English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
direct coupled U مستقیما جفت شده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
direct coupled transistor logic U سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
Other Matches
coupled U زوج
coupled U زوج یا جفت
coupled U جفت نیرو
coupled U زوج نیرو
coupled U زن و شوهر
coupled with this U علاوه براین
coupled U جفت شدن درگیر شدن
coupled U جفت
coupled U دوتا
coupled U زن وشوهر بهم بستن
coupled U پیوستن
coupled U جفت کردن
coupled U تزویج شدن
coupled U جفت شدن
coupled U دو نامزد
coupled U وصل کردن
coupled U ترکیب با یکدیگر
tightly coupled U کامپیوترهای بهم وابسته
coupled columns U ستون های دوتایی
emitter coupled U جفت شده از راه ساتع کننده
coupled mode U روش کنترل پرواز خودکار بااستفاده از سیستم هدایت زمینی
coupled mode U روش کنترل خودکار
charge coupled device U دستگاه بار جفت شده
charge coupled device U دستگاه توام با بار
charge coupled device U اسباب تزویج علامت
emitter coupled logic U طرح مدار منط قی با سرعت بالا با استفاده از انتشار کنندههای ترانزیستور به عنوان خروجی به سایر مراحل
charge coupled device U حافظه با اطلاعات چرخان
direct U دستور دادن دستورالعمل دادن
direct U اداره کردن
direct U مستقیم راست راهنمایی کردن
direct U راسته
direct U دستورات برنامه که به صورت کد مطلق نوشته شده اند
direct U مستقیم یابدون شریک سوم
direct U مدیریت یا سازمان دهی
direct U هدایت کردن
direct U رهبری کردن
direct <adj.> U بدون واسطه
direct <adj.> U بلافاصله
direct U مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct U : دستور دادن
direct U امرکردن
direct U اداره کردن هدایت کردن
direct U نظارت کردن
direct U : مستقیم معطوف داشتن
direct U متوجه ساختن
direct U قراول رفتن
direct <adj.> U مستقیم
direct <adj.> U دست اول
direct processing U پردازش مستقیم
direct process U فرایند مستقیم
direct pressure U تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct address آدرس مستقیم
direct quenching U سخت گردانی مستقیم
direct psychotherapy U روان درمانی رهنمودی
direct reading U قرائت مستقیم
direct address U نشانی مستقیم
direct access U دستیابی مستقیم
direct access U دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct access U دسترسی مستقیم
direct access U دستیابی مسقیم
direct relationship U وابستگی مستقیم
direct relationship U ارتباط مستقیم
direct addressing U نشان دهی مستقیم
direct addressing U ادرس دهی مستقیم
direct selection U انتخاب مستقیم
direct material U مواد مستقیم
direct loading U مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
direct load U بارگذاری مستقیم
direct lighting U روشنایی مستقیم
direct lighting U روشن سازی غیرمستقیم
direct laying U روانه کردن مستقیم
direct labour U دستمزد مستقیم
direct killing U قتل به مباشرت
direct selling U فروش مستقیم
direct support U تکیه گاه بی واسطه
to direct traffic through U ترافیک را از طریق...هدایت کردن
direct dyes U رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
Is it a direct flight? U آیا پرواز مستقیم است؟
direct rule U حکومتایالتیومحلی
direct debit U سفته-وجهالزمان
draw direct U مستقیماگ روی صحنه ونه روی بافر حافظه
direct support U پشتیبانی مستقیم کردن
direct support U کمک مستقیم
direct support U پشتیبانی مستقیم
direct involvement U مباشرت در جرم
direct involvement U offence an committing in مباشرت
direct coupling U جفتگری مستقیم
direct cost U هزینه مستقیم
direct conversion U تبدیل مستقیم
direct control U کنترل مستقیم
direct connected U ماشینهای بهم پیوسته
direct command U فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct casting U ریخته گری مستقیم
direct analysis U تحلیل رهنمودی
direct aggression U پرخاشگری مستقیم
direct coupling U کوپلینگ مستقیم
direct damage U ضرر مستقیم
direct fire U هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
direct fire U تیر مستقیم
direct fire U اتش مستقیم
direct file U پرونده مستقیم
direct file U فایل مستقیم
direct exchange U تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct exchange U تعویض باداغی
direct dye U رنگینه مستقیم
direct therapy U درمان رهنمودی
direct admission U مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct hits U اصابت مستقیم
direct objects U ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct objects U نماش داده می شوند
direct objects U که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
