی مستقیم به حافظه
clear and direct meaning of a text
U
منطوق
basic direct access method
U
روش دستیابی مستقیم اساسی
direct-reading rain gauge
اندازه مقدار بارش مستقیم
direct air support center
U
مرکز پشتیبانی مستقیم هوایی
direct video storage tube
U
ثابت کننده تصویر
The Web site allows consumers to make direct comparisons between competing products.
U
این وب گاه اجازه می دهد مصرف کنندگان مستقیما محصولات رقیبها را با هم مقایسه بکنند..
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com