Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
direct current
U
جریان مستقیم
direct current
U
جریان برق مستقیم
direct current
U
جریان یکسو
direct current
U
جریان دائم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
direct current converter
U
تبدیل گر جریان مستقیم
direct current generator
U
مولد جریان مستقیم
direct current instrument
U
سنجه جریان مستقیم
direct current magnet
U
مغناطیس جریان مستقیم
Other Matches
direct
U
راسته
direct
<adj.>
U
دست اول
direct
<adj.>
U
بلافاصله
direct
U
دستورات برنامه که به صورت کد مطلق نوشته شده اند
direct
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct
U
مستقیم یابدون شریک سوم
direct
U
مدیریت یا سازمان دهی
direct
U
اداره کردن
direct
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
direct
U
هدایت کردن
direct
U
رهبری کردن
direct
<adj.>
U
مستقیم
direct
U
قراول رفتن
direct
U
متوجه ساختن
direct
U
: مستقیم معطوف داشتن
direct
U
نظارت کردن
direct
U
اداره کردن هدایت کردن
direct
U
امرکردن
direct
U
: دستور دادن
direct
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
direct
<adj.>
U
بدون واسطه
direct object
U
مفعول صریح
direct relationship
U
ارتباط مستقیم
direct relationship
U
وابستگی مستقیم
direct access
U
دستیابی مسقیم
direct access
U
دسترسی مستقیم
direct object
U
مفعول مستقیم
direct object
U
مفعول بیواسطه
direct access
U
دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct hit
U
اصابت مستقیم
direct hit
U
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct access
U
دستیابی مستقیم
direct hits
U
اصابت مستقیم
direct reading
U
قرائت مستقیم
direct quenching
U
سخت گردانی مستقیم
direct measurement
U
اندازه گیری مستقیم
direct observation
U
دیدبانی مستقیم
direct observation
U
مستقیمامشاهده کردن
direct oration
U
گفته یا قول مستقیم
direct outlet
U
ابگیر مستقیم
direct plotting
U
تعیین عناصر تیر به طورمستقیم
direct plotting
U
تعیین عناصر تیربدون استفاده از طرح تیر یاوسایل هدایت اتش
direct pressure
U
فشار مستقیم
direct pressure
U
تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct processing
U
پردازش مستقیم
direct psychotherapy
U
روان درمانی رهنمودی
direct hits
U
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct tax
U
مالیات مستقیم
direct taxation
U
مالیات مستقیم
direct casting
U
ریخته گری مستقیم
direct dyes
U
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct command
U
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct coupling
U
کوپلینگ مستقیم
Is it a direct flight?
U
آیا پرواز مستقیم است؟
direct coupling
U
جفتگری مستقیم
direct coupled
U
مستقیما جفت شده
direct rule
U
حکومتایالتیومحلی
direct debit
U
سفته-وجهالزمان
direct cost
U
هزینه مستقیم
direct connected
U
ماشینهای بهم پیوسته
direct control
U
کنترل مستقیم
to direct traffic through
U
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
direct taxation
U
اخذ مالیات بصورت مستقیم
direct process
U
فرایند مستقیم
direct address
U
نشانی مستقیم
direct address
آدرس مستقیم
direct addressing
U
نشان دهی مستقیم
direct objects
U
که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
direct addressing
U
ادرس دهی مستقیم
direct admission
U
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct aggression
U
پرخاشگری مستقیم
direct analysis
U
تحلیل رهنمودی
direct taxes
U
مالیاتهای مستقیم
direct conversion
U
تبدیل مستقیم
draw direct
U
مستقیماگ روی صحنه ونه روی بافر حافظه
direct fire
U
هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
direct fire
U
تیر مستقیم
direct fire
U
اتش مستقیم
direct file
U
پرونده مستقیم
direct file
U
فایل مستقیم
direct selling
U
فروش مستقیم
direct exchange
U
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct exchange
U
تعویض باداغی
direct dye
U
رنگینه مستقیم
direct damage
U
ضرر مستقیم
direct objects
U
چیز
direct objects
U
مقصود
direct objects
U
شی ء
direct involvement
U
offence an committing in مباشرت
direct involvement
U
مباشرت در جرم
direct killing
U
قتل به مباشرت
direct therapy
U
درمان رهنمودی
direct support
U
پشتیبانی مستقیم کردن
direct support
U
کمک مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم
direct support
U
تکیه گاه بی واسطه
direct selection
U
انتخاب مستقیم
direct material
U
مواد مستقیم
direct loading
U
مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
direct load
U
بارگذاری مستقیم
direct lighting
U
روشنایی مستقیم
direct lighting
U
روشن سازی غیرمستقیم
direct laying
U
روانه کردن مستقیم
direct labour
U
دستمزد مستقیم
direct objects
U
موضوع منظره
direct objects