direct objects U سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
direct objects U فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
direct objects U نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
direct objects U زبان برنامه پس از ترجمه
direct objects U برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
direct objects U دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
direct objects U متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
direct objects U داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
direct hit U گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hit U اصابت مستقیم
direct object U مفعول صریح
direct object U مفعول بیواسطه
direct object U مفعول مستقیم
direct objects U چیز
direct action U مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
direct objects U OPERAND
direct objects U امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
direct objects U پانج کارت که حاوی برنامه است
direct objects U موضوع
direct objects U شیئی
direct objects U مخالفت کردن
direct objects U کالا اعتراض کردن
direct objects U مفعول
direct objects U هدف
direct objects U موضوع منظره
direct objects U شی ء
direct objects U مورد
direct objects U چیز ماده خارجی
direct objects U دلیل اوردن
direct objects U اعتراض کردن
direct objects U اعتراض داشتن
direct objects U مقصود
direct hits U گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct tax U مالیات مستقیم
direct measurement U اندازه گیری مستقیم
direct outlet U ابگیر مستقیم
direct oration U گفته یا قول مستقیم
direct current U جریان دائم
direct taxes U مالیاتهای مستقیم
direct observation U مستقیمامشاهده کردن
direct observation U دیدبانی مستقیم
direct plotting U تعیین عناصر تیربدون استفاده از طرح تیر یاوسایل هدایت اتش
direct taxation U مالیات مستقیم
direct taxation U اخذ مالیات بصورت مستقیم
direct plotting U تعیین عناصر تیر به طورمستقیم
direct current U جریان مستقیم
direct current U جریان برق مستقیم
direct current U جریان یکسو
direct pressure U فشار مستقیم
direct potentiometric method U روش پتانسیل سنجی مستقیم
direct absorption process U فرایند جذب مستقیم
direct support unit U یکان پشتیبانی مستقیم
direct quota tion U نقل قول مستقیم
direct potentiometric measurement U اندازه گیری پتانسیل سنجی مستقیم
direct reading dial U درجه بندی برای قرائت مستقیم
high direct voltage U فشار قوی جریان دائم
shot direct at goal U شوت مستقیم به دروازه
direct data entry U داده دهی مستقیم
direct read after write U خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct reading galvanometer U گالوانومتر بی تبدیل
direct home reception U پذیرشگرمستقیم
direct reading instrument U دستگاه مستقیم خوانی
direct memory access U دستیابی مستقیم به حافظه
direct free kick U مکث مهاجم برای فریفتن حریف
direct arc furnace U کوره قوس الکتریکی مستقیم
direct fire sights U زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
direct connect modem U مدم اتصال مستقیم
direct interelectrode capacitance U فرفیت بین دو الکترد
direct exchange items U اقلام قابل تعویض مستقیم
direct quota tion U نقل عین گقته
direct lift control U کنترل مستقیم برا
direct distance dialing U شماره گیری فاصله مستقیم
direct current magnet U مغناطیس جریان مستقیم
direct current instrument U سنجه جریان مستقیم
direct current generator U مولد جریان مستقیم
direct current converter U تبدیل گر جریان مستقیم
direct materials costs U هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
direct access processing U پردازش به روش دستیابی مستقیم
direct access method U روش دستیابی مستقیم
direct chill casting U ریخته گری مستقیم تبریدی
direct-reading rain gauge اندازه مقدار بارش مستقیم
direct video storage tube U نگاهدارنده تصویر
direct video storage tube U ثابت کننده تصویر
direct access storage device U اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
clear and direct meaning of a text U منطوق
basic direct access method U روش دستیابی مستقیم اساسی
direct air support center U مرکز پشتیبانی مستقیم هوایی
direct memory access channel U کانال دستیابی مستقیم به حافظه
The Web site allows consumers to make direct comparisons between competing products. U این وب گاه اجازه می دهد مصرف کنندگان مستقیما محصولات رقیبها را با هم مقایسه بکنند..
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com