U
اعتراض کردن
direct objects
U
فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
direct objects
U
OPERAND
direct objects
U
زبان برنامه پس از ترجمه
direct objects
U
چیز ماده خارجی
direct objects
U
پانج کارت که حاوی برنامه است
direct objects
U
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
direct objects
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
direct objects
U
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
direct objects
U
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
direct objects
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct objects
U
داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
direct objects
U
نماش داده می شوند
direct objects
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
direct objects
U
نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
direct objects
U
مفعول
direct objects
U
کالا اعتراض کردن
direct objects
U
مخالفت کردن
direct objects
U
شیئی
direct objects
U
موضوع
direct objects
U
هدف
direct objects
U
اعتراض داشتن
direct objects
U
مورد
direct objects
U
دلیل اوردن
direct action
U
مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
direct memory access
U
دستیابی مستقیم به حافظه
direct materials costs
U
هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
high direct voltage
U
فشار قوی جریان دائم
direct potentiometric method
U
روش پتانسیل سنجی مستقیم
direct potentiometric measurement
U
اندازه گیری پتانسیل سنجی مستقیم
direct data entry
U
داده دهی مستقیم
direct arc furnace
U
کوره قوس الکتریکی مستقیم
direct support unit
U
یکان پشتیبانی مستقیم
direct read after write
U
خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct connect modem
U
مدم اتصال مستقیم
direct chill casting
U
ریخته گری مستقیم تبریدی
direct exchange items
U
اقلام قابل تعویض مستقیم
direct interelectrode capacitance
U
فرفیت بین دو الکترد
direct fire sights
U
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
direct free kick
U
مکث مهاجم برای فریفتن حریف
direct access method
U
روش دستیابی مستقیم
direct absorption process
U
فرایند جذب مستقیم
direct quota tion
U
نقل عین گقته
direct quota tion
U
نقل قول مستقیم
direct lift control
U
کنترل مستقیم برا
direct reading instrument
U
دستگاه مستقیم خوانی
direct reading galvanometer
U
گالوانومتر بی تبدیل
direct reading dial
U
درجه بندی برای قرائت مستقیم
direct access processing
U
پردازش به روش دستیابی مستقیم
direct distance dialing
U
شماره گیری فاصله مستقیم
shot direct at goal
U
شوت مستقیم به دروازه
direct home reception
U
پذیرشگرمستقیم
clear and direct meaning of a text
U
منطوق
direct coupled transistor logic
U
سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
direct-reading rain gauge
اندازه مقدار بارش مستقیم
direct video storage tube
U
ثابت کننده تصویر
direct video storage tube
U
نگاهدارنده تصویر
direct air support center
U
مرکز پشتیبانی مستقیم هوایی
direct memory access channel
U
کانال دستیابی مستقیم به حافظه
basic direct access method
U
روش دستیابی مستقیم اساسی
direct access storage device
U
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
The Web site allows consumers to make direct comparisons between competing products.
U
این وب گاه اجازه می دهد مصرف کنندگان مستقیما محصولات رقیبها را با هم مقایسه بکنند..
current
U
دایرکتوری از درخت دایرکتوری که در حال استفاده شدن است
current
U
کشش
current
U
آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
current
U
جریان الکتریکی که مقدار آن به صورت سینوس تغییر میکند
current
U
سیلان
current
U
دیسک درایوی که در حال استفاده است یا انتخاب شده است
current
U
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
current
U
تزند
zero current
U
جریان نول
zero current
U
جریان صفر
current
U
جریان
against the current
<adv.>
U
مخالف جریان
current
U
حرکت قط عات بار دار در یک هادی
current
U
مربوط به زمان حال
current
U
شدت جریان برق
current
U
شدت جریان
current
U
تزن
current
U
شایع
current
U
معاصر متداول
current
U
رایج
down current
U
جریان رو به پایین
current
U
ثبات CPU که آدرسی که در دسترس است ذخیره میکند
current
U
جاری
current
U
فعلی اخرین اطلاعات
current
U
جاری و روان
current
U
جریان اب یا باد
current
U
در حال حاضر
telephone current
U
جریان تلفن
three phase current
U
جریان سه فازه
three phase current
U
جریان سه فاز جریان دوار
saturation current
U
جریان اشباع
tidal current
U
جریان جذر و مدی
tidal current
U
جریان جزر و مدی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com